آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۰ شهریور ۱۴۰۵

      Circle

      ˈsɜrːkl ˈsɜːkl

      گذشته‌ی ساده:

      circled

      شکل سوم:

      circled

      سوم‌شخص مفرد:

      circles

      وجه وصفی حال:

      circling

      شکل جمع:

      circles

      معنی circle | جمله با circle

      noun countable A2

      هندسه دایره

      circle, دایره
      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      خلاصه کردن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · متن بلند رو در چند خط خلاصه کن
      امتحان کن

      In geometry, understanding the properties of a circle, such as its radius and circumference, is fundamental for solving complex spatial problems.

      در هندسه، درک ویژگی‌های یک دایره مانند شعاع و محیط آن برای حل مسائل فضایی پیچیده اساسی است.

      My little brother drew a perfect circle with his compass for his art project.

      برادر کوچکم با پرگارش یک دایره‌ی کامل برای پروژه‌ی هنری‌اش کشید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the radius of a circle

      شعاع دایره

      circles inside each other

      دوایر متداخل

      the arctic circle

      دایره‌ی شمالگان، عرض جغرافیایی قطب شمال

      vicious circle

      دایره‌ی خبیثه، دور باطل

      He is given to reasoning in a circle.

      او عادت به استدلال پرگر دارد.

      noun countable B2

      جمع، محفل، حلقه‌ (دوستان و غیره)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      اشتراک فست دیکشنری

      Participating in a professional circle can significantly enhance networking opportunities and facilitate knowledge exchange among peers.

      شرکت در یک جمع حرفه‌ای می‌تواند به‌طور قابل توجهی فرصت‌های شبکه‌سازی را افزایش داده و تبادل دانش را بین همکاران تسهیل کند.

      Wherever he went, a circle of admirers surrounded him.

      هرجا می‌رفت حلقه‌ای از دوست‌داران دورش را می‌گرفتند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He joined a circle of thieves.

      او به جمع دزدان پیوست.

      verb - intransitive verb - transitive C2

      دور زدن، چرخ زدن، دور چیزی چرخیدن، دور چیزی گشتن، طواف کردن

      Many species of migratory birds are observed to circle high above their breeding grounds before descending.

      مشاهده می‌شود که بسیاری از گونه‌های پرندگان مهاجر قبل‌از فرود آمدن، در ارتفاع بالایی بر فراز زیستگاه‌های تولیدمثل خود دور می‌زنند.

      The moon circles the earth.

      ماه دور زمین می‌گردد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He circled the mausoleum three times.

      سه‌بار دور مقبره چرخید.

      The airplane was circling the city.

      هواپیما شهر را دور می‌زد.

      verb - transitive B1

      دایره کشیدن، ‫دور چیزی خط کشیدن‬

      Candidates should carefully read the instructions and circle the correct option on the answer sheet for each multiple-choice question.

      داوطلبان باید دستورالعمل‌ها را با دقت بخوانند و گزینه‌ی صحیح را در پاسخ‌نامه برای هر سوال چندگزینه‌ای دایره بکشند.

      He circled my name with a red pencil.

      او دور اسم من با مداد قرمز دایره کشید.

      verb - transitive

      ‫به‌صورت دایره‌ای چیدن‬، ‫به‌صورت دایره‌ای قرار دادن

      During the archaeological dig, the team discovered a series of ancient stones that appear to have been deliberately circled around a central altar.

      در طول کاوش باستان‌شناسی، تیم مجموعه‌ای از سنگ‌های باستانی را کشف کرد که به نظر می‌رسد عمداً به‌صورت دایره‌ای در اطراف یک محراب مرکزی چیده شده‌اند.

      The kids loved to circle their toys around the blanket during playtime, pretending it was a secret fort.

      بچه‌ها دوست داشتند اسباب‌بازی‌های خود را به‌صورت دایره‌ای دور پتو بچینند و وانمود می‌کردند که یک قلعه‌ی مخفی است.

      verb - intransitive verb - transitive

      پیچاندن (برای فرار از موضوع خود)

      The essay prompt required a precise analysis, yet the student chose to circle around the main arguments, failing to present a focused thesis.

      موضوع مقاله نیاز به تحلیل دقیق داشت، اما دانشجو تصمیم گرفت دور استدلال‌های اصلی بپیچاند و نتوانست تز متمرکزی ارائه دهد.

      Whenever I ask him about his plans, he always starts to circle, and I can never get a straight answer.

      هروقت از او در مورد برنامه‌هایش می‌پرسم، همیشه شروع به پیچاندن می‌کند و من هرگز نمی‌توانم پاسخ مستقیمی بگیرم.

      noun countable

      ‫حلقه، هاله‬

      In the study of celestial mechanics, a planet's orbit is often approximated as a circle for simplified calculations.

      در مطالعه‌ی مکانیک سماوی، مدار یک سیاره اغلب برای محاسبات ساده‌شده به‌عنوان یک حلقه تقریب زده می‌شود.

      The diagram clearly depicts the moon's halo as a luminous circle surrounding its periphery.

      نمودار به‌وضوح هاله‌ی ماه را به‌صورت یک حلقه‌ی درخشان در اطراف محیط آن نشان می‌دهد.

      noun countable

      قلمرو، حوزه

      Expanding the circle of eligible candidates for the scholarship would significantly enhance diversity within the program.

      گسترش قلمروی کاندیداهای واجد شرایط برای بورسیه‌ی تحصیلی، تنوع را در برنامه به‌طور قابل توجهی افزایش می‌دهد.

      We need to make sure our decisions consider the entire circle of people affected.

      ما باید مطمئن شویم که تصمیماتمان تمام قلمروی افراد متاثر را در نظر می‌گیرد.

      noun countable

      نیم‌تاج

      The intricate gold circle worn by the empress was a symbol of her imperial authority and divine right to rule.

      نیم‌تاج طلایی پیچیده که امپراتور بر سر داشت، نمادی از اقتدار امپراتوری و حق الهی او برای حکومت بود.

      The queen wore a stunning jewel-encrusted circle for her coronation.

      ملکه برای مراسم تاج‌گذاری خود یک نیم‌تاج خیره‌کننده‌ی مزین به جواهرات بر سر داشت.

      noun countable

      سینما و تئاتر ردیف صندلی‌های بالکن

      Attendees for the evening's theatrical performance are advised to check their ticket for seating assignments, particularly those located in the upper circle.

      به شرکت‌کنندگان در نمایش تئاتر امشب توصیه می‌شود برای تعیین صندلی خود، به‌ویژه آن‌هایی که در ردیف صندلی‌های بالکن بالا قرار دارند، بلیت خود را بررسی کنند.

      We managed to get some last-minute tickets for the play, but they were right up in the circle.

      ما موفق شدیم چند بلیت لحظه‌ی آخری برای نمایش گیر بیاوریم، اما آن‌ها درست در ردیف صندلی‌های بالکن بالا بودند.

      noun countable

      ‫فلکه، میدان‬

      Drivers should exercise caution when approaching the large circle at the city's main intersection, as it is a high-traffic area.

      رانندگان باید هنگام نزدیک شدن به فلکه‌ی بزرگ در تقاطع اصلی شهر احتیاط کنند؛ زیرا منطقه‌ی پرترددی است.

      Let's meet at the big circle near the park entrance; it's easy to find.

      بیایید سر فلکه‌ی بزرگ نزدیک ورودی پارک همدیگر را ببینیم؛ پیدا کردنش آسان است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Alli-Abad Circle

      میدان‬ علی‌آباد

      noun countable

      ‫چرخه، دور‬ه

      The agricultural sector often experiences a recurring circle of boom and bust, influenced by global market demand and climate patterns.

      بخش کشاورزی اغلب یک چرخه‌ی تکراری رونق و رکود را تجربه می‌کند که تحت‌تأثیر تقاضای بازار جهانی و الگوهای آب‌وهوایی است.

      the circle of 24 hours

      یک دوره‌ی ۲۴ ساعته

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The documentary explored the circle of life in the rainforest, showing how different species depend on each other.

      مستند چرخه‌ی زندگی در جنگل‌های بارانی را بررسی کرد و نشان داد که چگونه گونه‌های مختلف به یکدیگر وابسته هستند.

      noun countable

      ‫بخش‬ (‫تقسیم‌بندی یا ناحیه‌ی سرزمینی یا اداری‬)

      The city council proposed a new zoning plan that would create several distinct administrative circles within the metropolitan area.

      شورای شهر یک طرح منطقه‌بندی جدید را پیشنهاد کرد که چندین بخش اداری متمایز را در منطقه‌ی کلان‌شهری ایجاد می‌کند.

      The new community center will serve everyone in our immediate residential circle.

      مرکز اجتماعی جدید به همه‌ی افراد در بخش مسکونی نزدیک ما خدمات خواهد داد.

      noun countable

      ‫خیابان فرعی منحنی‬

      The urban planning proposal includes a new residential area where several houses are situated along a quiet circle, designed to minimize through traffic.

      پیشنهاد برنامه‌ریزی شهری شامل یک منطقه مسکونی جدید است که در آن چندین خانه در امتداد یک خیابان فرعی منحنی آرام قرار گرفته‌اند که برای به حداقل رساندن ترافیک عبوری طراحی شده است.

      Our new house is at the end of a quiet circle, so there's hardly any traffic.

      خانه‌ی جدید ما در انتهای یک خیابان فرعی منحنی آرام است؛ بنابراین تقریباً هیچ ترافیکی وجود ندارد.

      verb - intransitive verb - transitive

      حلقه زدن، احاطه کردن، ‫محصور کردن‬

      The students circled him.

      دانشجویان دور او حلقه زدند.

      The proposed urban development plan suggests a green belt designed to circle the residential areas.

      طرح توسعه‌ی شهری پیشنهادی، یک کمربند سبز را طراحی می‌کند تا مناطق مسکونی را احاطه کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We decided to circle the table so everyone could see the map clearly and discuss the hiking route.

      ما تصمیم گرفتیم دور میز حلقه بزنیم تا همه بتوانند نقشه را به‌وضوح ببینند و درباره‌ی مسیر پیاده‌روی بحث کنند.

      verb - intransitive

      ‫چرخیدن، دست‌به‌دست شدن‬

      In many developing nations, traditional farming methods continue to circle from generation to generation, impacting agricultural productivity.

      در بسیاری از کشورهای درحال توسعه، روش‌های سنتی کشاورزی همچنان از نسلی به نسل دیگر می‌چرخند و بر بهره‌وری کشاورزی تأثیر می‌گذارند.

      The rumor about the new company policy started to circle around the office almost immediately.

      شایعه‌ی مربوط به سیاست جدید شرکت تقریباً بلافاصله در اطراف دفتر شروع به چرخیدن کرد.

      verb - intransitive

      ‫به‌صورت دایره چرخیدن (قبل‌از حمله کردن‬)

      The hawk continued to circle its prey, observing for the opportune moment to strike.

      شاهین به چرخیدن به دور شکار خود ادامه داد و منتظر لحظه‌ی مناسب برای حمله بود.

      I saw a huge bird of prey circle high above the field, probably looking for a mouse or rabbit.

      پرنده‌ی شکاری بزرگی را دیدم که در ارتفاع بالا در بالای مزرعه می‌چرخید که احتمالاً به‌دنبال موش یا خرگوش بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد circle

      1. noun orb, loop, round figure
        Synonyms:
        round ring band circuit cycle globe sphere halo crown aureole disc disk compass wheel orbit record lap coil vortex bracelet hoop wreath tire belt circlet perimeter periphery ecliptic equator meridian zodiac revolution turn full turn stadium circus cirque bowl enclosure colure parallel of latitude horizon amphitheater
      1. noun group of close friends, associates
        Synonyms:
        friends companions associates company group crowd bunch gang crew club set ring party mob lot class school clique coterie cronies intimates comrades posse outfit in-group insiders clan fraternity sorority society cabal camarilla camp crush mafia assembly
      1. verb go around, circumnavigate
        Synonyms:
        go around surround encircle encompass enclose wind about circulate revolve rotate roll tour compass wheel gyrate whirl curve loop embrace ring hem in gird girdle coil spiral envelop round circumnavigate pivot mill around circumscribe ensphere circumduct cincture belt begird gyre

      Collocations

      draw a circle (or trace a circle)

      دایره کشیدن، دایره رسم کردن

      form a circle

      حلقه زدن، دایره تشکیل دادن

      square the circle

      1- (در هندسه‌ی اقلیدسی غیر‌ممکن است) دایره را تربیع کردن 2- کار ظاهراً غیر‌ممکن را انجام دادن، به کار غیر‌ممکن پرداختن

      circle of friends

      دایره دوستان

      Idioms

      come full circle

      (پس از تغییرات زیاد) به وضع پیشین بازگشتن

      going around in circles

      (عامیانه) تکرار مکررات کردن، (پس از زحمت) دوباره به همان جای اول رسیدن

      running around in circles

      (عامیانه) سگ دو زدن، بیهوده تقلا کردن

      square the circle

      1- (در هندسه‌ی اقلیدسی غیر‌ممکن است) دایره را تربیع کردن 2- کار ظاهراً غیر‌ممکن را انجام دادن، به کار غیر‌ممکن پرداختن

      circle back

      (دوباره به موضوعی یا جایی) برگشتن، بازگشتن، پرداختن

      لغات هم‌خانواده circle

      noun
      circle, semicircle, circulation
      adjective
      circular, semicircular, circulatory
      verb - transitive
      circle, circulate

      سوال‌های رایج circle

      معنی circle به فارسی چی میشه؟

      واژه "circle" در زبان انگلیسی به معنای "دایره" است و یکی از اشکال هندسی بنیادی به شمار می‌رود. دایره به مجموعه‌ای از نقاط اطلاق می‌شود که در یک فاصله مشخص از یک نقطه مرکزی قرار دارند. این شکل هندسی به دلیل ویژگی‌های خاص خود همواره مورد توجه ریاضیدانان، هنرمندان و دانشمندان بوده است.

      یکی از نکات جالب در مورد دایره این است که دارای تقارن کامل است. هر خطی که از مرکز دایره به هر نقطه بر روی محیط دایره کشیده شود، آن را به دو نیمه مساوی تقسیم می‌کند. این ویژگی باعث می‌شود دایره در بسیاری از زمینه‌ها مورد استفاده قرار گیرد، از جمله در طراحی، معماری و هنر.

      دایره همچنین در طبیعت و در علوم مختلف به وفور یافت می‌شود. به عنوان مثال، سیارات در منظومه شمسی به صورت دایره‌ای به دور خورشید می‌چرخند و یا در زیست‌شناسی، سلول‌ها معمولاً به شکل دایره‌ای هستند. این اشکال به دلیل کمترین سطح برای حجم معین، در طبیعت به طور طبیعی شکل می‌گیرند.

      از نظر ریاضی، دایره به عنوان یک شکل ساده، پایه بسیاری از محاسبات و فرمول‌ها در هندسه و تحلیل استفاده می‌شود. این شکل در مباحث مختلفی چون معادلات دایره‌ای و هندسه تحلیلی بسیار مورد بررسی قرار می‌گیرد. همچنین، دایره به عنوان نمادی از کمال و بی‌نهایت در فرهنگ‌های مختلف شناخته می‌شود.

      در هنر و طراحی، دایره به عنوان یک عنصر بصری جذاب مورد استفاده قرار می‌گیرد. طراحان و هنرمندان از دایره برای ایجاد تعادل و هماهنگی در آثار خود بهره می‌برند. به عنوان مثال، در طراحی لوگوها و نشانه‌ها، دایره‌ها به ایجاد حس نزدیکی و یکپارچگی کمک می‌کنند.

      دایره همچنین در زندگی روزمره ما نیز حضور دارد. از ساعت‌های دیواری و چرخه‌های زندگی گرفته تا طراحی‌های داخلی و مبلمان، دایره به عنوان یک عنصر کلیدی در روزمرگی انسان‌ها به کار می‌رود. این شکل هندسی به ما کمک می‌کند تا فضا را بهتر سازمان‌دهی کنیم و حس آرامش و راحتی را در محیط‌های زندگی‌مان ایجاد کنیم.

      گذشته‌ی ساده circle چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده circle در زبان انگلیسی circled است.

      شکل سوم circle چی میشه؟

      شکل سوم circle در زبان انگلیسی circled است.

      شکل جمع circle چی میشه؟

      شکل جمع circle در زبان انگلیسی circles است.

      وجه وصفی حال circle چی میشه؟

      وجه وصفی حال circle در زبان انگلیسی circling است.

      سوم‌شخص مفرد circle چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد circle در زبان انگلیسی circles است.

      ارجاع به لغت circle

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «circle» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۹ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/circle

      لغات نزدیک circle

      • - circinate
      • - circinus
      • - circle
      • - circle back
      • - circle jerk
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت among و between چیست؟

      تفاوت sympathy و empathy چیست؟

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      liminal patency heaped asterism numismatic seditious implacental POS approbatory Taipei cold sore intel coney acculturation scam گود افتاده گریز از مسئولیت کنکاش کنفرانس کبود کانیستر ژاکت بافتن حراج کردن کوه مکین لی کلاه دوز نکوهش آمیز نامطیع مهماندار مهمانسرا رهنمون دادن ذره‌ی سنگین
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.