آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۴ خرداد ۱۴۰۳

      Spiral

      ˈspaɪrəl ˈspaɪərəl

      گذشته‌ی ساده:

      spiralled

      شکل سوم:

      spiralled

      سوم‌شخص مفرد:

      spirals

      وجه وصفی حال:

      spiralling

      شکل جمع:

      spirals

      معنی spiral | جمله با spiral

      noun countable

      مارپیچ (شکل)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      تغییر لحن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رسمی، آکادمیک یا عامیانه
      امتحان کن

      The tornado formed a spiral.

      گردباد یک مارپیچ را شکل داد.

      The artist drew an intricate spiral on the canvas.

      هنرمند مارپیچ تودرتویی روی بوم کشید.

      noun countable

      ورزش مارپیچ (پرتاب) (در فوتبال آمریکایی)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      تصحیح آیلتس

      The coach emphasized the importance of throwing a tight spiral.

      مربی بر اهمیت پرتاب مارپیچ محکم تأکید کرد.

      The coach praised the punter for his excellent spiral.

      مربی از بازیکن به خاطر مارپیچ عالی‌اش تمجید کرد.

      verb - intransitive

      مارپیچ رفتن، مارپیچ‌وار حرکت کردن

      The smoke spiralled upwards.

      دود مارپیچ‌وار بالا می‌رفت.

      The water spiraled down the drain.

      آب مارپیچ به سمت فاضلاب رفت.

      verb - intransitive

      سیر مارپیچی داشتن، حرکت مارپیچی داشتن، رو به افزایش بودن (با upward)، رو به کاهش بودن (با downward) (قیمت‌ها و غیره)

      Prices were spiralling down.

      قیمت‌ها به‌طور فزاینده کاهش می‌یافتند.

      The cost of living continues to spiral.

      هزینه‌های زندگی همچنان رو به افزایش است.

      adjective

      مارپیچ، مارپیچی، حلزونی

      The castle had a spiral staircase.

      قلعه پلکان مارپیچ داشت.

      We gazed up at the spiral galaxy through the telescope.

      با تلسکوپ به کهکشان مارپیچی خیره شدیم.

      adjective

      فنری، سیمی

      The spiral notebook was perfect for taking notes.

      دفترچه‌ی فنری برای یادداشت‌برداری بود.

      I prefer using a spiral calendar.

      ترجیح می‌دهم از تقویم سیمی استفاده کنم.

      noun

      نجوم کهکشان مارپیچی، کهکشان پیچا

      The spiral in the night sky was a breathtaking vision of cosmic beauty.

      کهکشان مارپیچی آسمان شب منظره‌ای خیره‌کننده از زیبایی کیهانی بود.

      The scientist studied the intricate structure of the spiral using advanced telescopes.

      این دانشمند ساختار پیچیده‌ی کهکشان پیچا را با استفاده از تلسکوپ‌های پیشرفته بررسی کرد.

      noun

      پرواز مارپیچی

      The bird soared in a spiral.

      پرنده‌ با پرواز مارپیچی اوج گرفت.

      The airplane executed a perfect spiral.

      هواپیما پرواز مارپیچی عالی‌ای را اجرا کرد.

      noun

      مارپیچ، سیر مارپیچی، حرکت مارپیچی (افزایش یا کاهش پیوسته و شتابان)

      the wage-price spiral

      افزایش فزاینده‌ی دستمزدها و قیمت‌ها

      The company's profits took a downward spiral after the scandal.

      سود شرکت پس از این رسوایی سیر نزولی پیدا کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the inflationary spiral

      فزونی روزافزون تورم

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد spiral

      1. adjective curling, winding
        Synonyms:
        curled coiled wound circling circular rolled helical screw-shaped corkscrew whorled winding helicoid voluted circumvoluted tortile cochlear radial scrolled tendrillar
        Antonyms:
        straight uncurling unwinding
      1. noun curled shape
        Synonyms:
        coil screw helix whorl gyration gyre volute corkscrew curlicue flourish quirk

      Collocations

      spiral galaxy

      کهکشان پیچا

      سوال‌های رایج spiral

      گذشته‌ی ساده spiral چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده spiral در زبان انگلیسی spiralled است.

      شکل سوم spiral چی میشه؟

      شکل سوم spiral در زبان انگلیسی spiralled است.

      شکل جمع spiral چی میشه؟

      شکل جمع spiral در زبان انگلیسی spirals است.

      وجه وصفی حال spiral چی میشه؟

      وجه وصفی حال spiral در زبان انگلیسی spiralling است.

      سوم‌شخص مفرد spiral چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد spiral در زبان انگلیسی spirals است.

      ارجاع به لغت spiral

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «spiral» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/spiral

      لغات نزدیک spiral

      • - spiracle
      • - spiracular
      • - spiral
      • - spiral galaxy
      • - spiral out of control
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      تفاوت am و pm چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      headwind cablet lime-twig acyclic bread mold regional center outbid uniplanar Benue danseuse gameness pentosan overdress inside joke why not سپتامبر سوغاتی سوغات شمع اردیبهشت سوت فروردین بودن ادویه پیوسته نیل قالب طفل غرور گنجینه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.