آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۸ اسفند ۱۴۰۲

    Corkscrew

    ˈkɔːrkskruː ˈkɔːkskruː

    گذشته‌ی ساده:

    corkscrewed

    شکل سوم:

    corkscrewed

    سوم‌شخص مفرد:

    corkscrews

    وجه وصفی حال:

    corkscrewing

    شکل جمع:

    corkscrews

    معنی corkscrew | جمله با corkscrew

    noun countable

    چوب‌پنبه‌بازکن، چوب‌پنبه‌کش (ابزاری برای بازکردن چوب‌پنبه از در بطری‌)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

    مشاهده

    I always keep a corkscrew in my kitchen drawer for opening wine bottles.

    همیشه برای باز کردن بطری‌های شراب در کشو آشپزخانه‌ام چوب‌پنبه‌بازکن نگه می‌دارم.

    Can you pass me the corkscrew? I need to open this champagne bottle.

    آیا می‌تونی اون چوب‌پنبه‌کش رو به من بدی؟ باید این بطری شامپاین رو باز کنم.

    adjective

    پیچ‌واپیچ، پیچ‌دار

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار اندروید فست دیکشنری

    He clenched his fist around the corkscrew wire.

    مشتش را دور سیم پیچ‌واپیچ گره کرد.

    Her corkscrew hair bounced with every step she took.

    موهای پیچ‌دارش با هر قدمی که برمی‌داشت بالا و پایین می‌رفت.

    verb - transitive

    پیچ‌وتاب خوردن (یا داشتن)

    From here on, the road corkscrews up the mountain.

    از اینجا به بعد جاده تا سر کوه پیچ‌وتاب دارد.

    The kite corkscrewed.

    بادبادک پیچ‌وتاب خورد.

    verb - intransitive

    مارپیچ رفتن

    The cyclist corkscrewed through the steep mountain trail.

    دوچرخه‌سوار در مسیر شیب‌دار کوهستانی مارپیچ رفت.

    The car corkscrewed through the narrow.

    ماشین در باریکه مارپیچ رفت.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد corkscrew

    1. verb to move or proceed on a repeatedly curving course
      Synonyms:
      wind twist turn coil curl snake spiral meander twine weave wreathe entwine
    1. noun a bottle opener that pulls corks
      Synonyms:
      bottle screw latchstring

    سوال‌های رایج corkscrew

    گذشته‌ی ساده corkscrew چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده corkscrew در زبان انگلیسی corkscrewed است.

    شکل سوم corkscrew چی میشه؟

    شکل سوم corkscrew در زبان انگلیسی corkscrewed است.

    شکل جمع corkscrew چی میشه؟

    شکل جمع corkscrew در زبان انگلیسی corkscrews است.

    وجه وصفی حال corkscrew چی میشه؟

    وجه وصفی حال corkscrew در زبان انگلیسی corkscrewing است.

    سوم‌شخص مفرد corkscrew چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد corkscrew در زبان انگلیسی corkscrews است.

    ارجاع به لغت corkscrew

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «corkscrew» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/corkscrew

    لغات نزدیک corkscrew

    • - corker
    • - corking
    • - corkscrew
    • - corkscrew punch
    • - corkwood
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.