آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۴ اسفند ۱۴۰۴

      Wind

      wɪnd waɪnd wɪnd waɪnd

      گذشته‌ی ساده:

      wound

      شکل سوم:

      wound

      سوم‌شخص مفرد:

      winds

      وجه وصفی حال:

      winding

      شکل جمع:

      winds

      معنی wind | جمله با wind

      noun countable uncountable A1

      آب‌و‌هوا باد

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی آب‌و‌هوا

      مشاهده

      Cold wind came from the mountains and filled the valley.

      باد سردی از کوه‌ها آمد و دره را پر کرد.

      The wind is blowing in from Kharazm.

      باد از جانب خوارزم می‌وزد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      north wind

      باد شمال

      a cold wind

      یک باد سرد

      the wind section of the orchestra

      بخش سازهای بادی ارکستر

      Great events are in the wind.

      رویدادهای بزرگی در شرف وقوع هستند.

      noun uncountable

      انگلیسی بریتانیایی پزشکی نَفَس، توانایی نفس کشیدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      I need a moment to get my wind back.

      یک‌لحظه وقت لازم دارم تا نفسم برگردد.

      The fall left her without any wind for a few seconds.

      برای چند ثانیه، زمین خوردن توانایی نفس کشیدن را از او گرفت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      His kick knocked the wind out of me.

      لگد او نفس مرا برید.

      to catch one's wind

      نفس تازه کردن

      to lose the wind of the deer

      رد بوی آهو را گم کردن

      A hound can wind a rabbit from far away.

      یک سگ تازی می‌تواند از راه دور رد بوی یک خرگوش را بگیرد.

      noun uncountable informal

      انگلیسی بریتانیایی حرف مفت، یاوه، چرندیات، حرف پوچ، لاف، مهمل، باد هوا

      His words are mere wind; we will not surrender.

      حرف‌های او چیزی جز باد هوا نیست؛ ما تسلیم نخواهیم شد.

      Most of what she says in meetings is nothing but hot wind.

      بیشتر چیزهایی که در جلسه می‌گوید چیزی جز حرف پوچ نیست.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the news is in the wind

      خبر در افواه شایع است

      He is rich and full of wind.

      او پولدار و پر باد و فیس است.

      noun uncountable

      انگلیسی بریتانیایی پزشکی نفخ، باد شکم

      در انگلیسی آمریکایی از gas استفاده می‌شود.

      The doctor said the pain was only trapped wind.

      دکتر گفت این درد فقط به‌خاطر تجمع باد معده است.

      The baby is crying because he has wind.

      نوزاد به‌خاطر نفخ گریه می‌کند.

      verb - transitive

      نفس کسی را بند آوردن، از نفس انداختن (معمولاً با ضربه زدن به شکم)

      گذشته‌ی ساده و شکل سوم: winded

      The sudden hit winded me and I couldn't speak for a moment.

      ضربه‌ی ناگهانی، نفس مرا بند آورد و لحظه‌ای نتوانستم حرف بزنم.

      I was winded by the ball hitting my stomach.

      وقتی توپ به شکمم خورد، نفسم بند آمد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to be winded by a long run

      با دویدن زیاد از نفس افتادن

      to wind a horse

      اسب را از نفس انداختن

      verb - transitive

      انگلیسی بریتانیایی پزشکی آروغ نوزاد را گرفتن

      در انگلیسی آمریکایی از burp استفاده می‌شود.

      گذشته‌ی ساده و شکل سوم: winded

      The nurse showed us how to wind a newborn properly.

      پرستار به ما نشان داد چگونه آروغ نوزاد را درست بگیریم.

      He lifted the baby onto his shoulder to wind her.

      او نوزاد را روی شانه‌اش گذاشت تا آروغش را بگیرد.

      verb - intransitive verb - transitive

      چرخاندن، پیچاندن، گرداندن

      Here the road winds to the left.

      در اینجا جاده به سمت چپ می‌پیچد.

      He wound the window up because it started to rain.

      به‌خاطر شروع باران، شیشه را با چرخاندن بالا برد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a winding road

      راه پر پیچ و خم

      to wind a crank

      هندل را چرخاندن

      verb - transitive

      کوک کردن (ساعت)

      همچنین می‌توان از wind up استفاده کرد.

      My grandfather still winds his mechanical watch by hand.

      پدربزرگم هنوز ساعت مکانیکی‌اش را با دست کوک می‌کند.

      She carefully wound up the old wall clock.

      او ساعت دیواری قدیمی را با دقت کوک کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a watch that winds easily

      ساعتی که به‌سهولت کوک می‌شود

      to wind a watch

      ساعت را کوک کردن

      verb - intransitive B2

      جغرافیا پیچ‌وخم داشتن، پیچیدن، مارپیچ پیش رفتن، پرپیچ‌وخم ادامه یافتن (رودخانه، مسیر و...)

      The cave winds deep into the mountain.

      غار به‌طور مارپیچ به درون کوه می‌رود.

      The infantry was slowly winding its way down the mountain.

      پیاده‌نظام مسیر مارپیچی را به‌سوی پایین کوه به آهستگی طی می‌کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a winding staircase

      پلکان مارپیچ

      verb - transitive B2

      پیچیدن، دور چیزی پیچاندن

      Turan Khanom wound the yarn into a ball.

      توران خانم ریسمان را پیچید و به‌صورت گوی درآورد.

      She is winding the bandage on her finger.

      او دارد پانسمان را دور دستش می‌پیچد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Homa wound the thread off the bobbin.

      همان نخ را از دور ماسوره باز کرد.

      The snake wound itself around the tree.

      مار خودش را دور درخت حلقه کرد.

      I wound my arms around my child's neck.

      بازوانم را دور گردن فرزندم حلقه کردم.

      to wind a spool with thread

      دور قرقره نخ پیچیدن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد wind

      1. noun air currents
        Synonyms:
        air breeze blow blast breath puff draft draught gust whiff zephyr flurry flutter gale whirlwind cyclone typhoon tempest wafting chinook mistral whisk
      1. verb bend, turn
        Synonyms:
        turn twist curve fold roll wrap curl loop deviate swerve distort meander ramble snake coil spiral enclose encircle cover envelop entwine twine wreathe crook screw wriggle zigzag slither corkscrew convolute furl weave reel
        Antonyms:
        straighten
      1. verb to wrap about
        Synonyms:
        wreathe coil reel in aerate fake down entwine shroud fold air wrap cover bind tape bandage ventilate roll twine
        Antonyms:
        unwind
      1. noun *The breath
        Synonyms:
        respiration inhalation breathing
      1. verb raise or haul up with or as if with mechanical help
        Synonyms:
        hoist lift
      1. noun empty rhetoric or insincere or exaggerated talk
        Synonyms:
        malarkey malarkey idle words jazz nothingness

      Phrasal verbs

      wind down

      پایان دادن، خاتمه دادن، لغو کردن، پایان یافتن، به اتمام رسیدن، متوقف کردن

      استراحت کردن، آرامیدن، آرام شدن، غنودن

      wind off

      (هر چیز پیچیده شده دور چیزی را) باز کردن، واپیچاندن

      wind up

      تمام کردن، پایان دادن، خاتمه دادن، (کسب‌وکار یا سازمان و غیره) بستن، تعطیل کردن

      در شرایط بدی قرار گرفتن، از جای بدی سر درآوردن

      Collocations

      before the wind

      (کشتی) هم‌مسیر باد، همراه بادی که از عقب کشتی می‌وزد، جلو باد

      cast to the wind

      برباد دادن

      into the wind

      در جهت وزش باد، همسوی باد

      off the wind

      (درحالی‌که) باد از عقب (کشتی و غیره) می‌وزد، پشت به باد

      on the wind

      تقریباً در جهت وزش باد

      Collocations بیشتر

      sail close to the wind

      1- (کشتی) در جهت باد حرکت کردن 2- صرفه‌جویی کردن

      stream winds

      بادهای چرخشی

      sail against the wind

      1- خلاف جهت باد کشتی رانی کردن 2- با مشکلات روبه‌رو بودن، به مخالف برخوردن (near to the wind sail هم می‌گویند)

      giddy wind

      تندباد

      wind bell

      زنگوله‌ی بادی، باد زنگ (رجوع شود به: wind chimes)

      wind dies down

      باد فروکش کردن، باد کم شدن

      high wind

      باد شدید

      light wind

      نسیم ملایم

      wind picks up

      باد شدیدتر می‌شود، باد قوت می‌گیرد

      strong wind

      باد شدید

      biting wind

      باد گزنده، باد سوزناک

      wind blows

      باد می وزد

      wind whistles

      باد زوزه می کشد

      offshore wind farm

      مزرعه بادی دریایی

      Idioms

      between wind and water

      در معرض خطر، پا در هوا، در وضع بد

      break wind

      گوزیدن، چسیدن، ضرطه در کردن

      گوزیدن، چسیدن، گوز دادن، ضرطه دادن

      get (or have) one's wind up

      عصبی شدن یا بودن، دستپاچه شدن یا کردن، دلهره داشتن

      get (or have) wind of

      مطلع شدن، بو بردن، کاشف به عمل آوردن

      how the wind blows (or lies)

      چگونگی افکار عمومی وضع کلی، اوضاع و احوال

      Idioms بیشتر

      in the teeth of the wind (or in the wind's eye)

      درست در جهت مخالف باد

      in the wind

      در شرف وقوع، در حال روی دادن

      sail close to the wind

      1- (کشتی) در جهت باد حرکت کردن 2- صرفه‌جویی کردن

      take the wind out of someone's sails

      1- خیط کردن، باد غرور کسی را خالی کردن 2- دل‌زده کردن، دلسرد کردن

      throw caution to the wind

      دل به دریا زدن، احتیاط را کنار گذاشتن (انجام دادن کاری بدون نگرانی در مورد خطر یا شکست یا نتایج منفی آن)

      throw caution into the wind

      احتیاط را کنار گذاشتن، به سیم آخر زدن

      close to the wind

      1- (کشتی‌رانی) در جهت باد 2- قانون و مقررات را کج‌دار و مریض رعایت کردن

      in the eye of the wind

      (ناوبری) در جهت مخالف باد

      haul your wind (or haul to the wind)

      (کشتی را) در جهت باد راندن

      sail against the wind

      1- خلاف جهت باد کشتی رانی کردن 2- با مشکلات روبه‌رو بودن، به مخالف برخوردن (near to the wind sail هم می‌گویند)

      straw in the wind

      نشانه‌ای از آینده که احتمال دارد به وقوع بپیوندد، اشاره‌ای جزئی به تحولات احتمالی آینده

      to wind ward of

      در موضع مستحکم و برتر (قرار داشتن)، مقر خوبی داشتن

      three sheets to the wind

      کاملاً مست، مست‌وگیج

      سوال‌های رایج wind

      گذشته‌ی ساده wind چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده wind در زبان انگلیسی wound است.

      شکل سوم wind چی میشه؟

      شکل سوم wind در زبان انگلیسی wound است.

      شکل جمع wind چی میشه؟

      شکل جمع wind در زبان انگلیسی winds است.

      وجه وصفی حال wind چی میشه؟

      وجه وصفی حال wind در زبان انگلیسی winding است.

      سوم‌شخص مفرد wind چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد wind در زبان انگلیسی winds است.

      ارجاع به لغت wind

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «wind» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/wind

      لغات نزدیک wind

      • - winchester (rifle)
      • - winchester disk
      • - wind
      • - wind bell
      • - wind blows
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon مرعوب مرغوب سلب امحا امن‌وامان با تمام وجود بچه‌بازی تطبیق دادن تکیه‌کلام جنده‌بازی دیگر ذوق شگفتی جفت جمله
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.