آبوهوا باد
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی آبوهوا
Cold wind came from the mountains and filled the valley.
باد سردی از کوهها آمد و دره را پر کرد.
The wind is blowing in from Kharazm.
باد از جانب خوارزم میوزد.
north wind
باد شمال
a cold wind
یک باد سرد
the wind section of the orchestra
بخش سازهای بادی ارکستر
Great events are in the wind.
رویدادهای بزرگی در شرف وقوع هستند.
انگلیسی بریتانیایی پزشکی نَفَس، توانایی نفس کشیدن
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی پزشکی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
I need a moment to get my wind back.
یکلحظه وقت لازم دارم تا نفسم برگردد.
The fall left her without any wind for a few seconds.
برای چند ثانیه، زمین خوردن توانایی نفس کشیدن را از او گرفت.
His kick knocked the wind out of me.
لگد او نفس مرا برید.
to catch one's wind
نفس تازه کردن
to lose the wind of the deer
رد بوی آهو را گم کردن
A hound can wind a rabbit from far away.
یک سگ تازی میتواند از راه دور رد بوی یک خرگوش را بگیرد.
انگلیسی بریتانیایی حرف مفت، یاوه، چرندیات، حرف پوچ، لاف، مهمل، باد هوا
His words are mere wind; we will not surrender.
حرفهای او چیزی جز باد هوا نیست؛ ما تسلیم نخواهیم شد.
Most of what she says in meetings is nothing but hot wind.
بیشتر چیزهایی که در جلسه میگوید چیزی جز حرف پوچ نیست.
the news is in the wind
خبر در افواه شایع است
He is rich and full of wind.
او پولدار و پر باد و فیس است.
انگلیسی بریتانیایی پزشکی نفخ، باد شکم
در انگلیسی آمریکایی از gas استفاده میشود.
The doctor said the pain was only trapped wind.
دکتر گفت این درد فقط بهخاطر تجمع باد معده است.
The baby is crying because he has wind.
نوزاد بهخاطر نفخ گریه میکند.
نفس کسی را بند آوردن، از نفس انداختن (معمولاً با ضربه زدن به شکم)
گذشتهی ساده و شکل سوم: winded
The sudden hit winded me and I couldn't speak for a moment.
ضربهی ناگهانی، نفس مرا بند آورد و لحظهای نتوانستم حرف بزنم.
I was winded by the ball hitting my stomach.
وقتی توپ به شکمم خورد، نفسم بند آمد.
to be winded by a long run
با دویدن زیاد از نفس افتادن
to wind a horse
اسب را از نفس انداختن
انگلیسی بریتانیایی پزشکی آروغ نوزاد را گرفتن
در انگلیسی آمریکایی از burp استفاده میشود.
گذشتهی ساده و شکل سوم: winded
The nurse showed us how to wind a newborn properly.
پرستار به ما نشان داد چگونه آروغ نوزاد را درست بگیریم.
He lifted the baby onto his shoulder to wind her.
او نوزاد را روی شانهاش گذاشت تا آروغش را بگیرد.
چرخاندن، پیچاندن، گرداندن
Here the road winds to the left.
در اینجا جاده به سمت چپ میپیچد.
He wound the window up because it started to rain.
بهخاطر شروع باران، شیشه را با چرخاندن بالا برد.
a winding road
راه پر پیچ و خم
to wind a crank
هندل را چرخاندن
کوک کردن (ساعت)
همچنین میتوان از wind up استفاده کرد.
My grandfather still winds his mechanical watch by hand.
پدربزرگم هنوز ساعت مکانیکیاش را با دست کوک میکند.
She carefully wound up the old wall clock.
او ساعت دیواری قدیمی را با دقت کوک کرد.
a watch that winds easily
ساعتی که بهسهولت کوک میشود
to wind a watch
ساعت را کوک کردن
جغرافیا پیچوخم داشتن، پیچیدن، مارپیچ پیش رفتن، پرپیچوخم ادامه یافتن (رودخانه، مسیر و...)
The cave winds deep into the mountain.
غار بهطور مارپیچ به درون کوه میرود.
The infantry was slowly winding its way down the mountain.
پیادهنظام مسیر مارپیچی را بهسوی پایین کوه به آهستگی طی میکرد.
a winding staircase
پلکان مارپیچ
پیچیدن، دور چیزی پیچاندن
Turan Khanom wound the yarn into a ball.
توران خانم ریسمان را پیچید و بهصورت گوی درآورد.
She is winding the bandage on her finger.
او دارد پانسمان را دور دستش میپیچد.
Homa wound the thread off the bobbin.
همان نخ را از دور ماسوره باز کرد.
The snake wound itself around the tree.
مار خودش را دور درخت حلقه کرد.
I wound my arms around my child's neck.
بازوانم را دور گردن فرزندم حلقه کردم.
to wind a spool with thread
دور قرقره نخ پیچیدن
پایان دادن، خاتمه دادن، لغو کردن، پایان یافتن، به اتمام رسیدن، متوقف کردن
استراحت کردن، آرامیدن، آرام شدن، غنودن
(هر چیز پیچیده شده دور چیزی را) باز کردن، واپیچاندن
تمام کردن، پایان دادن، خاتمه دادن، (کسبوکار یا سازمان و غیره) بستن، تعطیل کردن
در شرایط بدی قرار گرفتن، از جای بدی سر درآوردن
(کشتی) هممسیر باد، همراه بادی که از عقب کشتی میوزد، جلو باد
برباد دادن
در جهت وزش باد، همسوی باد
(درحالیکه) باد از عقب (کشتی و غیره) میوزد، پشت به باد
تقریباً در جهت وزش باد
1- (کشتی) در جهت باد حرکت کردن 2- صرفهجویی کردن
بادهای چرخشی
1- خلاف جهت باد کشتی رانی کردن 2- با مشکلات روبهرو بودن، به مخالف برخوردن (near to the wind sail هم میگویند)
تندباد
زنگولهی بادی، باد زنگ (رجوع شود به: wind chimes)
باد فروکش کردن، باد کم شدن
باد شدید
نسیم ملایم
باد شدیدتر میشود، باد قوت میگیرد
باد شدید
باد گزنده، باد سوزناک
باد می وزد
باد زوزه می کشد
مزرعه بادی دریایی
در معرض خطر، پا در هوا، در وضع بد
عصبی شدن یا بودن، دستپاچه شدن یا کردن، دلهره داشتن
مطلع شدن، بو بردن، کاشف به عمل آوردن
چگونگی افکار عمومی وضع کلی، اوضاع و احوال
in the teeth of the wind (or in the wind's eye)
درست در جهت مخالف باد
در شرف وقوع، در حال روی دادن
1- (کشتی) در جهت باد حرکت کردن 2- صرفهجویی کردن
take the wind out of someone's sails
1- خیط کردن، باد غرور کسی را خالی کردن 2- دلزده کردن، دلسرد کردن
دل به دریا زدن، احتیاط را کنار گذاشتن (انجام دادن کاری بدون نگرانی در مورد خطر یا شکست یا نتایج منفی آن)
احتیاط را کنار گذاشتن، به سیم آخر زدن
1- (کشتیرانی) در جهت باد 2- قانون و مقررات را کجدار و مریض رعایت کردن
(ناوبری) در جهت مخالف باد
haul your wind (or haul to the wind)
(کشتی را) در جهت باد راندن
1- خلاف جهت باد کشتی رانی کردن 2- با مشکلات روبهرو بودن، به مخالف برخوردن (near to the wind sail هم میگویند)
نشانهای از آینده که احتمال دارد به وقوع بپیوندد، اشارهای جزئی به تحولات احتمالی آینده
در موضع مستحکم و برتر (قرار داشتن)، مقر خوبی داشتن
کاملاً مست، مستوگیج
گذشتهی ساده wind در زبان انگلیسی wound است.
شکل سوم wind در زبان انگلیسی wound است.
شکل جمع wind در زبان انگلیسی winds است.
وجه وصفی حال wind در زبان انگلیسی winding است.
سومشخص مفرد wind در زبان انگلیسی winds است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «wind» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/wind