آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳

      Puff

      pʌf pʌf

      گذشته‌ی ساده:

      puffed

      شکل سوم:

      puffed

      سوم‌شخص مفرد:

      puffs

      وجه وصفی حال:

      puffing

      شکل جمع:

      puffs

      معنی puff | جمله با puff

      verb - intransitive

      نفس‌نفس زدن

      He was puffing heavily when he reached the top of the hill.

      وقتی که به سر تپه رسید سخت نفس‌نفس می‌زد.

      After running up the stairs, I had to stop and puff for a few moments.

      بعد از دویدن از پله‌ها مجبور شدم چند لحظه بایستم و نفس‌نفس بزنم.

      verb - intransitive verb - transitive

      پک زدن، کشیدن (سیگار و پیپ و غیره)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      He kept puffing at his cigarette.

      او مرتباً به سیگار خود پک می‌زد.

      The old man sat on the bench, puffing on his pipe, lost in thought.

      پیرمرد روی نیمکت نشسته بود و در فکر فرو رفته بود و به پیپش پک می‌زد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She likes to puff on her cigarette while sipping coffee in the morning.

      دوست دارد صبح هنگام نوشیدن قهوه، سیگارش را بکشد.

      verb - intransitive verb - transitive

      بیرون دادن، بیرون آمدن، بیرون آوردن (دود و غیره)

      The locomotive was exhaling puffs of smoke into the blue sky.

      لوکوموتیو توده‌های دود را به طرف آسمان آبی بیرون می‌فرستاد.

      The locomotive's engine puffed clouds of steam into the sky.

      موتور لوکوموتیو توده‌های بخار را به سمت آسمان بیرون داد.

      noun countable

      پک (سیگار)

      She enjoyed the occasional puff of a fine Cuban cigar.

      از پک گاه‌وبیگاه یک سیگار کوبایی‌اش لذت می‌برد.

      Give me another puff of your cigarette!

      یک پک دیگر از سیگارت به من بده!

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The puff of his cigar filled the room with a rich aroma.

      پک سیگار برگش اتاق را با عطری سرشار کرد.

      noun countable

      توده، حجم، وزش (باد) (در مقیاس کوچک)

      A sudden puff of wind sent the paper airplane soaring through the air.

      توده‌ی باد ناگهانی، هواپیمای کاغذی را در هوا به پرواز درآورد.

      A puff of wind sent the leaves swirling in the air.

      توده‌ی باد باعث چرخیدن برگ‌ها در هوا شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A strong puff of wind blew the paper away.

      وزش تند باد کاغذ را برد.

      noun countable

      غذا و آشپزی خوردنی پف‌دار (مانند پفک و نان خامه‌ای و غیره)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

      مشاهده

      The puff melted in my mouth.

      پفک در دهانم آب شد.

      The bakery offers a delectable assortment of fruit puff pastries.

      این شیرینی‌پزی مجموعه‌ای دلپذیر از شیرینی‌های پف‌دار میوه‌ای را عرضه می‌کند.

      noun countable informal

      تعریف اغراق‌آمیز

      The article was filled with puff about the new product.

      این مقاله پر از تعریف اغراق‌آمیز درباره‌ی محصول جدید بود.

      The book review was nothing but puff.

      نقد کتاب چیزی جز تعریف اغراق‌آمیز نبود.

      verb - transitive informal

      تبلیغ اغراق‌آمیز کردن، بیش از واقع بزرگ کردن، مهم جلوه دادن

      The critics continue to puff up the new movie.

      منتقدان به تبلیغ اغراق‌آمیز از فیلم ادامه دادند.

      The play got puffs from several newspapers.

      روزنامه‌های متعدد از نمایش تعریف اغراق‌آمیز کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The company's marketing team knows how to puff up their products to increase sales.

      تیم بازاریابی این شرکت می‌داند که چگونه برای افزایش فروش، محصولات خود را مهم جلوه دهد.

      verb - intransitive verb - transitive

      فوت کردن، دمیدن

      She puffed out the candle.

      شمع را فوت کرد و آن‌ را خاموش کرد.

      I puffed into the pipe and dust came out from the other end.

      در لوله فوت کردم و از آن سوی آن گردوخاک بیرون آمد.

      verb - intransitive verb - transitive

      پف کردن، ورم کردن، باد کردن، آماس کردن، متورم شدن

      Her eyes had puffed up.

      چشمانش پف کرده بود.

      Lack of sleep caused her eyes to puff up.

      کم‌خوابی باعث شد چشمانش ورم کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A sprained ankle puffs up.

      مچ پای ضرب‌دیده باد می‌کند.

      noun

      پف، ورم، باد، آماس

      There was a puff under each of his eyes.

      زیر هر یک از چشمانش آماس دیده می‌شد.

      She noticed a small puff on her arm.

      متوجه ورم کوچکی روی بازویش شد.

      noun

      پوشاک پف، قسمت پف‌کرده (روی لباس)

      The puff on the collar of his jacket made him look very dapper.

      پف روی یقه‌ی ژاکتش او را بسیار شیک نشان می‌داد.

      The puff on the hem of her skirt gave it a beautiful touch.

      قسمت پف‌کرده‌ی پاچه‌ی دامنش حسی زیبا به آن بخشیده بود.

      noun

      پف (صدای انفجار کوچک)

      The sudden puff startled the cat.

      پف ناگهانی گربه را متحیر کرد.

      With a small puff, the balloon burst.

      پس از پف کوچک، بادکنک ترکید.

      noun

      پاره (ابر)

      The puff of clouds in the sky looked like cotton candy.

      پاره‌ی ابرها در آسمان شبیه پشمک بود.

      A puff of dark clouds signaled an approaching storm.

      پاره‌ی ابرهای تیره خبر از نزدیک شدن طوفان داد.

      noun

      آرایش و پیرایش ابر، پد

      She used a delicate puff to add a touch of shimmer to the model's cheeks.

      از یک ابر ظریف استفاده کرد تا درخشندگی را به گونه‌های مدل بیفزاید.

      She always kept a puff in her cosmetic bag.

      او همیشه یک ابر در کیف لوازم آرایش خود قرار می‌داد.

      noun

      پف (مو)، موی پف‌کرده

      The stylist added some volume to her hair by creating puffs.

      این آرایشگر با ایجاد پف، کمی به موهای او حجم داد.

      She brushed her long locks before bed, trying to prevent any puffs in the morning.

      قبل از خواب موهای بلند خود را شانه زد و سعی کرد از موی پف‌کرده‌ در صبح جلوگیری کند.

      noun

      روتختی (لحاف‌مانند و پف‌کرده)

      The colorful puff added a touch of warmth and comfort to the bedroom.

      روتختی رنگارنگ حس گرما و راحتی را به اتاق‌خواب افزود.

      This puff made the bed look inviting.

      این روتختی باعث می‌شد تختخواب جذاب به نظر برسد.

      adjective

      پفکی، اغراق‌آمیز (تعریف و تبلیغ و غیره)

      The company's marketing team created a puff campaign to attract new customers.

      تیم بازاریابی این شرکت کمپینی پفکی برای جذب مشتریان جدید شکل داد.

      his puff comments during the interview

      نظرات اغراق‌آمیز او حین مصاحبه

      verb - intransitive verb - transitive

      منفجر شدن، ترکیدن، منفجر کردن

      Flak was puffing all around our airplane.

      گلوله‌های توپ ضد هوایی در اطراف هواپیمای ما منفجر می‌شد.

      When I opened the bag of chips, it puffed up.

      وقتی بسته‌ی چیپس را باز کردم، ترکید.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد puff

      1. noun blast of air
        Synonyms:
        wind gust draft draught whiff breath waft flurry pull draw drag wisp emanation smoke flatus
      1. noun advertisement
        Synonyms:
        advertising promotion publicity promo hype plug boost push praise sales talk blurb write-up buildup good word favorable mention commendation laudation press-agentry puffery
      1. verb inhale or exhale air
        Synonyms:
        breathe draw suck gulp wheeze pant gasp blow heave inflate swell fill enlarge distend drag pull on pull at whiff smoke huff huff and puff
      1. verb publicize
        Synonyms:
        advertise promote push plug hype ballyhoo press-agent cry build blow up praise commend congratulate admire flatter overpraise
        Antonyms:
        hide conceal secret

      Idioms

      huff and puff

      1- نفس‌نفس زدن، هوف‌هوف کردن، هف‌هفو شدن 2- خشم نمایی کردن

      سوال‌های رایج puff

      گذشته‌ی ساده puff چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده puff در زبان انگلیسی puffed است.

      شکل سوم puff چی میشه؟

      شکل سوم puff در زبان انگلیسی puffed است.

      شکل جمع puff چی میشه؟

      شکل جمع puff در زبان انگلیسی puffs است.

      وجه وصفی حال puff چی میشه؟

      وجه وصفی حال puff در زبان انگلیسی puffing است.

      سوم‌شخص مفرد puff چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد puff در زبان انگلیسی puffs است.

      ارجاع به لغت puff

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «puff» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/puff

      لغات نزدیک puff

      • - puerperium
      • - puerto rico
      • - puff
      • - puff adder
      • - puff paste
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.