آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Flurry

ˈflɜːri ˈflʌri

معنی flurry | جمله با flurry

noun countable

آب‌و‌هوا طوفان ناگهانی، باریدن ناگهانی، (بارش ناگهانی برف یا باران همراه با باد) رگبار، باد و برف، برف باد، باد و بارش

link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی آب‌و‌هوا

مشاهده

Snow flurries are predicted for Friday afternoon.

برای جمعه بعد از ظهر برف همراه با باد پیش‌بینی می‌شود.

light snow flurries

برف‌بادهای خفیف

noun

سراسیمگی، تپش، جوش و خروش (ناگهانی)، ولوله، های و هوی، غوغا

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار اندروید فست دیکشنری

There was a flurry of activity in the hallway.

در راهرو غلغله بود.

verb - transitive

سراسیمه کردن، دستپاچه کردن، آشفتن، عصبانی کردن

Before a trip, I am always flurried.

من قبل از سفر همیشه عصبی هستم.

verb - intransitive

به حالت آشفته یا گیج حرکت کردن

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد flurry

ارجاع به لغت flurry

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «flurry» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/flurry

لغات نزدیک flurry

پیشنهاد بهبود معانی