آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳ اسفند ۱۴۰۴

      Stir

      stɜːr stɜː

      گذشته‌ی ساده:

      stirred

      شکل سوم:

      stirred

      سوم‌شخص مفرد:

      stirs

      وجه وصفی حال:

      stirring

      شکل جمع:

      stirs

      معنی stir | جمله با stir

      verb - intransitive verb - transitive B1

      غذا و آشپزی هم زدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

      مشاهده

      Stir the eggs into the milk.

      تخم‌مرغ‌ها را بریز توی شیر و هم بزن.

      She puts sugar in her tea and stirs it.

      شکر در چای خود می‌ریزد و آن را هم می‌زند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Stir in the flour gradually to avoid lumping.

      آرد را کم‌کم اضافه کن و هم بزن تا قلمبه نشود.

      I stirred the fire with a poker so that it would burn better.

      آتش را با سیخ زیر و رو کردم تا بهتر بسوزد.

      The children swam in the pool and stirred up the slime.

      بچه‌ها در حوض شنا کردند و لجن‌ها را پراکنده کردند.

      to stir a can of paint with a stick

      قوطی رنگ را با چوب هم زدن

      verb - intransitive verb - transitive C2

      تکان دادن، تکان خوردن، حرکت دادن، حرکت کردن، جنبیدن، جم خوردن (به‌صورت جزئی)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      The air was calm and not a leaf was stirring.

      هوا آرام بود و حتی یک برگ هم تکان نمی‌خورد.

      She stirred slightly when she heard the noise.

      وقتی صدا را شنید، کمی تکان خورد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I didn't stir out of the house yesterday.

      دیروز از خانه جم نخوردم.

      verb - intransitive

      بیدار شدن، از جا بلند شدن، به حرکت افتادن، دست‌به‌کار شدن

      در انگلیسی بریتانیایی از stir yourself هم استفاده می‌شود.

      Once again, the city is stirring.

      بار دیگر شهر به فعالیت در آمده است.

      She said, "you must stir yourself to sweep the floor."

      گفت "باید از جایت بلند شی و اتاق را جارو کنی".

      verb - transitive C2

      برانگیختن، تحت‌تأثیر قرار دادن، منقلب کردن، به هیجان آوردن، احساسات کسی را بیدار کردن، به شور آوردن

      Their deplorable condition stirred universal pity.

      وضع اسفناک آن‌ها ترحم همگان را برانگیخت.

      Obstacles stirred him to greater effort.

      موانع او را به کوشش بیشتر وامی‌داشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The people were stirred up to rebellion.

      مردم را تحریک به شورش کردند.

      Her speech stirred us into action.

      نطق او ما را به فعالیت در آورد.

      verb - intransitive

      ادبی زنده شدن، شکل گرفتن، برانگیخته شدن، پدیدار شدن، جوانه زدن، سر برآوردن (احساس)

      Hope began to stir within the refugees.

      امید در درون پناهجویان جوانه زد.

      A strange feeling stirred within him.

      احساسی عجیب در وجود او شکل گرفت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to stir memories

      خاطرات را زنده کردن

      verb - intransitive informal

      انگلیسی بریتانیایی فتنه‌انگیزی کردن، دسیسه‌چینی کردن، آشوب به پا کردن، به هم زدن روابط، اختلاف انداختن، شایعه‌پراکنی کردن

      She enjoys stirring conflict just to watch people argue.

      از این که میان دیگران اختلاف بیندازد و دعوا را تماشا کند، لذت می‌برد.

      Someone has been stirring things up by telling lies about her.

      کسی با گفتن دروغ درباره‌ی او، دسیسه‌چینی می‌کند.

      noun singular countable

      غذا و آشپزی هم زدن

      Make sure you give the mixture a final stir.

      حتماً در پایان، مخلوط را یک بار دیگر هم بزن.

      After a short stir, the sugar dissolved completely.

      بعداز هم زدن کوتاه، شکر کاملاً حل شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to give the soup a stir

      آبگوشت را هم زدن

      noun uncountable informal

      سروصدا، هیاهو، جنجال، غوغا، توجه، واکنش

      The new policy has caused a public stir.

      سیاست جدید در میان مردم، سروصدایی به راه انداخته است.

      Her unexpected arrival created quite a stir among the guests.

      ورود غیرمنتظره‌ی او میان مهمانان، جنجال زیادی ایجاد کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      an age of stir and chance

      دوران جنبش و تغییر

      the least stir of the wind

      کمترین تکان باد

      noun singular countable

      جامعه‌شناسی (انگلیسی هندی) تجمع، راهپیمایی، گردهمایی، اعتراضات

      Citizens held a stir in support of the environmental campaign.

      شهروندان در حمایت از پویش محیط‌زیستی، اجتماعی برگزار کردند.

      The stir remained peaceful despite the large crowd.

      اعتراضات باوجود جمعیت زیاد، مسالمت‌آمیز باقی ماند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد stir

      1. noun commotion, excitement
        Synonyms:
        disturbance agitation disorder turmoil uproar ado fuss bustle to-do activity movement din racket row scene flurry flap ferment tumult pother furor pandemonium whirl whirlwind backwash
        Antonyms:
        calm peace calmness moderation
      1. verb mix up, agitate
        Synonyms:
        mix shake disturb move beat blend whip toss agitate move about rustle flutter quiver whisk tremble
        Antonyms:
        leave alone
      1. verb incite, stimulate
        Synonyms:
        excite stimulate provoke arouse motivate spur urge drive prompt inspire move animate quicken energize inflame agitate stir up rouse waken awaken wake thrill galvanize electrify vitalize trigger abet foment spark stir embers whip up impel kindle rally rile affect bestir challenge work up add fuel to fire feed the fire make waves psych rout roust set craze switch on spook adjy
        Antonyms:
        discourage calm
      1. verb get up and going
        Synonyms:
        move wake awake rouse waken bestir budge hasten shake a leg get moving look alive exert make an effort get a move on be up and about mill about
        Antonyms:
        rest wait laze
      1. verb to make a slight movement
        Synonyms:
        move budge shift agitate
        Antonyms:
        laze go to bed wait retire rest
      1. verb to excite
        Synonyms:
        arouse excite rouse awaken waken rally kindle wake awake activity ado agitate animate bestir blend budge bustle challenge enliven churn commotion displace raise disturb electrify energize flutter furor conjure fuss rekindle galvanize goad hubbub hurry conjure up jail provoke mix motion motivate inflame invoke move movement pen poke prison prod evoke racket scramble seethe shake call down shift stimulate to-do toss trigger tumult uproar whip bring up put forward call forth
      1. verb to induce or elicit (a reaction or emotion).
        Synonyms:
        Also used with up: arouse awake awaken kindle raise rouse waken
        Antonyms:
        stultify calm discourage
      1. verb to be the cause of.
        Synonyms:
        Also used with up: bring bring about bring on cause effect effectuate generate induce ingenerate touch lead to make occasion result in secure set off touch off trigger
      1. noun a condition of intense public interest or excitement
        Synonyms:
        brouhaha sensation uproar to-do hoo-hah

      Phrasal verbs

      stir up

      شوراندن، تحریک کردن، برانگیختن، راندن

      Collocations

      stir up memories

      زنده کردن خاطرات / یادآوری خاطرات

      سوال‌های رایج stir

      گذشته‌ی ساده stir چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده stir در زبان انگلیسی stirred است.

      شکل سوم stir چی میشه؟

      شکل سوم stir در زبان انگلیسی stirred است.

      شکل جمع stir چی میشه؟

      شکل جمع stir در زبان انگلیسی stirs است.

      وجه وصفی حال stir چی میشه؟

      وجه وصفی حال stir در زبان انگلیسی stirring است.

      سوم‌شخص مفرد stir چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد stir در زبان انگلیسی stirs است.

      ارجاع به لغت stir

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «stir» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/stir

      لغات نزدیک stir

      • - stipulation
      • - stipule
      • - stir
      • - stir up
      • - stir up memories
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.