گذشتهی ساده:
stirredشکل سوم:
stirredسومشخص مفرد:
stirsوجه وصفی حال:
stirringشکل جمع:
stirsغذا و آشپزی هم زدن
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی غذا و آشپزی
Stir the eggs into the milk.
تخممرغها را بریز توی شیر و هم بزن.
She puts sugar in her tea and stirs it.
شکر در چای خود میریزد و آن را هم میزند.
Stir in the flour gradually to avoid lumping.
آرد را کمکم اضافه کن و هم بزن تا قلمبه نشود.
I stirred the fire with a poker so that it would burn better.
آتش را با سیخ زیر و رو کردم تا بهتر بسوزد.
The children swam in the pool and stirred up the slime.
بچهها در حوض شنا کردند و لجنها را پراکنده کردند.
to stir a can of paint with a stick
قوطی رنگ را با چوب هم زدن
تکان دادن، تکان خوردن، حرکت دادن، حرکت کردن، جنبیدن، جم خوردن (بهصورت جزئی)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی فوق متوسط
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The air was calm and not a leaf was stirring.
هوا آرام بود و حتی یک برگ هم تکان نمیخورد.
She stirred slightly when she heard the noise.
وقتی صدا را شنید، کمی تکان خورد.
I didn't stir out of the house yesterday.
دیروز از خانه جم نخوردم.
بیدار شدن، از جا بلند شدن، به حرکت افتادن، دستبهکار شدن
در انگلیسی بریتانیایی از stir yourself هم استفاده میشود.
Once again, the city is stirring.
بار دیگر شهر به فعالیت در آمده است.
She said, "you must stir yourself to sweep the floor."
گفت "باید از جایت بلند شی و اتاق را جارو کنی".
برانگیختن، تحتتأثیر قرار دادن، منقلب کردن، به هیجان آوردن، احساسات کسی را بیدار کردن، به شور آوردن
Their deplorable condition stirred universal pity.
وضع اسفناک آنها ترحم همگان را برانگیخت.
Obstacles stirred him to greater effort.
موانع او را به کوشش بیشتر وامیداشت.
The people were stirred up to rebellion.
مردم را تحریک به شورش کردند.
Her speech stirred us into action.
نطق او ما را به فعالیت در آورد.
ادبی زنده شدن، شکل گرفتن، برانگیخته شدن، پدیدار شدن، جوانه زدن، سر برآوردن (احساس)
Hope began to stir within the refugees.
امید در درون پناهجویان جوانه زد.
A strange feeling stirred within him.
احساسی عجیب در وجود او شکل گرفت.
to stir memories
خاطرات را زنده کردن
انگلیسی بریتانیایی فتنهانگیزی کردن، دسیسهچینی کردن، آشوب به پا کردن، به هم زدن روابط، اختلاف انداختن، شایعهپراکنی کردن
She enjoys stirring conflict just to watch people argue.
از این که میان دیگران اختلاف بیندازد و دعوا را تماشا کند، لذت میبرد.
Someone has been stirring things up by telling lies about her.
کسی با گفتن دروغ دربارهی او، دسیسهچینی میکند.
غذا و آشپزی هم زدن
Make sure you give the mixture a final stir.
حتماً در پایان، مخلوط را یک بار دیگر هم بزن.
After a short stir, the sugar dissolved completely.
بعداز هم زدن کوتاه، شکر کاملاً حل شد.
to give the soup a stir
آبگوشت را هم زدن
سروصدا، هیاهو، جنجال، غوغا، توجه، واکنش
The new policy has caused a public stir.
سیاست جدید در میان مردم، سروصدایی به راه انداخته است.
Her unexpected arrival created quite a stir among the guests.
ورود غیرمنتظرهی او میان مهمانان، جنجال زیادی ایجاد کرد.
an age of stir and chance
دوران جنبش و تغییر
the least stir of the wind
کمترین تکان باد
جامعهشناسی (انگلیسی هندی) تجمع، راهپیمایی، گردهمایی، اعتراضات
Citizens held a stir in support of the environmental campaign.
شهروندان در حمایت از پویش محیطزیستی، اجتماعی برگزار کردند.
The stir remained peaceful despite the large crowd.
اعتراضات باوجود جمعیت زیاد، مسالمتآمیز باقی ماند.
شوراندن، تحریک کردن، برانگیختن، راندن
زنده کردن خاطرات / یادآوری خاطرات
گذشتهی ساده stir در زبان انگلیسی stirred است.
شکل سوم stir در زبان انگلیسی stirred است.
شکل جمع stir در زبان انگلیسی stirs است.
وجه وصفی حال stir در زبان انگلیسی stirring است.
سومشخص مفرد stir در زبان انگلیسی stirs است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «stir» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/stir