آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ بهمن ۱۴۰۳

      Blend

      blend blend

      گذشته‌ی ساده:

      blended

      شکل سوم:

      blended

      سوم‌شخص مفرد:

      blends

      وجه وصفی حال:

      blending

      شکل جمع:

      blends

      معنی blend | جمله با blend

      adverb noun verb - intransitive verb - transitive C2

      مخلوطی (از چند جنس خوب و بد و متوسط) تهیه کردن(مثل چای)، ترکیب، مخلوط، آمیختگی، آمیزه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      He blended two different kinds of tea.

      او دو نوع چای را آمیخت.

      Blend the butter and sugar together!

      شکر را با کره مخلوط کن!

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a blended whisky

      ویسکی مخلوط

      Green results from blending blue and yellow.

      از آمیختن آبی و زرد رنگ سبز به‌وجود می‌آید.

      He doesn't blend well with other students.

      با شاگردان دیگر خوب نمی‌جوشد.

      That particular blend of coffee is made from two or three different kinds of coffee beans.

      آن آمیزه‌ی مخصوص قهوه از دو یا سه نوع قهوه‌ی مختلف تشکیل می‌شود.

      a blend of various races

      اختلاطی از نژادهای گوناگون

      The color of the flowers blended beautifully with the tablecloth and the dishes.

      رنگ گل‌ها با رنگ رومیزی و ظرف‌ها آمیزه‌ی زیبایی به‌وجود آورده بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد blend

      1. noun composite, mix
        Synonyms:
        mixture mix combination compound union composite amalgam synthesis alloy amalgamation fusion intermixture commixture concoction interfusion brew
        Antonyms:
        separation natural element
      1. verb mix
        Synonyms:
        combine unite mix merge mingle fuse compound integrate meld intermix commingle synthesize amalgamate coalesce cement commix interblend weld
        Antonyms:
        separate divide disperse unmix
      1. verb harmonize
        Synonyms:
        fit suit go with go well complement arrange integrate unify synthesize orchestrate symphonize
        Antonyms:
        disharmonize unmix

      سوال‌های رایج blend

      گذشته‌ی ساده blend چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده blend در زبان انگلیسی blended است.

      شکل سوم blend چی میشه؟

      شکل سوم blend در زبان انگلیسی blended است.

      شکل جمع blend چی میشه؟

      شکل جمع blend در زبان انگلیسی blends است.

      وجه وصفی حال blend چی میشه؟

      وجه وصفی حال blend در زبان انگلیسی blending است.

      سوم‌شخص مفرد blend چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد blend در زبان انگلیسی blends است.

      ارجاع به لغت blend

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «blend» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/blend

      لغات نزدیک blend

      • - blemishing effect
      • - blench
      • - blend
      • - blende
      • - blended whiskey
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.