آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۸ شهریور ۱۴۰۴

      Unite

      juːˈnaɪt juːˈnaɪt

      گذشته‌ی ساده:

      united

      شکل سوم:

      united

      سوم‌شخص مفرد:

      unites

      وجه وصفی حال:

      uniting

      توضیحات:

      همچنین می‌توان از jacobus به‌ جای unite استفاده کرد.

      معنی unite | جمله با unite

      verb - intransitive verb - transitive C1

      متحد کردن، یکی شدن، پیوستن، ترکیب کردن، هم‌بسته شدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      He united the people and led them to victory.

      او مردم را متحد کرد و به پیروزی رساند.

      If the two parties unite they will become much stronger.

      اگر آن دو حزب یکی بشوند بسیار نیرومندتر خواهند شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The danger of famine united the people.

      خطر قحطی مردم را متحد کرد.

      particles which unite to form new compounds

      ذراتی که به‌هم می‌پیوندند و ترکیبات جدیدی را به‌وجود می‌آورند

      to unite bricks with mortar

      آجرها را با ملاط به هم متصل کردن

      a dirt road that unites a farm road with the main highway

      جاده‌ی خاکی که راه روستایی را به شاه‌راه اصلی وصل می‌کند

      clouds of smoke that unite river fog to form smog

      توده‌های دود که به مه رودخانه می‌پیوندد و تشکیل دود مه را می‌دهد

      The broken bones of a child unite easily.

      استخوان‌های شکسته‌ی یک کودک به‌آسانی جوش می‌خورند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد unite

      1. verb combine; join together
        Synonyms:
        join connect associate combine merge unify incorporate relate blend fuse link marry couple pool ally consolidate cooperate mix embody amalgamate conjoin confederate coalesce affiliate band league band together join forces pull together stick together stay together gather together throw in with become one close ranks meet intertwine commingle concur harden solidify strengthen hang together keep together hook up with coadjute wed
        Antonyms:
        divide separate

      سوال‌های رایج unite

      گذشته‌ی ساده unite چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده unite در زبان انگلیسی united است.

      شکل سوم unite چی میشه؟

      شکل سوم unite در زبان انگلیسی united است.

      وجه وصفی حال unite چی میشه؟

      وجه وصفی حال unite در زبان انگلیسی uniting است.

      سوم‌شخص مفرد unite چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد unite در زبان انگلیسی unites است.

      ارجاع به لغت unite

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «unite» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/unite

      لغات نزدیک unite

      • - unitarianism
      • - unitary
      • - unite
      • - united
      • - united arab emirates
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.