ترجمه و بهبود متون فارسی و انگلیسی با استفاده از هوش مصنوعی (AI)

Couple

ˈkʌpl ˈkʌpl
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    coupled
  • شکل سوم:

    coupled
  • سوم شخص مفرد:

    couples
  • وجه وصفی حال:

    coupling
  • شکل جمع:

    couples

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun verb - transitive verb - intransitive pronoun B1
    زوج، جفت، دوتا، زن و شوهر، به‌هم بستن، پیوستن، جفت شدن
  • noun verb - transitive verb - intransitive pronoun
    جفت، جفت کردن، جفت شدن، وصل کردن
    • - a couple of friends
    • - دو نفر دوست
    • - a couple of books
    • - دو تا کتاب
    • - a newly-wed couple
    • - زن و شوهری که تازه ازدواج کرده‌اند.
    • - a special party for couples and their children
    • - مهمانی ویژه‌ی زوج‌ها و کودکان آن‌ها
    • - a couple (of) cups of coffee
    • - چند فنجان قهوه
    • - Their protest was coupled with threats.
    • - اعتراض آنان با تهدید همراه بود.
    • - The dining-car was coupled to the locomotive.
    • - واگن غذاخوری به لوکوموتیو وصل بود.
    • - coupled equations
    • - (ریاضی) معادلات هم‌بسته
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد couple

  1. noun pair of things
    Synonyms: brace, couplet, deuce, doublet, duo, dyad, husband and wife, item, newlyweds, set, span, team, twain, twosome, yoke
  2. verb join two things
    Synonyms: bracket, bring together, buckle, clasp, coalesce, cohabit, come together, conjoin, conjugate, connect, copulate, harness, hitch, hook up, link, marry, match, pair, unite, wed, yoke
    Antonyms: disconnect, disjoin, divide, separate, unbuckle, uncouple

Collocations

لغات هم‌خانواده couple

  • noun
    couple, coupling
  • verb - transitive
    couple

ارجاع به لغت couple

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «couple» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۱ تیر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/couple

لغات نزدیک couple

پیشنهاد بهبود معانی