آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۴

      Two

      tuː tuː

      شکل جمع:

      twos

      معنی two | جمله با two

      adjective noun pronoun countable A1

      عدد دو، دو

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      They need two more chairs for the table.

      آن‌ها به دو صندلی دیگر برای میز نیاز دارند.

      We bought two of them.

      دو تا از آن‌ها را خریدیم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Do you want two?

      آیا تو دو تا می‌خواهی؟

      Hassan cut the melon in two.

      حسن خربزه را به دو قسمت برید.

      two brothers

      دو برادر

      two of hearts

      دولوی دل

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد two

      1. adjective being one more than one
        Synonyms:
        double both twin dual II 2 bilateral bipartisan bifurcate bipartite bisected bicameral dichotomous dyadic binary diploid binal bifid bigeminal distichous dichotomic amphibious amphibian dualistic
      1. noun two items of the same kind together
        Synonyms:
        pair couple brace duo twosome team twain twins match double dyad duet deuce yoke span number 2 II dual duality split divided binary halved doublet duplicity understand reach a conclusion sum up reason diremption dichotomy dos duplexity two-of-a-kind couplet bifurcation bilaterality

      Collocations

      in two

      در دو یا به دو بخش، دو پاره، دو تکه

      two complete years

      دو سال آزگار، دو سال تمام

      two or three

      دو سه‌ (تعداد کم)

      Idioms

      put two and two together

      (با سنجش جوانب یا محاسبه) به نتیجه‌ی محرز رسیدن

      two wrongs don't make a right

      تکرار کار خلاف دردی را دوا نمی‌کند

      it takes two to tango

      یک دست صدا ندارد، همه به‌یک‌اندازه نقش داریم، همه باید مسئولیت این مورد را بپذیریم (پای همه‌ی ما گیر است)

      kill two birds with one stone

      با یک تیر دو نشان زدن، به یک گز دو فاخته زدن

      a bird in the hand is worth two in the bush

      «سیلی نقد، به از حلوای نسیه» (سرکه‌ی نقد، به از حلوای نسیه)

      Idioms بیشتر

      choose the lesser of two evils

      (در گزینش یکی از دو چیز بد) چیز کم‌زیان‌تر را انتخاب کردن

      two sides of the same coin

      دو جنبه‌ی مختلف چیز به‌خصوص

      stand on one's own (two) feet

      روی پای خود ایستادن، مستقل بودن

      between two fires

      از دو سو در خطر، از دو سو مورد حمله، میان دو آتش

      stand on one's own two feet

      روی پای خود ایستادن، به خود متکی بودن

      have two left feet

      دست و پا چلفتی بودن

      be of two minds

      دو دل بودن، مردد بودن، مصمم نبودن

      in two minds

      دودل، مردد، در تردید

      one can't be in two places at once

      (آدم نمی‌تواند در آن واحد در دو جا باشد) با یک دست نمی‌توان دو هندوانه را بلند کرد

      one or two

      یکی دو تا، چند تا

      as like as two peas (in a pod)

      مثل سیبی که دو قسمت کرده باشند، کاملاً مثل هم

      like two peas in a pod

      مثل سیبی که از وسط دو نیم کرده باشند، کاملاً شبیه به هم

      serve two masters

      دو دوزه بازی کردن، دو ارباب داشتن

      in a couple of shakes (or in two shakes of a lamb's tail)

      (انگلیس - عامیانه) زود، در یک آن، الان

      have two strikes against one

      (امریکا - عامیانه) در موقعیت بدی بودن، در مخمصه بودن

      there are two sides to every story

      هر قصه‌ای دو طرف دارد، تنها به قاضی رفته خوشحال برمی‌گردد

      as thick as two short planks

      (انگلیس - عامیانه) خیلی کودن، بسیار پخمه

      a thing or two

      یکی دو چیز، یه چیزهایی، برخی چیزها (اطلاعات مهم و کاربردی)

      put in one's two cent's worth

      نظر خود را ابراز کردن، عقیده‌ی خود را گفتن

      سوال‌های رایج two

      شکل جمع two چی میشه؟

      شکل جمع two در زبان انگلیسی twos است.

      ارجاع به لغت two

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «two» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/two

      لغات نزدیک two

      • - twixt
      • - twixt ('twixt)
      • - two
      • - two address
      • - two bits
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.