آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

      Split

      splɪt splɪt

      گذشته‌ی ساده:

      split

      شکل سوم:

      split

      سوم‌شخص مفرد:

      splits

      وجه وصفی حال:

      splitting

      شکل جمع:

      splits

      معنی split | جمله با split

      verb - transitive B2

      شکافتن، دو نیم کردن، از هم جدا کردن

      سطح لغات انگلیسیت رو بسنج آزمون فست‌دیکشنری · ۳۰ سوال · رایگان
      شروع تست

      A river splits the town in two.

      رودخانه‌ای شهر را به دو بخش تقسیم می‌کند.

      The storm split our sail in the middle.

      توفان بادبان ما را از وسط درید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The company split its stocks two to one.

      شرکت سهام خود را دو به یک تقسیم کرد.

      She split her vote, choosing a democratic senator and a republican governor.

      او رأی خود را تقسیم کرد و یک سناتور دموکرات و فرماندار جمهوری‌خواه انتخاب کرد.

      to split logs for the fireplace

      برای بخاری هیزم شکستن

      a roar that split my ears

      نعره‌ای که (پرده‌ی) گوشم را پاره کرد

      to split the cost

      هزینه را دانگی کردن

      to split the atom

      اتم را شکافتن

      Winners split.

      برندگان (جایزه را) تقسیم می‌کنند.

      verb - intransitive

      جدا شدن، ترک خوردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫بهبود گرامر با هوش مصنوعی‬

      The young extremists split from the party.

      جوانان افراطی از حزب جدا شدند.

      I want to split now.

      حالا دیگه می‌خوام برم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The wood split when he was driving in the nail.

      وقتی که داشت میخ را می‌کوبید چوب ترک خورد.

      noun

      ترک، انشعاب، شکاف، نفاق، چاک

      I drove the wedge into the split.

      گوه را به داخل شکاف راندم.

      The wood has a split.

      چوب ترک دارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the split among the party's various flanks

      چند‌دستگی جناح‌های مختلف حزب

      the split between the U.S. and Western Europe

      دو دستگی میان آمریکا و اروپای غربی

      a banana split

      بستنی و موز قاچ‌شده

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد split

      1. noun opening
        Synonyms:
        gap crack division separation rip tear rupture breach damage slit fissure rift chasm cleft cleavage chink rent slash rime rima rimation
        Antonyms:
        closure closing
      1. noun difference, disunion
        Synonyms:
        division discord disruption dissension breach break rupture fracture rift partition schism break-up estrangement divergence alienation fissure rent
        Antonyms:
        union juncture marriage
      1. verb break up, pull apart
        Synonyms:
        separate divide break part open crack tear cleave sever disjoin disunite disband isolate divorce diverge fork rend rip slit burst snap sunder dichotomize bifurcate dissever rive gape slash hack whack splinter come apart come undone give way part company go separate ways put asunder
        Antonyms:
        join combine pull together
      1. verb divide into parts
        Synonyms:
        divide distribute share allocate allot partition apportion slice halve carve up parcel out mete out divvy divvy up slice up dole slice the pie go fifty-fifty go even-steven
        Antonyms:
        join combine

      Phrasal verbs

      split off

      جدا کردن، از هم پاشاندن، تفکیک شدن، جدا شدن، مستقل شدن

      Idioms

      split hairs

      مته به خشخاش گذاشتن، گیر دادن به جزئیات بی‌اهمیت، بحث بیهوده سر جزئیات کردن

      split one's sides

      از خنده روده بر شدن

      سوال‌های رایج split

      گذشته‌ی ساده split چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده split در زبان انگلیسی split است.

      شکل سوم split چی میشه؟

      شکل سوم split در زبان انگلیسی split است.

      شکل جمع split چی میشه؟

      شکل جمع split در زبان انگلیسی splits است.

      وجه وصفی حال split چی میشه؟

      وجه وصفی حال split در زبان انگلیسی splitting است.

      سوم‌شخص مفرد split چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد split در زبان انگلیسی splits است.

      ارجاع به لغت split

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «split» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/split

      لغات نزدیک split

      • - splinter
      • - splintery
      • - split
      • - split decision
      • - split end
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      mast fiord mega metro midi pancake conversant missing get butt plaid call in sick collected solicitation clothe اعمال اشغال برازنده پهلوان‌پنبه سنگ‌پا سنگر سرنگون سرنگون شدن سرنگونی دینار رستم زیرک زیرکانه خستگی‌ناپذیری آب خوردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.