آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Breach

      briːtʃ briːtʃ

      گذشته‌ی ساده:

      breached

      شکل سوم:

      breached

      سوم‌شخص مفرد:

      breaches

      وجه وصفی حال:

      breaching

      شکل جمع:

      breaches

      معنی breach | جمله با breach

      noun verb - transitive verb - intransitive C1

      نقض عهد، رخنه، نقض کردن، نقض عهد کردن، ایجاد شکاف کردن، رخنه کردن در

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      a breach of contract

      شکستن قرارداد، نقض قرارداد

      What they did was in breach of trade union rules.

      آنچه آن‌ها کردند خلاف مقررات اتحادیه‌ی کارگران بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      breach of promise

      نقض عهد، خلف وعده، عهدشکنی

      They were ready to defend any breach in the walls.

      آنان برای مقابله از هرگونه سوراخ در دیوارها آماده بودند.

      Our soldiers breached the enemies' barbed wire.

      سربازان ما از سیم‌های خاردار دشمن عبور کردند.

      Our defensive lines could not be breached.

      خطوط دفاعی ما نفوذناپذیر بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد breach

      1. noun gap
        Synonyms:
        hole opening crack split break gap slit rent rupture fissure rift aperture cleft chasm discontinuity
        Antonyms:
        connection bridge
      1. noun violation of a law
        Synonyms:
        violation offense infraction transgression disregard noncompliance infringement nonobservance neglect disobedience contravention trespass delinquency dereliction
        Antonyms:
        upholding
      1. noun change from friendly to unfriendly relationship
        Synonyms:
        quarrel disagreement difference division separation split rift break rupture estrangement alienation discord disharmony variance dissension disunity strife withdrawal falling-out parting of the ways severance secession fissure rent fracture schism

      سوال‌های رایج breach

      گذشته‌ی ساده breach چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده breach در زبان انگلیسی breached است.

      شکل سوم breach چی میشه؟

      شکل سوم breach در زبان انگلیسی breached است.

      شکل جمع breach چی میشه؟

      شکل جمع breach در زبان انگلیسی breaches است.

      وجه وصفی حال breach چی میشه؟

      وجه وصفی حال breach در زبان انگلیسی breaching است.

      سوم‌شخص مفرد breach چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد breach در زبان انگلیسی breaches است.

      ارجاع به لغت breach

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «breach» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/breach

      لغات نزدیک breach

      • - BRB
      • - bre or bre
      • - breach
      • - breach a contract
      • - breach of promise
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.