آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۹ آذر ۱۴۰۲

      Division

      dəˈvɪʒn dəˈvɪʒn

      شکل جمع:

      divisions

      معنی division | جمله با division

      noun uncountable B2

      تقسیم، تقسیم‌بندی، قسمت‌بندی، بخش‌بندی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      The division of labor in the company ensures that each employee has a specific role and responsibility.

      تقسیم کار در شرکت مقرر می‌کند که هر یک از کارکنان نقش و مسئولیت خاصی دارند.

      The company's profits have increased since the division of the company into separate departments.

      سود شرکت از زمان تقسیم‌بندی شرکت به بخش‌های جداگانه افزایش یافته است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the division of a day into hours and minutes

      تقسیم روز به ساعت و دقیقه

      I did not like his method of division of profits.

      من از روش تقسیم منافع توسط او خوشم نیامد.

      noun countable

      بخش، قسمت، دایره (از یک سازمان بزرگ و غیره)، لشکر (نظامی)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      He made a division of his empire.

      او امپراتوری خود را بخش کرد.

      The divisions of a compass mark off its 32 points.

      تقسیمات قطب‌نما، سی و دو نقطه‌ی آن را مشخص می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a division of the Ministry of Justice

      دایره‌ای از وزارت دادگستری

      the division of foreign languages

      (در دانشگاه) بخش زبان‌های خارجی

      A division is larger than a regiment.

      لشکر از تیپ بزرگتر است.

      noun countable

      ورزش دسته

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      The top two teams from each division will advance to the playoffs.

      دو تیم برتر هر دسته به مرحله‌ی پلی‌آف راه خواهند یافت.

      Our team is currently leading the division.

      تیم ما در حال حاضر در صدر دسته قرار دارد.

      noun uncountable

      ریاضی تقسیم، بخش

      The division of 20 by 5 results in a quotient of 4.

      از تقسیم 20 بر 5 خارج قسمت 4 حاصل می‌شود.

      The math teacher explained the concept of division to the students using various examples and exercises.

      معلم ریاضی با استفاده از مثال‌ها و تمرین‌های مختلف بخش را برای دانش‌آموزان توضیح داد.

      noun countable uncountable

      اختلاف، دودستگی، نفاق، تفرقه

      an attempt to exploit the divisions between the two countries

      کوششی در راه بهره‌گیری از اختلافات آن دو کشور

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد division

      1. noun separation, disconnection
        Synonyms:
        breaking detachment disconnection dividing parting disunion severance rupture dissolution detaching disuniting dismemberment partition distribution segmentation reduction diagnosis selection analysis breaking up splitting up demarcation disjuncture contrasting distinguishing apportionment parceling rending bisection carving disseverance departmentalizing breaking down cutting up vivisection autopsy
        Antonyms:
        connection agreement unity unison accord unification
      1. noun something produced from separating
        Synonyms:
        piece part section share segment branch member fraction portion category grouping kind class split chunk lump end cut subdivision department border boundary offshoot degree fragment parcel wedge compartment associate partition divider head demarcation dividing line sector affiliate moiety divide dividend ramification lobe sort piece of action rake-off divvy
        Antonyms:
        whole system
      1. noun breach, estrangement
        Synonyms:
        disagreement conflict difficulty trouble dispute split discord dissension rupture difference of opinion disharmony variance disaccord dissent feud words dissidence dissonance disunion
        Antonyms:
        agreement unification juncture

      لغات هم‌خانواده division

      noun
      divide, division, subdivision
      adjective
      divided, divisible, divisive
      verb - transitive
      divide, subdivide

      سوال‌های رایج division

      شکل جمع division چی میشه؟

      شکل جمع division در زبان انگلیسی divisions است.

      ارجاع به لغت division

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «division» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/division

      لغات نزدیک division

      • - divinylbenzene
      • - divisible
      • - division
      • - division sign (or mark)
      • - divisional
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      mercury merry-go-round mid might miller misguided multitasking nearby never say die obsessed submarine of course omnipresent on edge on the beat مالک مالیات ماموریت مانند ماهواره ماه کامل ماگ مسافرتی دستورالعمل دست دوم دست و پنجه نرم کردن دشمن دشمن اصلی دف دلار دفترچه یادداشت
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.