ترجمه و بهبود متون فارسی و انگلیسی با استفاده از هوش مصنوعی (AI)

Compartment

kəmˈpɑːrtmənt kəmˈpɑːtmənt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    compartmented
  • شکل سوم:

    compartmented
  • سوم شخص مفرد:

    compartments
  • وجه وصفی حال:

    compartmenting
  • شکل جمع:

    compartments

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable
    (درقطار) کوپه، قسمت، تقسیم کردن
    • - Somebody was singing in the next compartment.
    • - در کوپه‌ی مجاور یک نفر آواز می‌خواند.
    • - Our refrigerator has two separate compartments for ice and vegetables.
    • - یخچال ما برای یخ و سبزیجات دو جای مجزا دارد.
    • - He put the ticket in one of the inner compartments of his wallet.
    • - او بلیط را در یکی از جیب‌های کیف پول خود قرار داد.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد compartment

  1. noun section, subdivision
    Synonyms: alcove, area, bay, berth, booth, carrel, carriage, category, cell, chamber, corner, cubbyhole, cubicle, department, division, hole, locker, niche, nook, part, piece, pigeonhole, place, portion, slot, stall

ارجاع به لغت compartment

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «compartment» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ تیر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/compartment

لغات نزدیک compartment

پیشنهاد بهبود معانی