آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳ مهر ۱۴۰۳

      Compartment

      kəmˈpɑːrtmənt kəmˈpɑːtmənt

      گذشته‌ی ساده:

      compartmented

      شکل سوم:

      compartmented

      سوم‌شخص مفرد:

      compartments

      وجه وصفی حال:

      compartmenting

      شکل جمع:

      compartments

      معنی compartment | جمله با compartment

      noun countable

      (در وسایل نقلیه خصوصاً قطار) کوپه، کابین

      Somebody was singing in the next compartment.

      در کوپه‌ی مجاور یک نفر آواز می‌خواند.

      The train's first-class compartment was elegantly decorated.

      کوپه‌ی درجه‌ی یک قطار به‌زیبایی تزئین شده بود.

      noun countable

      محفظه، جا، بخش، قسمت

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      Our refrigerator has two separate compartments for ice and vegetables.

      یخچال ما برای یخ و سبزیجات دو محفظه‌ی مجزا دارد.

      He put the ticket in one of the inner compartments of his wallet.

      او بلیط را در یکی از قسمت‌های کیف پول خود قرار داد.

      noun countable

      پزشکی کمپارتمان (بخشی از بدن که شامل عضلات و اعصاب است.)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      Each compartment in the arm is crucial for its overall function.

      هر کمپارتمان در بازو برای عملکرد کلی آن بسیار مهم است.

      The doctor examined the compartment for any signs of swelling.

      پزشک کمپارتمان را از نظر هرگونه نشانه‌ای از تورم معاینه کرد.

      verb - transitive

      (به بخش‌های کوچک‌تر) تقسیم کردن، بخش‌بندی کردن، قسمت‌بندی کردن، اتاق‌اتاق کردن

      It's important to compartmentalize different aspects of a complex project for clarity.

      مهم است که جنبه‌های مختلف یک پروژه‌ی پیچیده را برای وضوح بیشتر قسمت‌بندی کنید.

      She decided to compartmentalize her work and personal life for better focus.

      او تصمیم گرفت کار و زندگی شخصی خود را برای تمرکز بهتر تقسیم کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد compartment

      1. noun section, subdivision
        Synonyms:
        part section division area place portion category piece department subdivision slot booth stall bay corner niche cubicle cell chamber nook hole alcove cubbyhole berth pigeonhole locker carrel carriage

      سوال‌های رایج compartment

      گذشته‌ی ساده compartment چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده compartment در زبان انگلیسی compartmented است.

      شکل سوم compartment چی میشه؟

      شکل سوم compartment در زبان انگلیسی compartmented است.

      شکل جمع compartment چی میشه؟

      شکل جمع compartment در زبان انگلیسی compartments است.

      وجه وصفی حال compartment چی میشه؟

      وجه وصفی حال compartment در زبان انگلیسی compartmenting است.

      سوم‌شخص مفرد compartment چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد compartment در زبان انگلیسی compartments است.

      ارجاع به لغت compartment

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «compartment» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/compartment

      لغات نزدیک compartment

      • - comparmentalize
      • - compart
      • - compartment
      • - compartmental
      • - compartmentalize
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.