آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۶ تیر ۱۴۰۴

      Section

      ˈsekʃn ˈsekʃn

      گذشته‌ی ساده:

      sectioned

      شکل سوم:

      sectioned

      سوم‌شخص مفرد:

      sections

      وجه وصفی حال:

      sectioning

      شکل جمع:

      sections

      معنی section | جمله با section

      noun countable B1

      مقطع، بخش، برش، قسمت، قطعه، ناحیه، سهم (بخشی از چیزی)

      Each chapter of this book is divided into ten sections.

      هر فصل این کتاب به ده بخش تقسیم شده است.

      The emergency exit is located at the back section of the building.

       خروجی اضطراری در قسمت پشتی ساختمان قرار دارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The article is divided into several sections for easier reading.

      مقاله به چندین قسمت تقسیم شده است تا خواندن آن راحت‌تر باشد.

      chop the stalks into small sections!

      ساقه‌ها را به قطعات کوچک ببر!

      a section of this law

      بخشی از این قانون

      in various sections of the U.S.

      در نواحی مختلف ایالات متحده

      an orange section

      یک پر پرتقال

      a section of melon

      یک قاچ خربزه

      a newspaper's sports section

      بخش ورزشی روزنامه

      the commercial section of the French Embassy

      بخش بازرگانی سفارت فرانسه

      a bookcase in five sections

      قفسه‌ی کتاب که دارای پنج قسمت است

      noun countable

      بخش، گروه، دسته (گروهی از نوازندگانی که یک ساز را می‌زنند)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      The band was divided into different sections, each focused on their respective instruments.

      گروه موسیقی به دسته‌های مختلف تقسیم شده بود که هرکدام بر روی سازهای خود تمرکز داشتند.

      The conductor signaled to the string section to play more softly.

      رهبر ارکستر به بخش سازهای زهی علامت داد که آرام‌تر بنوازند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the string instrument section

      گروه نوازندگان سازهای زهی

      noun countable uncountable

      پزشکی برش (در عمل جراحی)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      The doctor explained the necessity of making a section to access the affected area.

      پزشک توضیح داد که ایجاد برش برای دسترسی به ناحیه‌ی آسیب‌دیده ضروری است.

      The surgeon made a small section in the abdomen to perform the surgery.

      جراح، برش کوچکی در شکم ایجاد کرد تا عمل جراحی را انجام دهد.

      noun countable

      پزشکی سزارین

      Many women today choose a C-section due to concerns about vaginal delivery.

      امروزه بسیاری از زنان به‌دلیل نگرانی‌هایی درباره‌ی زایمان طبیعی، سزارین را انتخاب می‌کنند.

      The recovery time after a C-section is generally longer than after a vaginal birth.

      زمان بهبودی پس‌از عمل سزارین معمولاً از زایمان طبیعی طولانی‌تر است.

      noun countable

      زیست‌شناسی برش (بخش بریده‌شده‌ی نازکی از چیزی که برای بررسی ساختار آن استفاده می‌شود)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی زیست‌شناسی

      مشاهده

      The plant's leaf was sliced into thin sections for closer examination.

      برگ گیاه برش‌های نازکی خورده بود تا مورد بررسی دقیق‌تر قرار گیرد.

      In biology class, we learned how to prepare sections of tissues for microscopic analysis.

      در کلاس زیست‌شناسی، یاد گرفتیم چگونه برش‌های نازکی از بافت‌ها برای تجزیه‌وتحلیل زیر میکروسکوپ تهیه کنیم.

      noun countable

      زمین‌شناسی معماری مقطع، نما (مدل یا طرحی از چیزی برای نمایش ساختار آن)

      In the geological report, the section of the mountain revealed layers of sedimentary rock.

      در گزارش زمین‌شناسی، مقطعی از کوه، لایه‌هایی از سنگ‌های رسوبی را نشان داد.

      A section of the human heart was displayed in the biology textbook to highlight its chambers.

      نمایی از قلب انسان در کتاب زیست‌شناسی نمایش داده شده بود تا بخش‌های آن را نشان دهد.

      noun countable

      برش، مقطع (شکل ایجادشده از جسمی هنگامی که به چند بخش برش خورده)

      He analyzed the geometric section of the beam to determine stress distribution.

      او برش هندسی تیر را برای تعیین توزیع تنش تحلیل کرد.

      The section of the pyramid when cut horizontally is a square.

      مقطع هرم وقتی به‌صورت افقی بریده شود، مربع است.

      verb - transitive

      قسمت کردن، برش دادن، بخش کردن، قاچ کردن

      they sectioned a plant stem for examination.

      آن‌ها ساقه‌ی گیاهی را برای بررسی قطعه‌قطعه کردند.

      Pari sectioned the watermelon.

      پری هندوانه را قاچ کرد.

      verb - transitive

      انگلیسی بریتانیایی بستری کردن (به‌صورت اجباری برای درمان و جلوگیری از آسیب رساندن بیمار به دیگران)

      She had to be sectioned for her own safety.

      برای حفظ جان خودش، او را بستری کردند.

      His family was relieved when he was finally sectioned and received the care he needed.

      وقتی بالاخره بستری شد و درمان لازم را دریافت کرد، خانواده‌اش آسوده‌خاطر شدند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد section

      1. noun division, portion
        Synonyms:
        part piece portion segment fraction share area region district field category member component branch cut sample fragment end bite chunk lump parcel sector zone territory passage slot sphere subdivision installment classification locality precinct split tier tract vicinity belt drag moiety hunk cross section department
        Antonyms:
        whole
      1. noun an area
        Synonyms:
        part district sector passage plane section department locality segment
      1. noun a thin piece, especially of tissue, suitable for microscopic examination
        Synonyms:
        slice
      1. verb to make a division into parts, sections, or branches
        Synonyms:
        part segment break up dissever divide partition separate

      لغات هم‌خانواده section

      noun
      section
      adjective
      sectional
      verb - transitive
      section

      سوال‌های رایج section

      معنی section به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «Section» در زبان فارسی به معنای «بخش» یا «قسمت» ترجمه می‌شود.

      واژه‌ی «Section» به قسمتی از یک کل اشاره دارد که معمولاً به منظور سازماندهی، دسته‌بندی یا تقسیم‌بندی به بخش‌های کوچکتر تقسیم شده است. این مفهوم در حوزه‌های مختلفی کاربرد دارد؛ از کتاب‌ها و مقالات گرفته تا فضاهای فیزیکی مانند ساختمان‌ها و مناطق جغرافیایی. به عنوان مثال، در یک کتاب، «section» بخشی از متن است که حول یک موضوع خاص متمرکز شده است.

      در نوشتار و پژوهش، «Section» کمک می‌کند تا مطالب به صورت منظم و قابل فهم ارائه شوند. هر بخش معمولاً شامل اطلاعات مرتبط با یک موضوع مشخص است و ساختار کلی اثر را قابل دنبال کردن‌تر می‌کند. این نوع تقسیم‌بندی باعث می‌شود خواننده بهتر بتواند محتوای مورد نظر را درک و بررسی کند.

      در فضای فیزیکی، «Section» می‌تواند به معنای قسمت یا ناحیه‌ای از یک مکان باشد. برای نمونه، در یک فروشگاه بزرگ، بخش‌های مختلفی مانند بخش پوشاک، بخش الکترونیک یا بخش مواد غذایی وجود دارد که هر کدام «section» خاص خود را تشکیل می‌دهند. این تقسیم‌بندی به مشتریان کمک می‌کند راحت‌تر اجناس مورد نیاز خود را پیدا کنند.

      همچنین در زمینه‌های فنی و مهندسی، «Section» به قسمتی از سازه، نقشه یا قطعه‌ای اشاره دارد که برای تحلیل و بررسی دقیق‌تر جدا شده است. به عنوان مثال، در مهندسی ساختمان، ممکن است «section» یک برش عرضی از ساختمان باشد که ساختار داخلی آن را نشان می‌دهد.

      «Section» یک مفهوم کلیدی برای سازماندهی و دسته‌بندی در انواع مختلف محیط‌ها و متون است که به فهم بهتر و کارایی بیشتر کمک می‌کند. آشنایی با این کلمه و کاربردهای آن در زندگی روزمره و تخصصی اهمیت زیادی دارد.

      گذشته‌ی ساده section چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده section در زبان انگلیسی sectioned است.

      شکل سوم section چی میشه؟

      شکل سوم section در زبان انگلیسی sectioned است.

      شکل جمع section چی میشه؟

      شکل جمع section در زبان انگلیسی sections است.

      وجه وصفی حال section چی میشه؟

      وجه وصفی حال section در زبان انگلیسی sectioning است.

      سوم‌شخص مفرد section چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد section در زبان انگلیسی sections است.

      ارجاع به لغت section

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «section» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/section

      لغات نزدیک section

      • - sectary
      • - sectile
      • - section
      • - section crew
      • - section eight (or 8)
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.