آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۸ مهر ۱۴۰۴

      Region

      ˈriːdʒn ˈriːdʒn

      شکل جمع:

      regions

      معنی region | جمله با region

      noun countable B1

      منطقه، ناحیه، بخش، حوزه، قلمرو (که کشور به آن تقسیم شده)

      The Basque region has its own distinct language and culture.

      منطقه‌ی باسک زبان و فرهنگ منحصربه‌فرد خود را دارد.

      The Nordic region includes countries like Sweden, Norway, and Denmark.

      منطقه‌ی نوردیک، کشورهایی مانند سوئد، نروژ و دانمارک را در بر می‌گیرد.

      noun countable

      جغرافیا ناحیه، منطقه، بخش، سرزمین، اقلیم، حوزه (که ویژگی خاصی دارد)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      This farming region produces most of the country’s wheat.

      این ناحیه‌ی کشاورزی، بیشتر گندم کشور را تولید می‌کند.

      They live in a mountainous region far from the capital.

      آن‌ها در منطقه‌ای کوهستانی دور از پایتخت زندگی می‌کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the country's remote regions

      سرزمین‌های دورافتاده‌ی کشور

      the aquatic regions of the earth

      نواحی آبی کره‌ی زمین

      in the dark regions of the night sky

      در بخش‌های تاریک آسمان در شب

      the high regions of mathematics

      زمینه‌های عالی ریاضیات

      the lowest regions of the ocean

      زیرین‌ترین بخش‌های اقیانوس

      noun countable

      پزشکی ناحیه، قسمت، بخش، محدوده (در بدن)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      He felt numbness in the region of his left arm.

      او در ناحیه‌ی بازوی چپ خود بی‌حسی احساس کرد.

      This cream should be applied only to the affected region.

      این کرم باید فقط روی ناحیه‌ی آسیب‌دیده استعمال شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      pain in the region of the heart

      درد در ناحیه‌ی قلب

      the abdominal region

      ناحیه‌ی شکم

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد region

      1. noun area, domain; scope
        Synonyms:
        place domain territory field zone district land part section ground vicinity locale locality environs realm sphere scene quarter country range province sector tract bailiwick ward division block turf arena expanse neck of woods suburb stomping ground shire walk belt demesne dominion world precinct inner city clearing ghetto jungle

      لغات هم‌خانواده region

      noun
      region, regionalism
      adjective
      regional
      adverb
      regionally

      سوال‌های رایج region

      شکل جمع region چی میشه؟

      شکل جمع region در زبان انگلیسی regions است.

      ارجاع به لغت region

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «region» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/region

      لغات نزدیک region

      • - reginal
      • - Reginald
      • - region
      • - regional
      • - regional address
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.