Province معنی

  • American English phonetic: ˈprɑːvəns
  • British English phonetic: ˈprɒvɪns
  • (Noun) استان، ایالت، ولایت
    • - literary matters are outside his province
    • - مطالب ادبی از قلمرو (دانش) او بیرون است.
    • - the province of Sa¨di
    • - قلمرو سعدی
    • - technology has invaded every province of life
    • - تکنولوژی همهی زمینههای زندگی را تحتالشعاع قرار داده است.
    مشاهده نمونه جمله بیشتر

دیکشنری دو زبانه انگلیسی به فارسی و فارسی به انگلیسی

English to Persian/Farsi and Persian/Farsi to English dictionary