آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ مهر ۱۴۰۳

      Office

      ˈɒː- / / ˈɑː- ˈɒfɪs

      شکل جمع:

      offices

      معنی office | جمله با office

      noun countable uncountable A2

      شغل، مسئولیت، کار، منصب، وظیفه، خدمت، احراز مقام، اشتغال

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      It was done through my brother's good offices.

      آن کار به همت نیک برادرم انجام شد.

      public office

      شغل دولتی

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a man's worth does not depend on his office; rather the worth of his office depends on him

      نه به منصب بود بلندی مرد / بلکه منصب شود به مرد بلند

      office job

      شغل اداری

      the office of mayor

      شغل شهرداری، مقام شهردار

      Her main office in life was to help others.

      کار عمده‌ی او در زندگی کمک به دیگران بود.

      His frozen fingers could not perform their office.

      انگشتان یخ‌زده‌ی او نمی‌توانستند کار خود را انجام بدهند.

      the office of the president

      مقام ریاست

      Which political party was in office five years ago?

      پنج سال پیش کدام حزب سیاسی بر سر کار بود؟

      The Democrats have been out of office for four years.

      چهار سال است که دموکراتها قدرت را در دست ندارند.

      noun

      (مراسم)، نیایش (رجوع شود به: divine office)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      the office of the mass

      مراسم عشای ربانی

      the offices of the dead

      مراسم وابسته به کفن و دفن

      noun

      (کلیسا) رسم

      a priest reciting his office

      کشیشی که دعای خود را می‌خواند

      noun countable

      (محل یا ساختمان) اداری، وابسته به اداره، اداری، دفتری، محل کار، اداره، دفتر کار

      a lawyer's office

      دفتر وکیل دادگستری

      lost property office

      دفتر اشیای گمشده

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Our office is ten stories high.

      اداره‌ی ما ده طبقه است.

      office workers

      کارمندان دفتری، کارمندان اداری

      office equipment

      لوازم دفتر (یا اداره)

      noun

      (در خانه) اتاق کار، اتاق مطالعه

      I have turned one of the bedrooms into an office.

      یکی از اتاق‌ها را اتاق کار کرده‌ام.

      noun

      (امریکا) اداره‌ی کل (کوچکتر از وزارت)

      Our central office is in New York.

      ادار‌ه‌ی مرکزی ما در نیویورک است.

      Patent Office

      اداره‌ی کل ثبت اختراعات و امتیازات

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      U.S. Printing Office

      اداره‌ی کل چاپخانه‌های دولت فدرال

      noun

      مطب، باجه، دیوان

      a doctor's office

      مطب پزشکی

      a ticket office at a station

      باجه‌ی فروش بلیط در ایستگاه

      noun

      (انگلیس) وزارت

      the Home Office

      وزارت کشور

      the Foreign Office

      وزارت امور خارجه (برون مرز)

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      War Office

      وزارت جنگ

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد office

      1. noun business, responsibility
        Synonyms:
        job work duty responsibility occupation function role place post situation employment charge obligation berth station capacity service appointment connection commission performance billet province spot trust
      1. noun place of business
        Synonyms:
        store shop building facility center department room warehouse factory agency bureau suite setup workstation foundry cave salt mines
        Antonyms:
        home

      Collocations

      in office

      مصدر کار، در تصدی

      office-block

      ساختمان اداری (معمولاً بزرگ و شامل چند اداره)

      out of office

      غیرشاغل، غیرمتصدی

      office building

      ساختمان اداری

      Idioms

      lay down office

      از مقامی استعفا دادن، از منصب کناره‌گیری کردن

      لغات هم‌خانواده office

      noun
      office, officer, official, officialdom, officialese, officiousness
      adjective
      official, officious
      verb - intransitive
      officiate
      adverb
      officially, officiously

      سوال‌های رایج office

      شکل جمع office چی میشه؟

      شکل جمع office در زبان انگلیسی offices است.

      ارجاع به لغت office

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «office» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/office

      لغات نزدیک office

      • - offhand
      • - offhandedly
      • - office
      • - office boy
      • - office building
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.