آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۰ مهر ۱۴۰۳

      Center

      ˈsent̬ər ˈsentə

      گذشته‌ی ساده:

      centered

      شکل سوم:

      centered

      سوم‌شخص مفرد:

      centers

      وجه وصفی حال:

      centering

      شکل جمع:

      centers

      توضیحات:

      این لغت در انگلیسی بریتانیایی به‌صورتِ centre نوشته می‌شود.

      معنی center | جمله با center

      noun countable A1

      وسط، میان، مرکز، کانون

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      There was a large table in the centre of the room.

      در وسط اتاق میز بزرگی قرار داشت.

      A social worker was at the centre of the scandal.

      یک مددکار اجتماعی در وسط این رسوایی قرار داشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the town center

      مرکز شهر

      the center of a circle

      مرکز دایره

      center of affection

      کانون محبت

      Mark was at the centre of the argument.

      مارک در کانون و مرکز بحث بود.

      everybody's center of attraction

      کانون توجه همگان

      Paris is a fashion center.

      پاریس مرکز مد است.

      center of mass

      مرکز جرم

      noun countable

      (یک مکان یا ساختمان به‌ویژه مکانی که در آن فعالیت خاصی انجام می‌شود) مرکز، مجتمع

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      a sport center

      مجتمع ورزشی

      a health center

      مرکز بهداشت

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      industrial centers

      مراکز صنعتی

      a shopping center

      مرکز خرید

      noun adjective countable

      (سیاست) میانه‌رو، میانه

      His political views are known to be left of/right of centre.

      دیدگاه‌های سیاسی او به عنوان چپ/راست میانه شناخته می‌شود.

      a center left party

      حزب چپ میانه‌رو

      verb - transitive

      در مرکز قرار گرفتن یا قرار دادن، مرکزی کردن

      to center a picture on the wall

      عکس را در وسط دیوار نصب کردن

      Centre all the headings in this document.

      تمام عناوین این سند را در مرکز قرار دهید.

      noun countable

      کالبدشناسی مرکز

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کالبدشناسی

      مشاهده

      nerve center

      مرکز عصبی

      respiratory centre

      مرکز تنفسی

      noun countable

      ورزش (به ویژه فوتبال و بسکتبال و هاکی) بازیکن وسط، سنتر

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      The most recent center to win an NBA Most Valuable Player Award was Nikola Jokić, winning the award twice following the 2020-21 and 2021-22 season.

      سنتری که به‌تازگی جایزه‌ی باارزش‌ترین بازیکن NBA را کسب کرد، نیکولا یوکیچ بود که در فصول ۲۱-۲۰۲۰ و ۲۲-۲۰۲۱ دو بار این جایزه را کسب کرد.

      The center is normally the tallest player on the team.

      سنتر معمولاً قدبلندترین بازیکن تیم است.

      verb - transitive

      متمرکز بودن، بر مدار چیزی بودن، حول محور چیزی بودن

      Their criticisms centered on foreign affairs.

      انتقادات آن‌ها بر مسائل خارجی متمرکز بود.

      Most of the activities centered around sports.

      بیشتر فعالیت‌ها حول محور ورزش بودند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The plot was centered on espionage.

      توطئه بر مدار جاسوسی بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد center

      1. adjective middle
        Synonyms:
        middle mid intermediate medial mean halfway point equidistant centermost interior internal inside inmost innermost midpoint midway intermediary middlemost deepest
        Antonyms:
        outside exterior peripheral bordering marginal edging
      1. noun middle point
        Synonyms:
        middle heart focus core hub midpoint nucleus gist essence marrow inside interior midst seat root focal point pivot place axis mainstream centrality nave quick bull’s-eye cynosure kernel middle of the road equidistance radial point omphalos pith centriole centrum navel hotbed
        Antonyms:
        outside edge border periphery margin boundary surroundings rim outskirts exterior exteriority
      1. noun point of attraction for visitors, shoppers, travelers
        Synonyms:
        heart hub focus focal point nerve center meeting place social center trading center marketplace market city town crossroads station club plaza mall shopping center mart capital metropolis concourse polestar
      1. verb concentrate, draw together
        Synonyms:
        focus gather collect bring together unify join consolidate centralize intensify converge upon attract meet close on focalize concenter medialize bring to a focus
        Antonyms:
        disperse dissipate

      Phrasal verbs

      center around (or about)

      متمرکز بودن بر

      center on

      تأکید کردن بر، متمرکز شدن بر

      Collocations

      buoyancy center

      (مکانیک) مرکز رانش، مرکز فرازمانی

      cooling center

      مرکز خنک‌کننده، هرگونه مکان یا مرکز دارای تأسیسات خنک‌کننده و تهویه‌ی مطبوع (اماکنی همچون مراکز خرید، کتاب‌خانه‌ها و مدارس که به سیستم‌های سرمایشی مجهز هستند و مردم می‌توانند برای رهایی از گرمای هوا در آن‌جا حضور یابند.)

      Idioms

      left, right and center

      (عامیانه) همه‌جا، همه‌ی عالم، هرجا که فکر بکنی

      لغات هم‌خانواده center

      noun
      center, centralization, centralism, centrist
      adjective
      central, centralized, centered, centrist
      verb - transitive
      center, centralize
      adverb
      centrally

      سوال‌های رایج center

      گذشته‌ی ساده center چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده center در زبان انگلیسی centered است.

      شکل سوم center چی میشه؟

      شکل سوم center در زبان انگلیسی centered است.

      شکل جمع center چی میشه؟

      شکل جمع center در زبان انگلیسی centers است.

      وجه وصفی حال center چی میشه؟

      وجه وصفی حال center در زبان انگلیسی centering است.

      سوم‌شخص مفرد center چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد center در زبان انگلیسی centers است.

      ارجاع به لغت center

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «center» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/center

      لغات نزدیک center

      • - centenary
      • - centennial
      • - center
      • - center around (or about)
      • - center bit
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.