آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آبان ۱۴۰۴

      Internal

      ɪnˈtɜrːnl ɪnˈtɜːnl

      صفت تفضیلی:

      more internal

      صفت عالی:

      most internal

      معنی internal | جمله با internal

      adjective B2

      درونی، داخلی، ناشی از درون

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      internal structure

      ساختمان درونی

      internal organs of the body

      اندام‌های درونی بدن

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      internal mechanism of a machine

      مکانیزم درونی یک موتور

      the internal funds of a business

      وجوه داخلی یک مؤسسه‌ی بازرگانی

      the internal surface of the lung

      رویه‌ی درونی (سطح داخلی) ریه

      internal remedies

      درمان‌جویی‌های درونی، داروهای خوراکی

      internal stimulant

      محرک درونی

      an internal tendency

      تمایل باطنی

      an internal resentment

      رنجش پنهانی

      an internal sensation

      احساس نهان (درونی)

      a country's internal affairs

      امور داخلی یک کشور

      adjective

      (وابسته به فطرت یا باطن) باطنی، ذاتی، نهادی، سرشتی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری
      adjective

      خودمانی، محرمانه، ناآشکار، درون مرزی، درون کشوری

      adjective

      کالبدشناسی در درون بدن یا اندام، درون تنی، (جمع) امعا و احشا

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کالبدشناسی

      مشاهده
      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد internal

      1. adjective within
        Synonyms:
        inside inner inward domestic home national private gut inherent intrinsic innate subjective municipal civic intimate centralized enclosed interior indigenous native constitutional circumscribed intramural in-house visceral viscerous intestine innermore
        Antonyms:
        outer external

      Collocations

      the internal revenue service

      (امریکا) اداره‌ی مالیات بر درآمد فدرال

      (آمریکا) اداره‌ی وصول مالیات‌های درون‌مرزی

      (آمریکا) اداره‌ی مالیات بر درآمد

      سوال‌های رایج internal

      صفت تفضیلی internal چی میشه؟

      صفت تفضیلی internal در زبان انگلیسی more internal است.

      صفت عالی internal چی میشه؟

      صفت عالی internal در زبان انگلیسی most internal است.

      معنی internal به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی internal در زبان فارسی به داخلی ترجمه می‌شود.

      واژه‌ی «داخلی» معمولاً برای اشاره به چیزی به‌کار می‌رود که درون یک سیستم، ساختار، یا موجودیت قرار دارد، در مقابلِ مفهومی مانند «external» به معنی «بیرونی». در علوم مختلف، این واژه بسته به زمینه، معانی و کاربردهای گوناگونی دارد. در زندگی روزمره نیز از آن برای اشاره به امور درونی، احساسات شخصی یا مسائل مربوط به داخل یک سازمان یا کشور استفاده می‌شود. برای مثال، وقتی گفته می‌شود «internal communication»، منظور ارتباطات درون‌سازمانی است که میان بخش‌های مختلف یک شرکت برقرار می‌شود.

      در حوزه‌ی زیست‌شناسی و پزشکی، واژه‌ی internal برای توصیف اندام‌ها و فرآیندهایی به‌کار می‌رود که درون بدن قرار دارند. برای نمونه، اصطلاحاتی مانند internal organs (اندام‌های داخلی) شامل قلب، ریه، کبد و کلیه هستند. این اندام‌ها وظایف حیاتی و ظریف بدن را بر عهده دارند و سلامت آن‌ها برای تداوم حیات ضروری است. همچنین، در علم پزشکی از اصطلاحاتی مانند internal bleeding (خون‌ریزی داخلی) یا internal medicine (پزشکی داخلی) استفاده می‌شود که به بررسی و درمان مشکلات درون بدن می‌پردازد، نه آسیب‌های سطحی یا جراحی‌ها.

      در زمینه‌ی فناوری و مهندسی، واژه‌ی internal معمولاً به اجزا یا فرآیندهای درون یک سیستم اشاره دارد. برای مثال، در کامپیوتر، «internal memory» (حافظه‌ی داخلی) به بخشی از حافظه گفته می‌شود که درون دستگاه قرار دارد و به‌طور مستقیم توسط سخت‌افزار کنترل می‌شود، در حالی‌که حافظه‌ی خارجی مانند فلش‌مموری یا هارد اکسترنال بیرون از دستگاه قرار می‌گیرد. این تمایز میان اجزای داخلی و بیرونی در بسیاری از شاخه‌های مهندسی، از جمله طراحی خودرو، سیستم‌های الکترونیکی و رباتیک، اهمیت اساسی دارد.

      از دیدگاه روان‌شناسی و فلسفه، internal گاهی به دنیای درونی انسان اشاره دارد؛ یعنی افکار، احساسات، انگیزه‌ها و باورهایی که رفتار بیرونی او را شکل می‌دهند. انسان‌ها دارای «جهان درونی» پیچیده‌ای هستند که شامل عواطف، تخیلات، و ارزش‌هاست، و درک این جهان درونی برای شناخت شخصیت و رشد فردی اهمیت دارد. اصطلاحاتی مانند internal conflict (تعارض درونی) یا internal peace (آرامش درونی) در همین راستا به کار می‌روند و بیانگر حالات روانی و احساسی انسان‌اند.

      در علوم مدیریتی و سازمانی، مفهوم internal نقشی کلیدی در تحلیل ساختارها و فرآیندها دارد. مثلاً در اصطلاح internal audit (حسابرسی داخلی)، هدف بررسی عملکرد و سلامت مالی یک سازمان از درون آن است، بدون دخالت نهادهای بیرونی. همچنین، «فرهنگ داخلی» (internal culture) به ارزش‌ها و الگوهای رفتاری درون یک شرکت اشاره دارد که بر نحوه‌ی همکاری کارکنان و موفقیت کلی سازمان اثر می‌گذارد. واژه‌ی internal یادآور اهمیت درون‌نگری، ساختار و هماهنگی در هر نظام زنده یا مصنوعی است.

      ارجاع به لغت internal

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «internal» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/internal

      لغات نزدیک internal

      • - intermontane
      • - intern
      • - internal
      • - internal exile
      • - internal medicine
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.