آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۶ آبان ۱۴۰۳

      Home

      hoʊm həʊm

      شکل جمع:

      homes

      معنی home | جمله با home

      noun verb - intransitive adjective adverb A1

      خانه، منزل، مرزوبوم، میهن، وطن، اقامت گاه، شهر، به‌ خانه برگشتن، خانه دادن(به)، به طرف خانه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      I return home every day at five.

      هر روز ساعت پنج به خانه برمی‌گردم.

      They have bought a new home.

      آن‌ها منزل تازه‌ای خریده‌اند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      What is your home address?

      نشانی منزل شما چیست؟

      The physician went to the patient's home.

      پزشک به منزل بیمار رفت.

      He invited me to his home.

      مرا به خانه‌ی خود دعوت کرد.

      I'll be home late tonight.

      امشب دیر به خانه خواهم رفت.

      In those days Kansas City was my home.

      در آن ایام کانزاس سیتی منزلگاه من بود.

      home country

      کشور اصلی، سرزمین زادگاه

      East or west, home is best!

      چه شرق و چه غرب، وطن از همه‌جا بهتر است!

      I would like to go back home to Iran.

      دوست دارم برگردم به میهنم ایران.

      Home's where one's heart is.

      میهن جایی است که قلب انسان آنجاست.

      one of the homes broken up by divorce

      یکی از خانواده‌هایی که طلاق آن را متلاشی کرد

      I'll be home for Christmas.

      کریسمس به کاشانه‌ی خود برخواهم گشت.

      He writes home once a week.

      او هفته‌ای یک‌بار به خانواده‌اش نامه می‌نویسد.

      home for the elderly

      خانه‌ی سالمندان

      Paris is the home of fashion.

      پاریس خاستگاه مد است.

      a home-cooked meal

      خوراک خانگی

      the recent decline in home building

      کاهش اخیر در خانه‌سازی

      home products

      فرآورده‌های درون‌مرزی

      home industries

      صنایع وطنی

      home office

      اداره‌ی مرکزی

      a home truth

      حقیقتی که به دل می‌نشیند

      Our team will have a home game.

      تیم ما در شهر خودمان بازی خواهند کرد.

      She ran home.

      به خانه دوید.

      to shoot an arrow home

      پیکان را به هدف زدن

      to drive a nail home

      میخ را درست و تا ته کوبیدن

      Fighter planes home to their own carriers.

      هواپیماهای جنگنده به کشتی‌های هواپیمابر خود برمی‌گردند.

      A pigeon homes to its nest.

      کبوتر به لانه‌ی خود برمی‌گردد.

      Several famous publishers have homed around the University of Tehran.

      چندین ناشر معروف اطراف دانشگاه تهران مستقر شده‌اند.

      Radars homed friendly aircraft to the nearest airports.

      رادارها هواپیماهای خودی را به نزدیک‌ترین فرودگاه‌ها می‌فرستادند.

      He is at home Wednesdays.

      او چهارشنبه‌ها (در خانه‌ی خود) می‌نشیند.

      The missile homed in on the target.

      موشک به سوی هدف پرواز کرد.

      statements whose truth and sincerity strikes home

      اظهاراتی که درستی و صداقت آن بردل می‌نشیند

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد home

      1. adjective domestic
        Synonyms:
        national local familiar internal native household family homey homely inland at ease at rest down home central in one’s element in the bosom
        Antonyms:
        commercial business
      1. noun place where a human lives
        Synonyms:
        place house residence abode dwelling shelter habitation address apartment flat pad turf digs living quarters rooming house condo condominium co-op bungalow cottage mansion manor villa cabin hut trailer castle palace farm dormitory asylum hospital orphanage boarding house roost nest joint hangout haunt hideout dump shanty crash pad cave hearth fireside hole in the wall parking place resort roof home plate homestead commorancy where the hat is
        Antonyms:
        office
      1. noun birthplace, environment
        Synonyms:
        country land territory habitat environment abode locality site homeland range family household haunt farm soil neighborhood haven hearth roof homestead habitation hometown element fireside neck of the woods hills camping ground stomping ground stamping ground home ground

      Phrasal verbs

      home (in) on

      (به کمک حرارت یا با رادار و غیره) به سوی هدف راندن

      Collocations

      come home

      به خانه یا کاشانه یا میهن خود بازگشتن

      Idioms

      bring something home to

      1- (مطلبی را) روشن کردن، حالی کردن، تحت‌تأثیر قرار دادن 2- تقصیر را به گردن کسی انداختن، مقصر قلمداد کردن

      home free

      (عامیانه - در رسیدن به هدف یا پیروزی) محرز، حتمی‌الوقوع، قطعی

      strike home

      1- به هدف زدن، موفق شدن 2- تحت‌تأثیر قرار دادن، به دل نشستن

      1- ضربه‌ی کاری زدن، ضربه‌ی جانانه زدن 2- به اثر مطلوب رسیدن

      لغات هم‌خانواده home

      noun
      home, homelessness
      adjective
      homeless, homely, homeward
      verb - intransitive
      home
      adverb
      home, homewards

      سوال‌های رایج home

      شکل جمع home چی میشه؟

      شکل جمع home در زبان انگلیسی homes است.

      ارجاع به لغت home

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «home» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۹ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/home

      لغات نزدیک home

      • - hombre
      • - homburg
      • - home
      • - home (in) on
      • - home brew
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      fund hang gliding burst into Pres vertical sore go to college, school, university board of directors vein wonder homogeneous tuple wedding surplus Dardanelles داستان‌نویس در صورت امکان در چه شرایطی درازنشست درختچه درد دل کردن دروغین دریاچه در حقیقت دست تکان دادن دست دادن دشت موز ونزوئلا نارون
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.