شکل جمع:
homesخانه، منزل
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی مقدماتی
I return home every day at five.
هر روز ساعت پنج به خانه برمیگردم.
They have bought a new home.
آنها منزل تازهای خریدهاند.
What is your home address?
نشانی منزل شما چیست؟
The physician went to the patient's home.
پزشک به منزل بیمار رفت.
He invited me to his home.
مرا به خانهی خود دعوت کرد.
I'll be home late tonight.
امشب دیر به خانه خواهم رفت.
مِلک
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
They sold their home last month.
آنها ماه گذشته ملک خود را فروختند.
We are looking for a new home near the school.
ما بهدنبال یک ملک جدید نزدیک مدرسه هستیم.
The home is registered in his name.
ملک به نام او ثبت شده است.
She inherited the family home.
او ملک خانوادگی را به ارث برد.
This home comes with a large garden.
این ملک دارای یک باغ بزرگ است.
The attorney examined the home's title.
وکیل سند ملک را بررسی کرد.
خانواده
He writes home once a week.
او هفتهای یکبار به خانوادهاش نامه مینویسد.
one of the homes broken up by divorce
یکی از خانوادههایی که طلاق آن را متلاشی کرد
سرای نگهداری، آسایشگاه، پرورشگاه، پناهگاه، خانه (سالمندان، کودکان بیسرپرست و ...)
home for the elderly
خانهی سالمندان
The children in the home received new clothes and books.
کودکان آن پرورشگاه، لباس و کتابهای جدید دریافت کردند.
She grew up in the children's home after her parents died.
پساز مرگ والدینش، او در پرورشگاه بزرگ شد.
زادگاه، خاستگاه
home country
سرزمین زادگاه
Paris is the home of fashion.
پاریس خاستگاه مد است.
وطن، میهن
East or west, home is best!
چه شرق و چه غرب، وطن از همهجا بهتر است!
Home's where one's heart is.
میهن جایی است که قلب انسان آنجاست.
I would like to go back home to Iran.
دوست دارم برگردم به میهنم ایران.
I'll be home for Christmas.
کریسمس به میهن خود برخواهم گشت.
اقامتگاه، منزلگاه
In those days Kansas City was my home.
در آن ایام کانزاس سیتی منزلگاه من بود.
Her new home is near the river.
اقامتگاه جدید او نزدیک رودخانه است.
جانورشناسی زیستشناسی گیاهشناسی زیستگاه (حیوانات و گیاهان)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی جانورشناسی
The forest is home to many species of birds.
جنگل زیستگاه بسیاری از گونههای پرندگان است.
Coral reefs are home to thousands of marine organisms.
صخرههای مرجانی زیستگاه هزاران موجود دریایی هستند.
Wetlands are an important home for migratory birds.
باتلاقها زیستگاه مهمی برای پرندگان مهاجر هستند.
ورزش (بیسبال) هومپلیت (جایگاه توپزن)
شکل رسمی: home plate
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی ورزش
She stood at home, ready to bat.
او روی هومپلیت ایستاده بود و آمادهی ضربه زدن بود.
The throw beat him to home by a split second.
پرتاب یک لحظه زودتر از او به هومپلیت رسید.
به خانه، در خانه
He is at home Wednesdays.
او چهارشنبهها در خانه است.
She ran home.
به خانه دوید.
به وطن، در وطن
After years abroad, he finally returned home.
پساز سالها دور از وطن، او بالاخره به وطن بازگشت.
She feels safest when she is home.
وقتی او در وطن است، احساس امنیت بیشتری میکند.
Many immigrants dream of going back home someday.
بسیاری از مهاجران آرزو دارند که روزی به وطن بازگردند.
خانگی، منزلی، خانه، منزل
a home-cooked meal
خوراک خانگی
Our team will have a home game.
تیم ما یک بازی خانگی خواهد داشت.
the recent decline in home building
کاهش اخیر در خانهسازی
خانوادگی
Home traditions help keep the family connected.
سنتهای خانوادگی به حفظ پیوند خانواده کمک میکنند.
He resolved a home dispute calmly.
او اختلاف خانوادگی را بهصورت مسالمتآمیز حل کرد.
We enjoyed a quiet home evening together.
ما یک شب آرام خانوادگی را با هم گذراندیم.
وطنی، میهنی، درونمرزی
home industries
صنایع وطنی
home products
فرآوردههای درونمرزی
مرکزی، درونی، دلی، بر دل، به دل، به هدف
home office
ادارهی مرکزی
a home truth
حقیقتی که به دل مینشیند
statements whose truth and sincerity strikes home
اظهاراتی که درستی و صداقت آن بر دل مینشیند
to shoot an arrow home
پیکان را به هدف زدن
ورزش میزبان
The home team celebrated their victory.
تیم میزبان پیروزیاش را جشن گرفت.
We play at home next Saturday.
ما شنبهی آینده بهعنوان تیم میزبان بازی میکنیم.
Home advantage helped them win the match.
مزیت میزبانی به آنها کمک کرد تا بازی را ببرند.
به خانه رفتن، به خانه بازگشتن، مستقر شدن (در خانه)
Fighter planes home to their own carriers.
هواپیماهای جنگنده به کشتیهای هواپیمابر خود برمیگردند.
A pigeon homes to its nest.
کبوتر به لانهی خود برمیگردد.
Several famous publishers have homed around the University of Tehran.
چندین ناشر معروف اطراف دانشگاه تهران مستقر شدهاند.
به زیستگاه برگشتن
Seabirds home to the island to breed each season.
پرندگان دریایی هر فصل برای تولیدمثل به جزیره و زیستگاهشان بازمیگردند.
Every spring, the salmon home to their natal streams to spawn.
هر بهار، ماهیهای سالمون برای تخمریزی به جویبارهای زادگاهیشان بازمیگردند.
The turtles homed to the beach where they were born.
لاکپشتها به ساحلی که در آن به دنیا آمده بودند بازگشتند.
دنبال کردن، رفتن، کوبیدن (بهسمت هدف، علامت و ...)
The missile homed in on the target.
موشک به سوی هدف پرواز کرد.
to drive a nail home
میخ را درست و تا ته کوبیدن
سوق دادن
We homed our efforts toward finishing the project.
ما تلاشهایمان را بهسمت اتمام پروژه سوق دادیم.
They homed in on the weak point in the defense.
آنها تمرکز خود را بهسمت نقطهضعف در دفاع سوق دادند.
The tracker homed in on the signal's source.
ردیاب بهسمت منبع سیگنال سوق داده شد.
به خانه فرستادن
The teacher sent the sick student home.
معلم دانشآموز بیمار را به خانه فرستاد.
They decided to send him home early.
آنها تصمیم گرفتند او را زودتر به خانه بفرستند.
The manager sent several employees home because of the storm.
مدیر بهخاطر طوفان چند کارمند را به خانه فرستاد.
The embassy sent the diplomat home on emergency leave.
سفارت دیپلمات را برای مرخصی اضطراری به خانه فرستاد.
Radars homed friendly aircraft to the nearest airports.
رادارها هواپیماهای خودی را به نزدیکترین فرودگاهها میفرستادند.
(به کمک حرارت یا با رادار و غیره) به سوی هدف راندن
به خانه یا کاشانه یا میهن خود بازگشتن
خانه محروم
خانه رویایی
احساس راحتی کردن (ehsaas-e raahati kardan), مثل خانه خود بودن (mesl-e khaane-ye khod budan)
غذای خانگی
زمین خانگی، زمین خودی
مسابقه خانگی
ترک کردن خانه
چیزی را در خانه جا گذاشتن
احساس راحتی کردن (مثل خانه خودت بدون)
خانه دوم
تشکیل خانه و زندگی دادن
خانه با ثبات
به کسی خوش آمدگویی گفتن (به خانه)
خانه از هم پاشیده، خانواده متلاشی شده
هیچ جا خونهی آدم نمیشه
دورکاری کردن، از خانه کار کردن
1- (مطلبی را) روشن کردن، حالی کردن، تحتتأثیر قرار دادن 2- تقصیر را به گردن کسی انداختن، مقصر قلمداد کردن
(عامیانه - در رسیدن به هدف یا پیروزی) محرز، حتمیالوقوع، قطعی
1- به هدف زدن، موفق شدن 2- تحتتأثیر قرار دادن، به دل نشستن
1- ضربهی کاری زدن، ضربهی جانانه زدن 2- به اثر مطلوب رسیدن
(عامیانه) 1- نانآور خانواده بودن 2- موفق شدن
1- نانآور خانواده بودن 2- موفق شدن
چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است، اول به اهل بیت خودت احسان کن
chickens have come home to roost
عواقب عمل بد دامنگیر انسان میشود، هر که نان از عمل خویش خورد
1- فهماندن 2- به هدف زدن
(سخن) بردل نشستن، اثر کردن، تحتتأثیر قرار دادن
1- (با فشار) جا انداختن 2- تا موفقیت کامل کاری را پیگیری کردن
دامنگیر (کسی) شدن، پیامد بد داشتن، نتیجهی منفی دادن
کشیدن و سفت کردن بادبان بهطوریکه تا حد ممکن صاف باشد
nothing (or not much) to write home about
غیرجالب توجه، پیشپا افتاده، آنچه که آش دهانسوزی نیست
به مدت طولانی
بسیار موفق عمل کردن، گل کاشتن، ترکاندن، موفقیتآمیز بودن
جا افتادن، کاملاً متوجه شدن، روشن شدن (موضوعی)
شکل جمع home در زبان انگلیسی homes است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «home» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/home