آیکن بنر

رایتینگ آیلتس رو خودت با فست‌دیکشنری تصحیح کن

رایتینگ آیلتس رو با فست‌دیکشنری تصحیح کن

رایگان تست کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳ دی ۱۴۰۳

      Family

      ˈfæmli ˈfæmli

      شکل جمع:

      families

      معنی family | جمله با family

      noun A1

      خانواده، خاندان، طایفه، خویشاوندان، قوم و خویش، ایل و تبار، دودمان، قبیله، آل

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده
      سطح لغات انگلیسیت رو بسنج آزمون فست‌دیکشنری · ۳۰ سوال · رایگان
      شروع تست

      his family consists of him, his wife and their three children

      خانواده‌ی او مرکب است از خود و همسرش و سه فرزندشان

      On Fridays all the family gathered in the Karaj garden.

      جمعه‌ها همه‌ی خویشاوندان در باغ کرج دور هم جمع می‌شدند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the elder of the family

      بزرگ خاندان

      noun

      دسته‌ی تبهکاران، گروه (دزدان)، باند جنایتکاران

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫بهبود گرامر با هوش مصنوعی‬

      a Mafia family

      باند مافیا

      noun

      (زبان شناسی) خانواده‌ی زبان‌ها

      the Indo-European family of languages

      خانواده‌ی زبان‌های هندواروپایی

      noun

      (مهجور) اهل خانه، خانه وار، عایله

      noun

      (رده بندی زیست شناسی) تیره

      noun

      (بوم شناسی) گروهی از سازواره‌های هم تیره، هم‌تیرگان، فامیلی

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد family

      1. noun kin, offspring; classification
        Synonyms:
        kind class group children people relations relatives descendants lineage race blood ancestry descent progeny issue brood extraction generation genre pedigree tribe birth parentage siblings system house clan folk dynasty forebears progenitors ancestors household ménage inheritance network strain subdivision kith and kin heirs and assigns in-laws

      Collocations

      family background

      پیشینه‌ی خانوادگی، سابقه‌ی خانوادگی

      family gathering

      دورهمی خانوادگی، جمع خانوادگی

      start a family

      صاحب فرزند اول شدن، فرزند اول را به دنیا آوردن، بچه‌دار شدن (فرزند نخست)

      family reunion

      دورهمی خانوادگی، تجدیددیدار خانوادگی (بعداز مدت‌ها دوری)

      family ties

      پیوندهای خانوادگی، روابط خانوادگی

      Collocations بیشتر

      word family

      لغت هم‌خانواده، لغات هم‌خانواده

      Idioms

      in a family way

      (عامیانه) آبستن، حامله

      لغات هم‌خانواده family

      noun
      familiarity, family, familiarization
      adjective
      familiar, familial
      verb - transitive
      familiarize
      adverb
      familiarly

      سوال‌های رایج family

      شکل جمع family چی میشه؟

      شکل جمع family در زبان انگلیسی families است.

      ارجاع به لغت family

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «family» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/family

      لغات نزدیک family

      • - familiarly
      • - familism
      • - family
      • - family background
      • - family bible
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت community و society چیست؟

      تفاوت wizard و witch چیست؟

      تفاوت among و between چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      chabazite deco designing di- durometer elisabeth held in high repute challenge garbage grab latent laugh at terminate settlor make a small fortune آموختن ایست بردباری افناء بشر خودرو رستگارگر زبانه‌ی مته زودباور زودرس شاخه پیله بامداد اتحاد بسکتبال
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.