آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Brood

    bruːd bruːd

    گذشته‌ی ساده:

    brooded

    شکل سوم:

    brooded

    سوم‌شخص مفرد:

    broods

    وجه وصفی حال:

    brooding

    شکل جمع:

    broods

    معنی brood | جمله با brood

    noun adverb

    کلیه جوجه‌هایی که یکباره سر از تخم درمی‌آورند، جوجه‌های یک وهله جوجه‌کشی، جوجه،(به‌اصطلاح) بچه، توی فکر فرورفتن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    همگام سازی در فست دیکشنری

    The pigeons were trying to find food for their brood.

    کبوترها می‌کوشیدند برای جوجه‌های خود خوراک بیابند.

    Every Friday, Akbar and his brood came to our garden.

    هر جمعه اکبر و بچه‌اش به باغ ما می‌آمدند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a new brood of poets

    گروه تازه‌ای از شعرا

    An eagle constantly brooding over her young.

    عقابی که نوزادان خود را دائماً می‌پاید.

    Mountains brooding high over the village.

    کوه‌هایی که بر فراز دهکده سر به آسمان کشیده‌اند.

    He brooded revenge.

    او در فکر انتقام بود.

    I found her brooding in front of the mirror.

    او را در حالی یافتم که جلو آینه در بحر اندیشه فرو رفته بود.

    Don't brood over your failures.

    مرتب به شکست‌های خود فکر نکن.

    a brood rooster

    خروس تخم‌کشی

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد brood

    1. noun cluster of children
      Synonyms:
      family offspring children young descendants issue progeny seed posterity litter flock clutch infants breed hatch scions begats progeniture
      Antonyms:
      child
    1. verb agonize over
      Synonyms:
      worry think about consider reflect deliberate ponder meditate muse speculate ruminate dwell upon stew over sweat over fret grieve lament sigh despond gloom mope sulk languish chafe inwardly eat one’s heart out sweat out bleed repine dream daydream be in brown study mull over
      Antonyms:
      not worry

    سوال‌های رایج brood

    گذشته‌ی ساده brood چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده brood در زبان انگلیسی brooded است.

    شکل سوم brood چی میشه؟

    شکل سوم brood در زبان انگلیسی brooded است.

    شکل جمع brood چی میشه؟

    شکل جمع brood در زبان انگلیسی broods است.

    وجه وصفی حال brood چی میشه؟

    وجه وصفی حال brood در زبان انگلیسی brooding است.

    سوم‌شخص مفرد brood چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد brood در زبان انگلیسی broods است.

    ارجاع به لغت brood

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «brood» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/brood

    لغات نزدیک brood

    • - bronzer
    • - brooch
    • - brood
    • - brooder
    • - brooding hen
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    exploitation strict marine break down undermine headed hoodlum set off stoma colossus serendipitous anoxic comparability shaving weather the storm بلد بلند بلوف زدن بلوکه به دام انداختن به زحمت انداختن به زور به کاری واداشتن به سوی هدف به شرط آنکه با قدرت باجه باحیا بادبزن باخود بردن باد
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.