آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴

      Young

      jʌŋ jʌŋ

      صفت تفضیلی:

      younger

      صفت عالی:

      youngest

      معنی young | جمله با young

      adjective A1

      جوان، تازه، نوین، نوباوه، نورسته، برنا

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      Iraj is seven years younger than I (am).

      ایرج هفت سال از من جوان‌تر است.

      a young man

      یک مرد جوان

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      young and old

      پیر و جوان

      ... knowledge makes old people's hearts young

      .... زدانش دل پیر برنا بود

      mothers with very young children

      مادران با کودکان بسیار خردسال

      young puppies

      توله سگ‌های نوزاد

      Ali and his younger brother

      علی و برادر کوچک‌ترش

      You are too young to vote.

      سن شما برای رأی دادن کم است.

      young corn

      ذرت نورس

      flies that attack young fruit in late spring

      مگس‌هایی که در اواخر بهار به میوه‌ی نارس حمله می‌کنند

      the young branches of the old tree

      شاخه‌های نورسته‌ی درخت کهن‌سال

      young cheese

      پنیر تازه

      young wine

      شراب تازه (جا نیفتاده)

      A young ship that goes much faster than submarines.

      کشتی نویی که از زیردریایی بسیار تندتر می‌رود.

      This part of the road is younger than the part further west.

      این بخش جاده از بخش غربی تازه سازتر است.

      The night was still young.

      هنوز پاسی از شب نگذشته بود (هنوز سرشب بود).

      a young boom town

      شهری نوپا و پررونق

      some younger universities

      برخی دانشگاه‌های نوبنیادتر

      that country's young oil industry

      صنعت نوپای نفت آن کشور

      That dress is too young for you.

      آن پیراهن برای تو خیلی جوان‌نما است (به سن تو نمی‌خورد).

      her soft young voice

      صدای لطیف و باطراوت او

      the young and racy style of her poetry

      سبک پرحرارت و شورانگیز اشعار او

      a young river

      رودخانه‌ی نوباوه

      a young mountain range

      رشته کوه فرسایش‌نیافته (نافرسوده)

      noun plural

      جوانان

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      The young need better means of entertainment.

      جوانان نیاز به وسایل تفریح بهتری دارند.

      noun plural

      بچه، کودک، نوزاد

      They spend a lot of time caring for their young.

      آنان وقت زیادی را صرف نگهداری از بچه‌های خود می‌کنند.

      the young of the elephant

      بچه‌های فیل

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد young

      1. adjective immature
        Synonyms:
        youthful childish juvenile callow green new early fresh little raw tender developing growing modern adolescent infant junior boyish girlish childlike boylike girllike newborn unripe crude inferior ignorant recent tenderfoot newish budding burgeoning blooming blossoming unfinished unfledged unlearned unpracticed untried unversed half-grown not aged pubescent puerile punk undeveloped undisciplined unseasoned fledgling vernal
        Antonyms:
        mature old older
      1. noun animate beings that are not mature
        Synonyms:
        babies infants baby offspring progeny little ones issue family litter brood
        Antonyms:
        parent

      Collocations

      young and old

      پیر و جوان، با هر سن‌وسالی، از تمام سنین

      Idioms

      with young

      آبستن، حامله

      young and old

      پیر و جوان، با هر سن‌وسالی، از تمام سنین

      لغات هم‌خانواده young

      noun
      young, youngster, youth, youthfulness
      adjective
      young, youthful
      adverb
      youthfully

      سوال‌های رایج young

      صفت تفضیلی young چی میشه؟

      صفت تفضیلی young در زبان انگلیسی younger است.

      صفت عالی young چی میشه؟

      صفت عالی young در زبان انگلیسی youngest است.

      ارجاع به لغت young

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «young» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/young

      لغات نزدیک young

      • - you've
      • - you-all
      • - young
      • - young and old
      • - young blood
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.