آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۴ تیر ۱۴۰۵

      Mature

      məˈtʊr məˈtʃʊə

      گذشته‌ی ساده:

      matured

      شکل سوم:

      matured

      سوم‌شخص مفرد:

      matures

      وجه وصفی حال:

      maturing

      صفت تفضیلی:

      more mature

      صفت عالی:

      most mature

      معنی mature | جمله با mature

      adjective B2

      بالغ، عاقل، پخته، جاافتاده، کامل، باتجربه، خردمند، بالیده، برنا، گوالیده، برومند

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      She is very mature for her age.

      او برای سنش بسیار بالغ است.

      He made a mature decision about his career.

      او تصمیمی پخته درباره‌ی حرفه‌اش گرفت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      when he reached twenty, he was considered to be mature.

      وقتی به بیست سالگی رسید، او را بالغ به حساب آوردند.

      The mature student returned to university to finish his degree.

      دانشجوی بالغ به دانشگاه بازگشت تا مدرک خود را تکمیل کند.

      It's important to be mature when discussing money.

      مهم است هنگام بحث درباره‌ی پول، بالغ رفتار کنید.

      a person of mature age

      آدم پا به سن گذاشته

      she has a mature outlook on life.

      دید او نسبت به زندگی خردمندانه است.

      he acted maturely.

      او با پختگی عمل کرد.

      adjective

      سنجیده، حساب‌شده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      a mature scheme

      نقشه‌ی سنجیده

      a mature argument

      استدلال دقیق و حساب‌شده

      adjective

      تکامل‌یافته، کامل، تمام‌وکمال

      mature cells

      یاخته‌های تکامل‌یافته

      The scientist presented a mature theory that accounted for all observed data.

      دانشمند نظریه‌ای تکامل‌یافته ارائه داد که تمام داده‌های مشاهده‌شده را توضیح می‌داد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      After years of refinement, the software reached a mature and reliable state.

      پس‌از سال‌ها پالایش، نرم‌افزار به وضعیت تکامل‌یافته و قابل‌اعتمادی رسید.

      adjective

      رسیده، جاافتاده (خوراکی)

      mature fruit

      میوه‌ی رسیده

      full-bodied mature wines

      شراب‌های خوش‌طعم و جا‌افتاده

      adjective

      اقتصاد سررسید، قابل پرداخت (وام، سرمایه و ...)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

      مشاهده

      Interest on mature loans should be settled immediately.

      بهره‌ی وام‌های سررسید باید فوراً تسویه شود.

      The loan will be mature next month.

      وام ماه آینده قابل پرداخت خواهد شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The company reported several mature obligations on its balance sheet.

      شرکت چندین تعهد سررسید را در ترازنامه گزارش کرد.

      verb - intransitive verb - transitive

      بالغ کردن یا شدن، عاقل کردن یا شدن، باتجربه کردن یا شدن، پخته کردن یا شدن، جاافتاده کردن یا شدن

      Military service matured him.

      خدمت نظام او را پخته کرد.

      Parents try to mature their children through responsibility.

      والدین سعی می‌کنند فرزندان‌شان را ازطریق دادن مسئولیت بالغ کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Adversity helped her mature emotionally.

      مصیبت‌ها به او کمک کردند تا ازنظر احساسی پخته شود.

      verb - intransitive

      به ثمر رسیدن، کامل شدن (طرح یا ایده)

      After years of research, the project finally matured.

      پس‌از سال‌ها تحقیق، پروژه سرانجام به ثمر رسید.

      Let the proposal mature before we make any decisions.

      اجازه دهید پیشنهاد کامل شود، قبل از اینکه تصمیم بگیریم.

      verb - intransitive

      رشد کردن، بزرگ شدن (ازنظر بدنی)

      She matured physically faster than her peers.

      او ازنظر بدنی سریع‌تر از هم‌سن‌وسال‌هایش رشد کرد.

      After several months, the chicks matured and left the nest.

      پس‌از چند ماه، جوجه‌ها بزرگ شدند و لانه را ترک کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Over the summer, the colt matured and became stronger.

      در طول تابستان، کره‌اسب رشد کرد و قوی‌تر شد.

      verb - intransitive verb - transitive

      رسیدن، جاافتادن (میوه یا شراب)

      Fruit matures faster in warm weather.

      در هوای گرم میوه زودتر می‌رسد.

      Wine matures slowly.

      شراب آهسته رسیده می‌شود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد mature

      1. adjective adult, grown-up
        Synonyms:
        grown developed matured ready full-grown full-fledged ripe seasoned complete perfected fit prime full-blown of age grown-up ripened settled cultured cultivated mellowed sophisticated in one’s prime in full bloom mellow
        Antonyms:
        young youthful immature inexperienced green
      1. verb become adult, fully grown
        Synonyms:
        grow up grow develop age come of age reach adulthood advance progress evolve ripen bloom flower perfect attain majority reach majority blossom fill out mellow settle down become experienced become wise culminate prime round season shoot up mushroom

      Collocations

      mature student

      (انگلیس) دانشجوی بزرگسال

      لغات هم‌خانواده mature

      noun
      maturity
      adjective
      mature
      verb - transitive
      mature
      adverb
      maturely

      سوال‌های رایج mature

      گذشته‌ی ساده mature چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده mature در زبان انگلیسی matured است.

      شکل سوم mature چی میشه؟

      شکل سوم mature در زبان انگلیسی matured است.

      وجه وصفی حال mature چی میشه؟

      وجه وصفی حال mature در زبان انگلیسی maturing است.

      سوم‌شخص مفرد mature چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد mature در زبان انگلیسی matures است.

      صفت تفضیلی mature چی میشه؟

      صفت تفضیلی mature در زبان انگلیسی more mature است.

      صفت عالی mature چی میشه؟

      صفت عالی mature در زبان انگلیسی most mature است.

      ارجاع به لغت mature

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «mature» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/mature

      لغات نزدیک mature

      • - maturate
      • - maturation
      • - mature
      • - mature student
      • - maturely
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hoot human resources planning huxley ian icefall if need be ifs and buts ill nature ill-fated immensity immense asset importance in due course in line of duty in style چغاله‌بادام چوریزو حائز حراست‌نشده پارچه‌ی موج‌دار چه حیف حشره‌شناسی سپرزدارو حضور مطلق خمیر یوفکا دل‌نشین دورودراز عاقبت عجله گریختن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.