گذشتهی ساده:
maturedشکل سوم:
maturedسومشخص مفرد:
maturesوجه وصفی حال:
maturingصفت تفضیلی:
more matureصفت عالی:
most matureبالغ، عاقل، پخته، جاافتاده، کامل، باتجربه، خردمند، بالیده، برنا، گوالیده، برومند
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی ۵۰۴ واژه
She is very mature for her age.
او برای سنش بسیار بالغ است.
He made a mature decision about his career.
او تصمیمی پخته دربارهی حرفهاش گرفت.
when he reached twenty, he was considered to be mature.
وقتی به بیست سالگی رسید، او را بالغ به حساب آوردند.
The mature student returned to university to finish his degree.
دانشجوی بالغ به دانشگاه بازگشت تا مدرک خود را تکمیل کند.
It's important to be mature when discussing money.
مهم است هنگام بحث دربارهی پول، بالغ رفتار کنید.
a person of mature age
آدم پا به سن گذاشته
she has a mature outlook on life.
دید او نسبت به زندگی خردمندانه است.
he acted maturely.
او با پختگی عمل کرد.
سنجیده، حسابشده
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
a mature scheme
نقشهی سنجیده
a mature argument
استدلال دقیق و حسابشده
تکاملیافته، کامل، تماموکمال
mature cells
یاختههای تکاملیافته
The scientist presented a mature theory that accounted for all observed data.
دانشمند نظریهای تکاملیافته ارائه داد که تمام دادههای مشاهدهشده را توضیح میداد.
After years of refinement, the software reached a mature and reliable state.
پساز سالها پالایش، نرمافزار به وضعیت تکاملیافته و قابلاعتمادی رسید.
رسیده، جاافتاده (خوراکی)
mature fruit
میوهی رسیده
full-bodied mature wines
شرابهای خوشطعم و جاافتاده
اقتصاد سررسید، قابل پرداخت (وام، سرمایه و ...)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی اقتصاد
Interest on mature loans should be settled immediately.
بهرهی وامهای سررسید باید فوراً تسویه شود.
The loan will be mature next month.
وام ماه آینده قابل پرداخت خواهد شد.
The company reported several mature obligations on its balance sheet.
شرکت چندین تعهد سررسید را در ترازنامه گزارش کرد.
بالغ کردن یا شدن، عاقل کردن یا شدن، باتجربه کردن یا شدن، پخته کردن یا شدن، جاافتاده کردن یا شدن
Military service matured him.
خدمت نظام او را پخته کرد.
Parents try to mature their children through responsibility.
والدین سعی میکنند فرزندانشان را ازطریق دادن مسئولیت بالغ کنند.
Adversity helped her mature emotionally.
مصیبتها به او کمک کردند تا ازنظر احساسی پخته شود.
به ثمر رسیدن، کامل شدن (طرح یا ایده)
After years of research, the project finally matured.
پساز سالها تحقیق، پروژه سرانجام به ثمر رسید.
Let the proposal mature before we make any decisions.
اجازه دهید پیشنهاد کامل شود، قبل از اینکه تصمیم بگیریم.
رشد کردن، بزرگ شدن (ازنظر بدنی)
She matured physically faster than her peers.
او ازنظر بدنی سریعتر از همسنوسالهایش رشد کرد.
After several months, the chicks matured and left the nest.
پساز چند ماه، جوجهها بزرگ شدند و لانه را ترک کردند.
Over the summer, the colt matured and became stronger.
در طول تابستان، کرهاسب رشد کرد و قویتر شد.
رسیدن، جاافتادن (میوه یا شراب)
Fruit matures faster in warm weather.
در هوای گرم میوه زودتر میرسد.
Wine matures slowly.
شراب آهسته رسیده میشود.
(انگلیس) دانشجوی بزرگسال
گذشتهی ساده mature در زبان انگلیسی matured است.
شکل سوم mature در زبان انگلیسی matured است.
وجه وصفی حال mature در زبان انگلیسی maturing است.
سومشخص مفرد mature در زبان انگلیسی matures است.
صفت تفضیلی mature در زبان انگلیسی more mature است.
صفت عالی mature در زبان انگلیسی most mature است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «mature» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/mature