آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۶ دی ۱۴۰۴

    Prime

    praɪm praɪm

    گذشته‌ی ساده:

    primed

    شکل سوم:

    primed

    سوم‌شخص مفرد:

    primes

    وجه وصفی حال:

    priming

    شکل جمع:

    primes

    معنی prime | جمله با prime

    adjective C2

    اول، عمده، نخست، اصلی، برجسته، بارز، کلیدی، محوری، مهم

    Her prime motive was fame.

    انگیزه‌ی اصلی او شهرت بود.

    Education is a prime concern for the government this year.

    آموزش، نگرانی عمده‌ی دولت در سال جاری است.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    prime minister

    نخست‌وزیر

    a prime advantage

    مزیت اساسی

    adjective

    درجه‌یک، عالی، ممتاز، برتر، باکیفیت، مرغوب، ناب، بی‌نظیر

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

    The chef uses only prime ingredients for his dishes.

    سرآشپز فقط از مواد درجه‌یک برای غذاهایش استفاده می‌کند.

    She bought a prime piece of land for building her house.

    او، قطعه‌زمینی عالی برای ساخت خانه‌اش خریداری کرد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    prime beef

    گوشت گاو مرغوب

    a prime site for building

    محل عالی برای ساختمان

    adjective

    ریاضی اول (عدد غیرقابل تقسیم به‌جز بر خودش و یک)

    15 is not a prime number because it can be divided by 3 and 5.

    ۱۵، عدد اول نیست چون می‌توان آن را بر ۳ و ۵ تقسیم کرد.

    Prime numbers play an important role in cryptography.

    اعداد اول نقش مهمی در رمزنگاری دارند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    prime divisor

    مقسومٌ‌علیه اول

    prime factor

    عامل اول

    prime number

    عدد اول

    noun singular

    اوج زندگی، بهترین دوران زندگی، دوران شکوفایی، دوران اوج، دوران طلایی

    The company was in its prime during the 1990s, experiencing rapid growth.

    شرکت در دهه‌ی ۱۹۹۰ در دوران اوج خود بود و رشد سریعی را تجربه کرد.

    Athletes often reach their prime in their twenties or early thirties.

    ورزش‌کاران اغلب در بیست یا اوایل سی سالگی به اوج خود می‌رسند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    She is past her prime.

    او دیگر جوان نیست.

    a soprano in her prime

    خواننده‌ی سوپرانو در اوج هنری خود

    the prime of the year

    بهار (بهار سال)

    noun uncountable

    زبان‌شناسی نماد پریم (علامت ' )

    Angles are often measured in degrees, minutes, and seconds using the prime symbol.

    زاویه‌ها اغلب با استفاده از علامت پریم در درجه، دقیقه و ثانیه اندازه‌گیری می‌شوند.

    The derivative of f(x) is written as f′(x) using a prime.

    مشتق تابع f(x) با استفاده از نماد پریم به صورت f′(x) نوشته می‌شود.

    noun countable

    ریاضی عدد اول

    A prime number has exactly two divisors: 1 and itself.

    عدد اول دقیقاً دو مقسوم‌علیه دارد: ۱ و خود عدد.

    Students often learn to identify prime numbers in early math classes.

    دانش‌آموزان اغلب در کلاس‌های ابتدایی ریاضی، اعداد اول را شناسایی می‌کنند.

    verb - transitive

    از قبل تعلیم دادن، آماده کردن، مطلع کردن، خبر دادن، توجیه کردن، مجهز ساختن

    The witness had been primed about what to say.

    به شاهد تعلیم داده بودند که چه بگوید.

    The guide primed us before we entered the dangerous cave.

    راهنما قبل‌از ورود به غار خطرناک، ما را آماده کرد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    He primed the pump by pouring in water until the suction was established.

    او آب در داخل تلمبه ریخت تا عمل مکیدن برقرار شود و تلمبه به کار بیفتد.

    a team primed for a game

    یک تیم که برای مسابقه آماده شده است

    verb - transitive

    معماری آستر زدن (به چوب، قبل‌از رنگ‌کاری)

    Before painting new wood, you must prime it.

    قبل‌از رنگ زدن چوب تازه، اول باید آن را آستر بزنی.

    The carpenter primed all the wooden furniture before applying the final coat.

    نجار قبل‌از زدن رنگ نهایی، تمام مبلمان چوبی را آستر زد.

    verb - transitive

    مسلح کردن، آماده‌ی شلیک کردن، آماده‌ی انفجار کردن، تفنگ را پرکردن

    Investigators confirmed that the bomb had been primed but had not detonated.

    بازپرس‌ها تأیید کردند که بمب آماده‌ی انفجار شده بود اما منفجر نشده بود.

    The guard refused to move forward until his gun was fully primed.

    تا زمانی که اسلحه‌اش کاملاً مسلح نبود، نگهبان حاضر به جلو رفتن نشد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    to prime a dynamite

    به دینامیت چاشنی گذاشتن

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد prime

    1. adjective best, principal
      Synonyms:
      greatest top leading chief main first highest dominant excellent number one paramount world-class first-class stellar capital primo crackerjack fab hot heavy tough state-of-the-art cardinal top-of-the-line
      Antonyms:
      worst inferior secondary minor subordinate least second-rate
    1. adjective earliest
      Synonyms:
      first original initial beginning immediate direct primitive pristine primal pioneer aboriginal primeval firsthand
      Antonyms:
      latest final
    1. adjective basic, fundamental
      Synonyms:
      fundamental essential simple original first elementary principal introductory rudimentary underlying foundational elemental primitive radical central beginning bottom basal underived underivative three R’s meat-and-potatoes ultimate
      Antonyms:
      secondary auxiliary supplemental
    1. noun best part of existence
      Synonyms:
      best top peak height flower cream choice prize elite fat spring bloom zenith perfection maturity springtime flowering best days vitality pink verdure
      Antonyms:
      downfall
    1. noun beginning; spring
      Synonyms:
      start opening beginning morning sunrise dawn youth youthfulness springtime adolescence daybreak morn sunup puberty greenness juvenility pubescence vitality tender years aurora dew
      Antonyms:
      end conclusion
    1. verb get ready; prepare
      Synonyms:
      prepare train coach groom inform notify tell excite stimulate motivate move provoke make ready prep rehearse fit fill in brief cram galvanize innervate clue break in
      Antonyms:
      neglect forget

    Collocations

    prime suspect

    مظنون اصلی

    prime-time television

    تلویزیون در ساعات پربیننده

    Idioms

    in your (its) prime

    در اوج، در بهترین دوران، در شکوفایی، در دوران طلایی

    سوال‌های رایج prime

    گذشته‌ی ساده prime چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده prime در زبان انگلیسی primed است.

    شکل سوم prime چی میشه؟

    شکل سوم prime در زبان انگلیسی primed است.

    شکل جمع prime چی میشه؟

    شکل جمع prime در زبان انگلیسی primes است.

    وجه وصفی حال prime چی میشه؟

    وجه وصفی حال prime در زبان انگلیسی priming است.

    سوم‌شخص مفرد prime چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد prime در زبان انگلیسی primes است.

    ارجاع به لغت prime

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «prime» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/prime

    لغات نزدیک prime

    • - primatology
    • - primavera
    • - prime
    • - prime cost
    • - prime implicant
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    critically cumin curettage curl up customs cut through functionality cuticle in respect of cutie Cyrus dawg in addition light switch like flipping a light switch الم امت امتیاز دیکشنری آلمانی ذخیره خال گوشتی خاموش خاموش کردن خاک بر سرت! خبر خجالت‌آور خجالت‌زده خجالت کشیدن خدا رحم کند!
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.