Break In

ˈbreɪkɪn breɪkɪn
آخرین به‌روزرسانی:

توضیحات

شکل نوشتاری این لغت در حالت اسم (Noun): break-in

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • phrasal verb
    به‌ زور یا خلاف مقررات وارد جایی شدن، شکستن و به‌ زور داخل شدن
    • - They heard a strange noise in the house and feared that someone was breaking in.
    • - آن‌ها صدای عجیبی را در خانه شنیدند و ترسیدند که شخصی دزدکی وارد خانه شده باشد.
    • - Thieves broke in and stole £10,000 worth of computer equipment.
    • - سارقان به زور وارد شده و تجهیزات رایانه‌ای به ارزش ۱۰ هزار پوند را سرقت کردند.
  • noun
    ورود به عنف، ورود غیرقانونی (به‌زور یا با شکستن در یا قفل و غیره)
    • - The break-in occurred in the middle of the night.
    • - ورود به عنف در نیمه‌های شب رخ داد.
    • - The break-in at the jewelry store left the owner devastated.
    • - ورود غیرقانونی به جواهرفروشی صاحب آن را بسیار شوکه کرد.
  • phrasal verb verb - intransitive
    وارد کاری شدن، کاری را شروع کردن
    • - The young entrepreneur was excited to break in and launch their new business venture.
    • - این کارآفرین جوان برای ورود و راه‌اندازی کسب‌وکار جدیدش هیجان‌زده بود.
    • - The new employee was eager to break in.
    • - کارمند جدید مشتاق بود کار را شروع کند.
  • phrasal verb verb - intransitive
    مختل کردن، اختلال ایجاد کردن، مداخله کردن، در حرف کسی پریدن، در گفت‌وگوی کسی پریدن
    • - The children broke in on their parents' conversation.
    • - بچه‌ها در گفت‌گوی پدر‌ومادرشان پریدند.
    • - Please try not to break in on me while I'm working.
    • - وقتی که کار می‌کنم، لطفاً اختلال ایجاد نکنید.
  • phrasal verb verb - transitive
    عادت دادن، عادت کردن (کفش و غیره)
    • - I had to break in my new running shoes before the marathon to ensure they were comfortable and wouldn't cause any blisters.
    • - مجبور شدم قبل از ماراتن کفش‌های جدیدم را به پا عادت دهم تا مطمئن شوم که آن‌ها راحت هستند و تاول ایجاد نمی‌کنند.
    • - I'm excited to break in my new laptop and see how much faster it runs compared to my old one.
    • - هیجان‌زده هستم که به لپ‌تاپ جدیدم عادت کنم و ببینم در مقایسه با لپ‌تاپ قدیمی‌ام چقدر سریع‌تر عمل می‌کند.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد break in

  1. verb enter a place by force or illicit means, intrude
    Synonyms: barge in, breach, break and enter, burglarize, burgle, burst in, butt in, interfere, interject, interrupt, intervene, invade, meddle, raid, rob, steal, trespass
  2. phrasal verb cause to function more naturally through use or wear

ارجاع به لغت break in

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «break in» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ تیر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/break-in-2

لغات نزدیک break in

پیشنهاد بهبود معانی