آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Raid

      reɪd reɪd

      گذشته‌ی ساده:

      raided

      شکل سوم:

      raided

      سوم‌شخص مفرد:

      raids

      وجه وصفی حال:

      raiding

      شکل جمع:

      raids

      معنی raid | جمله با raid

      noun countable C2

      یورش، حمله، تاخت، ورود ناگهانی پلیس

      a border raid

      یورش مرزی

      an air raid

      حمله‌ی هوایی

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a raid of the coastal villages by armed bandits

      یورش به دهات ساحلی توسط دزدان مسلح

      police raids upon gambling houses

      ریختن پلیس به قمار‌خانه‌ها

      verb - transitive verb - intransitive

      حمله کردن، یورش بردن، هجوم آوردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      a raiding party

      گروه یورش

      Fifty Indians were sent to raid the settlers.

      پنجاه سرخپوست برای یورش به کوچ‌نشینان گسیل شدند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Customs agents raided the house.

      مأموران گمرک به داخل خانه ریختند.

      They have been raiding our team and signing up our best players for years.

      سال‌هاست که آن‌ها به تیم ما دستبرد زده و بهترین بازیکنان ما را استخدام کرده‌اند.

      Children raided the refrigerator.

      بچه‌ها به یخچال دستبرد زدند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد raid

      1. noun attack, seizure
        Synonyms:
        assault invasion capture seizure onset descent arrest bust pull roundup sweep incursion onslaught sortie break-in forced entrance surprise attack inroad foray sally irruption hit-and-run shootup tipover reconnaissance
      1. verb attack, pillage
        Synonyms:
        assault charge invade strike pillage loot plunder rob maraud foray ransack sack bomb fire on bombard shell storm descend on fall upon overrun devastate waste harry harass rifle spoliate pirate strafe swoop breach break in sally sally forth inroad torpedo knock over knock off sweep blockade rake heat lean on lean against tip over slough forage
        Antonyms:
        help aid protect assist guard

      سوال‌های رایج raid

      گذشته‌ی ساده raid چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده raid در زبان انگلیسی raided است.

      شکل سوم raid چی میشه؟

      شکل سوم raid در زبان انگلیسی raided است.

      شکل جمع raid چی میشه؟

      شکل جمع raid در زبان انگلیسی raids است.

      وجه وصفی حال raid چی میشه؟

      وجه وصفی حال raid در زبان انگلیسی raiding است.

      سوم‌شخص مفرد raid چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد raid در زبان انگلیسی raids است.

      ارجاع به لغت raid

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «raid» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/raid

      لغات نزدیک raid

      • - rah
      • - rah-rah
      • - raid
      • - raider
      • - rail
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.