آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۴ خرداد ۱۴۰۳

      Sweep

      swiːp swiːp

      گذشته‌ی ساده:

      swept

      شکل سوم:

      swept

      سوم‌شخص مفرد:

      sweeps

      وجه وصفی حال:

      sweeping

      معنی sweep | جمله با sweep

      verb - intransitive verb - transitive B2

      جارو کردن، رفت‌وروب کردن، تمیز کردن (با جارو)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      I got a broom and swept the broken glass.

      جارو آوردم و شیشه‌شکسته‌ها را جارو کردم.

      The janitor sweeps the hallways every evening.

      سرایدار هر روز عصر راهروها را رفت‌وروب می‌کند.

      verb - intransitive C2

      گذشتن، حرکت کردن (با سرعت)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      The army launched an attack, swiftly sweeping through the enemy's defenses.

      ارتش حمله‌ای را آغاز کرد و به‌سرعت از خطوط دفاعی دشمن گذشت.

      The wind began to sweep across the open plain.

      باد شروع به گذشتن از دشت باز کرد.

      verb - transitive

      فراگرفتن (به‌سرعت)

      The news of the scandal began to sweep through the small town.

      خبر رسوایی این شهر کوچک را فراگرفت.

      This video swept through social media.

      این ویدئو شبکه‌های اجتماعی را فراگرفت.

      verb - transitive

      گشتن، جست‌وجو کردن

      The detective carefully swept the crime scene for fingerprints.

      کارآگاه برای یافتن اثر انگشت صحنه‌ی جرم را با دقت گشت.

      The treasure hunters swept the entire island.

      شکارچیان گنج کل جزیره را جست‌وجو کردند.

      verb - transitive B2

      مجازی با خود بردن، شستن و بردن، از جا کندن و بردن

      Suddenly she was swept away by the crowd.

      ناگهان جمعیت او را از جا کند و با خود برد.

      The new policies would sweep away years of progress.

      سیاست‌های جدید پیشرفت این چند سال را می‌شوید و می‌برد.

      verb - transitive informal

      انگلیسی آمریکایی جارو کردن (برنده شدن در همه‌ی مسابقات یا قاطعانه برنده شدن در هر رقابت ورزشی و انتخاباتی و غیره)

      The politician's campaign strategy allowed them to sweep the election.

      استراتژی مبارزات انتخاباتی این سیاست‌مدار به آن‌ها امکان داد تا انتخابات را جارو کنند.

      The team swept the competition.

      این تیم مسابقات را جارو کرد.

      noun countable

      حرکت (دست و اسلحه و غیره)

      The eagle took flight with a powerful sweep of its wings.

      عقاب با حرکت قدرتمند بال‌هایش پرواز کرد.

      The swift sweep of her arm knocked the vase off the table.

      حرکت سریع بازویش گلدان را از روی میز انداخت.

      noun countable

      انحنا (رود و غیره)

      As I stood on the bridge, I admired the sweep of the river.

      وقتی روی پل ایستادم، انحنای رود را تحسین کردم.

      The boat sailed down the sweep of the river.

      قایق از انحنای رود عبور کرد.

      noun countable

      انگلیسی بریتانیایی جارو (عمل جارو زدن)، رفت‌وروب

      My mother gave the carpet a sweep.

      مادرم قالی را جارو کرد.

      The sweep cleared away the dust on the floor.

      رفت‌وروب گردوغبار روی زمین را پاک کرد.

      noun countable informal

      قدیمی دودکش پاک‌کن (شخص)

      The sweep arrived with his tools and began cleaning the chimney.

      دودکش پاک‌کن با وسایلش رسید و شروع به تمیز کردن دودکش کرد.

      The sweep arrived early in the morning to clean our chimney.

      دودکش پاک‌کن صبح زود رسید تا دودکش ما را تمیز کند.

      noun countable

      ورزش ضربه‌ی جارووار (در کریکت)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      The batter executed a perfect sweep.

      ضربه‌زننده ضربه‌ی جارووار عالی‌ای را زد.

      The fielders were unable to stop the sweep.

      بازیکنان انتهای زمین نتوانستند جلو ضربه‌ی جارووار را بگیرند.

      noun countable

      گستره، دامنه

      in the whole sweep of German history

      در تمام گستره‌ی تاریخ آلمان

      The scientist's groundbreaking theory had a wide sweep.

      نظریه‌ی پیشگامانه‌ی این دانشمند دامنه‌ی وسیعی داشت.

      verb - transitive

      مجازی زدودن

      You must sweep such memories from your mind.

      باید چنین خاطره‌هایی را از فکر خود بزدایی.

      Sweep away your worries.

      نگرانی‌هایت را بزدا.

      verb - transitive

      پوشش دادن (گستره)

      The documentary aims to sweep across multiple topics.

      هدف این مستند پوشش دادن موضوعات مختلف است.

      The new policy aims to sweep all age groups in its target demographic.

      هدف سیاست جدید این است که همه‌ی گروه‌های سنی در جمعیت هدف خود را پوشش دهد.

      noun

      پیروزی قاطع

      The team celebrated their sweep.

      این تیم پیروزی قاطع خود را جشن گرفت.

      The team's victory was a sweep.

      پیروزی این تیم پیروزی قاطعی بود.

      noun informal

      شرط‌بندی بخت‌آزمایی (در اسب‌دوانی)

      The winner of the sweep walked away with a hefty sum of money.

      برنده‌ی شرط‌بندی بخت‌آزمایی با مبلغ هنگفتی دور شد.

      The results of the sweep were announced.

      نتایج شرط‌بندی بخت‌آزمایی اعلام شد.

      noun

      پس‌خمیدگی، خمیدگی به سوی عقب (به‌ویژه بال هواپیما)

      The airplane's wings had a noticeable sweep.

      بال‌های هواپیما پس‌خمیدگی قابل توجهی داشتند.

      the angle of sweep

      زاویه‌ی خمیدگی به سوی عقب

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد sweep

      1. noun range, extent
        Synonyms:
        scope extent reach breadth span length stretch region radius compass extension latitude orbit ambit purview vista
      1. noun movement
        Synonyms:
        move progress course play gesture swing stroke bend curve arc
      1. verb brush off, away
        Synonyms:
        remove clear clean tidy brush scrub vacuum mop clear up broom brush up ready
      1. verb fly, glide
        Synonyms:
        pass skim sail wing career fleet glide zoom scud flit tear hurtle glance flounce

      Idioms

      sweep a woman off her feet

      زنی را کاملاً شیفته کردن، دل زنی را بردن

      brush (sweep) aside

      رد کردن، انکار کردن

      sweep under the carpet

      (خاکروبه و کثافت را) زیر فرش جارو کردن، نادیده انگاشتن

      sweep (or carry) off one's feet

      (از شدت عشق یا محبت یا احساسات) از خود بیخود کردن

      سوال‌های رایج sweep

      گذشته‌ی ساده sweep چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده sweep در زبان انگلیسی swept است.

      شکل سوم sweep چی میشه؟

      شکل سوم sweep در زبان انگلیسی swept است.

      وجه وصفی حال sweep چی میشه؟

      وجه وصفی حال sweep در زبان انگلیسی sweeping است.

      سوم‌شخص مفرد sweep چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد sweep در زبان انگلیسی sweeps است.

      ارجاع به لغت sweep

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «sweep» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/sweep

      لغات نزدیک sweep

      • - sweeney
      • - sweeny
      • - sweep
      • - sweep (or carry) off one's feet
      • - sweep a woman off her feet
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.