Curve

kɜːrv kɜːv
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    curved
  • شکل سوم:

    curved
  • سوم‌شخص مفرد:

    curves
  • وجه وصفی حال:

    curving
  • شکل جمع:

    curves

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

noun countable B2
منحنی، خط خمیده، انحنا ، پیچ

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
- The car sped around the sharp curve in the road.
- ماشین باسرعت دور پیچ تند جاده چرخید.
- The artist drew a gentle curve to represent the hillside.
- هنرمند منحنی ملایمی برای نشان دادن دامنه‌ی تپه کشید.
- Here the train goes around a curve.
- خط آهن در اینجا دور می‌زند.
- the curve of the river
- انحنای رودخانه
noun countable
نمودار، منحنی نمودار
- The price curve has been rising.
- نمودار قیمت‌ها در حال صعود است.
- Economists are closely monitoring the inflation curve.
- اقتصاددانان از نزدیک منحنی تورم را زیر نظر دارند.
noun countable
ورزش کات (منحنی)، قوس
- The pitcher's signature curve fooled the batter.
- پرتاب قوس‌دار مخصوص پیچر، بَتِر را فریب داد.
- The unexpected curve of the ball made it impossible to catch.
- کات غیرمنتظره‌ی توپ، گرفتن آن را غیرممکن کرد.
noun countable informal
انگلیسی آمریکایی اتفاق غیرمنتظره، مانع (اتفاق شکه‌کننده‌ای که سروکله زدن با آن برای دیگران سخت است)
- The sudden change in project requirements was a real curve for the team.
- تغییر ناگهانی در الزامات پروژه چالشی غیرمنتظره برای تیم بود.
- The unexpected budget cut was a financial curve they had to navigate.
- کاهش غیرمنتظره‌ی بودجه مانع مالی بود که آن‌ها باید از آن عبور می‌کردند.
verb - intransitive verb - transitive
دور زدن (حرکت در منحنی)، خم کردن، پیچیدن، پیچاندن، قوس‌دار کردن
- Curve the line carefully.
- خط را با دقت قوس‌دار بکن.
- His lips were curved in a smile.
- لبخند به لبانش انحنایی بخشیده بود.
- The river curves around the hill.
- رودخانه تپه را دور می‌زند.
- The missile curved toward its target.
- موشک به سوی هدف دور زد.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد curve

  1. noun arched, rounded line or object
    Synonyms:
    arch bend round circle loop turn bow arc contour curve sweep compass vault circuit curvature flexure trajectory circumference ambit camber ogee incurvature half-moon horseshoe catenary incurvation concavity ellipse parabola meniscus chord swirl curlicue quirk rondure sinuosity bight crook hairpin helix hyperbola festoon
    Antonyms:
    line
  1. verb bending in a shape or course
    Synonyms:
    turn bend twist bow round wind deviate swerve veer arch curve buckle stoop crook hook loop coil curl spiral gyrate snake wreathe inflect divert skew bulge concave convex crumple incurve arc
    Antonyms:
    straighten

Collocations

  • curved chart

    نمودار منحنی شکل، نمودار غیرخطی

  • curved plotter

    (مکانیک) منحنی نگار، چول‌نگار

ارجاع به لغت curve

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «curve» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/curve

لغات نزدیک curve

پیشنهاد بهبود معانی