آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۹ بهمن ۱۴۰۲

      Contour

      ˈkɑːntʊr ˈkɒntʊə

      گذشته‌ی ساده:

      contoured

      شکل سوم:

      contoured

      سوم‌شخص مفرد:

      contours

      وجه وصفی حال:

      contouring

      شکل جمع:

      contours

      توضیحات:

      همچنین می‌توان از contour line به‌ جای contour در معنای دوم استفاده کرد.

      معنی contour | جمله با contour

      noun countable

      نما، کناره‌نما، حاشیه، کناره، لبه (ساحل و رشته‌کوه و غیره)

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      the contour of Sabalan's mountains at night

      نمای کوه‌های سبلان در شب

      the contour of a statue

      کناره‌نمای مجسمه

      noun countable

      جغرافیا خط تراز، خط کانتوری (در نقشه)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      The geologist studied the contour to understand the landform's geological history.

      زمین‌شناس برای درک تاریخچه‌ی زمین‌شناسی شکل زمین، خط تراز را مطالعه کرد.

      The contour lines on the map helped the explorers identify potential water sources in the area.

      خطوط کانتوری روی نقشه به کاوشگران کمک کرد تا منابع آبی بالقوه در منطقه را شناسایی کنند.

      verb - transitive

      جغرافیا با خط تراز نشان دادن (پستی و بلندی)، خط تراز کشیدن (روی نقشه)

      He contoured the landscape to accurately represent the natural contours of the terrain.

      او برای نمایش دقیق خطوط تراز طبیعی زمین چشم‌انداز را با خط تراز نشان داد.

      The surveyor contoured the topographic map.

      نقشه‌بردار روی نقشه‌ی توپوگرافی خط تراز کشید.

      noun

      شکل، حالت، ساختار (کلی) (معمولاً به‌صورت جمع می‌آید)

      The car's sleek contour made it appear more aerodynamic.

      ساختار براق این خودرو باعث شده تا آیرودینامیک‌تر به نظر برسد.

      She carefully traced the contour of her face.

      به‌دقت شکل صورتش را ترسیم کرد.

      noun countable

      زبان‌شناسی منحنی آهنگ (تغییر معمولاً معنی‌دار در لحن در گفتار)

      The speaker's skilled use of contour made the story come alive.

      .استفاده‌ی ماهرانه٬ی گوینده از منحنی آهنگ داستان را زنده کرد

      Her voice rose and fell in a captivating contour.

      صدایش در یک منحنی آهنگ جذاب بالا و پایین می‌رفت.

      adjective

      در امتداد خطوط تراز

      contour farming

      کشت‌وکار در امتداد خطوط تراز

      adjective

      هم‌تراز، هم‌ریخت (با چیز دیگر)

      The contour chair conformed perfectly to my body.

      صندلی هم‌ریخت کاملاً با بدن من مطابقت داشت.

      The contour lenses of my sunglasses shielded my eyes from the sun's harmful rays.

      لنزهای هم‌تراز عینک آفتابی من از چشمانم در برابر اشعه‌های مضر خورشید محافظت می‌کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a contour table fitting the curve of the wall

      میز هم‌ریخت با انحنای دیوار

      verb - transitive

      در مسیر خطوط تراز ساختن (جاده)

      The engineers contoured the highway.

      مهندسان بزرگراه را در مسیر خطوط تراز ساختند.

      The city planners contoured the sidewalks.

      برنامه‌ریزان شهری پیاده‌روها را در مسیر خطوط تراز ساختند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد contour

      1. noun outline, profile
        Synonyms:
        shape form figure lines lineament silhouette delineation curve figuration relief

      سوال‌های رایج contour

      گذشته‌ی ساده contour چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده contour در زبان انگلیسی contoured است.

      شکل سوم contour چی میشه؟

      شکل سوم contour در زبان انگلیسی contoured است.

      شکل جمع contour چی میشه؟

      شکل جمع contour در زبان انگلیسی contours است.

      وجه وصفی حال contour چی میشه؟

      وجه وصفی حال contour در زبان انگلیسی contouring است.

      سوم‌شخص مفرد contour چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد contour در زبان انگلیسی contours است.

      ارجاع به لغت contour

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «contour» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/contour

      لغات نزدیک contour

      • - contortionist
      • - contortive
      • - contour
      • - contour feathers
      • - contour interval
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      volume vivisect visa vina vicariously vibraphone verbiage potent velázquez urbanization urawa upscale up-to-date unseen unsolved میخ کوبیدن ناخن‌کار ناخوانا نامعلوم نامدار ناهمواری ناواضح نخل پزشک یار چشم‌انداز چشم‌به‌راه چندش‌آور چندین دفعه چه طور چهره
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.