آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۳ دی ۱۴۰۴

    Figure

    ˈfɪɡjər ˈfɪɡə

    گذشته‌ی ساده:

    figured

    شکل سوم:

    figured

    سوم‌شخص مفرد:

    figures

    وجه وصفی حال:

    figuring

    شکل جمع:

    figures

    معنی figure | جمله با figure

    noun countable B1

    عدد، رقم

    Figures can be made to prove anything.

    از ارقام می‌توان برای اثبات هرچیزی استفاده کرد.

    She jotted down the phone number in figures to avoid mistakes.

    او شماره‌تلفن را به‌صورت عددی نوشت تا اشتباهی رخ ندهد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    The house was sold at a low figure.

    خانه به قیمت کمی فروخته شد.

    a six-figure number

    شماره‌ی شش رقمی

    the figure 5

    عدد5

    noun countable B2

    شکل، تصویر بدن، اندام، قامت، فرم، هیبت، هیکل (بدن انسان، به‌ویژه در حالتی که به‌خوبی دیده نمی‌شود)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

    مشاهده

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در ایکس

    A figure moving in the dark.

    شکلی که در تاریکی حرکت می‌کرد.

    From the shadows, a dark figure seemed to be watching us.

    از میان سایه‌ها، به نظر می‌رسید که هیبتی تاریک ما را تماشا می‌کند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    various geometric figures

    شکل‌های مختلف هندسی

    figured cloth

    پارچه‌ی طرح‌دار

    a polka-dot figure

    طرح خال‌خالی

    the figure of a ship on the horizon

    تصویر یک کشتی در افق

    A person who always presented a sorry figure.

    آدمی که همیشه لب و لوچه‌اش آویزان بود.

    noun countable

    شخصیت، فرد، شخص، چهره (به‌ویژه فردی تأثیرگذار یا مهم)

    The mayor is a well-known figure in local politics.

    شهردار، چهره‌ای شناخته‌شده در سیاست محلی است.

    Many key figures attended the conference to discuss climate change.

    بسیاری از شخصیت‌های کلیدی در کنفرانس برای بحث درباره‌ی تغییرات اقلیمی حضور داشتند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a great literary figure

    یک شخصیت بزرگ ادبی

    quite a notorious figure

    آدمی کاملاً رسوا

    noun countable

    هنر فیگور، مجسمه، تصویر انسان، شکل انسان (در هنر)

    This drawing focuses on the human figure and its posture.

    این طراحی بر فیگور انسان و حالت بدن آن تمرکز دارد.

    The museum displayed a figure of a dancer in traditional costume.

    موزه، مجسمه‌ای از رقصنده‌ای با لباس سنتی به نمایش گذاشت.

    noun countable B1

    اندام، قامت، فرم بدن، هیکل (زن)

    She has the figure of an acrobat.

    او هیکل یک آکروبات را دارد.

    Fashion designers often consider the female figure when creating new styles.

    طراحان مد اغلب هنگام خلق سبک‌های جدید، فرم اندام زنان را در نظر می‌گیرند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    having a nice figure

    خوش‌اندام (خوش‌هیکل)

    noun countable B2

    شکل، نمودار، تصویر، طرح

    مخفف نوشتاری: .fig

    Figures in this chapter provide visual explanations of the text.

    شکل‌های این فصل، توضیحات تصویری متن را ارائه می‌دهند.

    Refer to figure 3 for the diagram of the machine parts.

    برای مشاهده‌ی نمودار قطعات ماشین به تصویر ۳ مراجعه کنید.

    verb - intransitive B1

    انگلیسی آمریکایی نتیجه گرفتن، براورد کردن، فرض کردن، تصور کردن، گمان کردن، انتظار داشتن، پیش‌بینی کردن، فکر کردن، حدس زدن

    He figured we were ready to go.

    او فهمید که ما آماده‌ی رفتن بودیم.

    His mind figured forth all kind of images.

    انواع و اقسام تصورات را به ذهنش خطور کرد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Sure, that figures.

    بله، همین‌طور فکر می‌کردم.

    verb - transitive informal

    انگلیسی آمریکایی دانستن، پنداشتن، به حساب آوردن، در نظر گرفتن، فرض کردن، تصور کردن، گمان بردن

    We figured the old house for abandoned, but it was actually inhabited.

    ما تصور می‌کردیم خانه‌ی قدیمی متروکه است، اما در واقع کسی در آن زندگی می‌کرد.

    I didn’t figure her for someone so interested in politics.

    فکر نمی‌کردم او به این اندازه به سیاست علاقه‌مند باشد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Loneliness figures quite a lot in her conversation.

    تنهایی در صحبت‌های او کاملاً به چشم می‌خورد.

    verb - intransitive

    حضور داشتن، وارد شدن، ظاهر شدن، نقش داشتن، درج شدن، ذکر شدن، شرکت داشتن، درگیر بودن

    The issue of funding figures prominently in the committee’s discussions.

    مسئله‌ی تأمین بودجه، نقش برجسته‌ای در بحث‌های کمیته دارد.

    Several important documents figure in the investigation report.

    چندین سند مهم در گزارش تحقیق درج شده‌اند.

    verb - transitive

    انگلیسی آمریکایی محاسبه کردن، حساب کردن، برآورد کردن

    They figured the budget carefully to avoid overspending.

    آن‌ها بودجه را با دقت محاسبه کردند تا از خرج اضافی جلوگیری شود.

    She figured the interest on her savings account for the year.

    او سود سالانه‌ی حساب پس‌انداز خود را حساب کرد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    to figure the costs

    هزینه‌ها را حساب کردن

    the ability to read and do simple figuring

    قدرت خواندن و محاسبه‌ی ساده کردن

    He is good at figures.

    او در شمردن خوب است.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد figure

    1. noun numeral; numeric value
      Synonyms:
      number amount total sum digit integer value rate price cost character symbol cipher chiffer quotation terms worth
      Antonyms:
      letter
    1. noun form, shape; physical structure
      Synonyms:
      body shape build frame physique appearance outline mass substance anatomy constitution structure configuration proportions silhouette shadow carriage attitude posture pose bod torso conformation measurements cast chassis development delineation
    1. noun object with design; depiction
      Synonyms:
      image representation illustration drawing sketch model design pattern decoration ornamentation piece composition device motif emblem portrait statue diagram effigy cast mold embellishment motive
    1. noun famous person
      Synonyms:
      somebody personality character leader notable celebrity presence personage notability worthy force dignitary
      Antonyms:
      commoner
    1. verb calculate, compute
      Synonyms:
      compute add sum total tally count number reckon estimate work out totalize summate foot tot cipher enumerate take account of cast guess keep tabs run down tot up fix a price dope out count heads count noses cut ice tote
      Antonyms:
      guess estimate
    1. verb understand; decide, infer
      Synonyms:
      get see understand conclude determine solve reason think discover follow master decipher fathom make out figure out resolve suppose infer unravel untangle decode settle think out comprehend catch on to clear up unscramble opine unriddle crack puzzle out dope out rule cipher make heads or tails of disentangle unfold

    Phrasal verbs

    figure in

    افزودن بر، شامل کردن، به حساب آوردن

    figure on

    درصدد بودن، در نظر داشتن، انتظار داشتن

    figure out

    فهمیدن، یافتن، سر در آوردن، پیدا کردن

    حل کردن، حل‌و‌فصل کردن

    figure up

    افزودن، جمع زدن

    Collocations

    facts and figures

    داده‌ها و فرتورها، واقعیات و تصاویر (یا اعداد)

    slim figure

    اندام باریک/لاغر

    solitary figure

    شخصیت/چهره/فرد تنها/منزوی

    Idioms

    make (or cut) a figure

    چشمگیر بودن، تحت‌تأثیر قرار دادن

    cut a figure

    1- جلب توجه کردن، چشمگیر بودن 2- جلوه کردن، گل کردن

    سوال‌های رایج figure

    گذشته‌ی ساده figure چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده figure در زبان انگلیسی figured است.

    شکل سوم figure چی میشه؟

    شکل سوم figure در زبان انگلیسی figured است.

    شکل جمع figure چی میشه؟

    شکل جمع figure در زبان انگلیسی figures است.

    سوم‌شخص مفرد figure چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد figure در زبان انگلیسی figures است.

    ارجاع به لغت figure

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «figure» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/figure

    لغات نزدیک figure

    • - figurative constant
    • - figuratively
    • - figure
    • - figure in
    • - figure of speech
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    fixate fix on first aid kit footprint topless Iceland blogger hourglass figure somewhat ruddy out of sorts out of stock out of style out of whack outdoor مصدر صدر عوان اوباش بازخوانی حشوآمیز برائت حلاوت تاثر تالم تحکیم کردن تذهیب تعویض تقدس خوب
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.