گذشتهی ساده:
figuredشکل سوم:
figuredسومشخص مفرد:
figuresوجه وصفی حال:
figuringشکل جمع:
figuresعدد، رقم
Figures can be made to prove anything.
از ارقام میتوان برای اثبات هرچیزی استفاده کرد.
She jotted down the phone number in figures to avoid mistakes.
او شمارهتلفن را بهصورت عددی نوشت تا اشتباهی رخ ندهد.
The house was sold at a low figure.
خانه به قیمت کمی فروخته شد.
a six-figure number
شمارهی شش رقمی
the figure 5
عدد5
شکل، تصویر بدن، اندام، قامت، فرم، هیبت، هیکل (بدن انسان، بهویژه در حالتی که بهخوبی دیده نمیشود)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی متوسط
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
A figure moving in the dark.
شکلی که در تاریکی حرکت میکرد.
From the shadows, a dark figure seemed to be watching us.
از میان سایهها، به نظر میرسید که هیبتی تاریک ما را تماشا میکند.
various geometric figures
شکلهای مختلف هندسی
figured cloth
پارچهی طرحدار
a polka-dot figure
طرح خالخالی
the figure of a ship on the horizon
تصویر یک کشتی در افق
A person who always presented a sorry figure.
آدمی که همیشه لب و لوچهاش آویزان بود.
شخصیت، فرد، شخص، چهره (بهویژه فردی تأثیرگذار یا مهم)
The mayor is a well-known figure in local politics.
شهردار، چهرهای شناختهشده در سیاست محلی است.
Many key figures attended the conference to discuss climate change.
بسیاری از شخصیتهای کلیدی در کنفرانس برای بحث دربارهی تغییرات اقلیمی حضور داشتند.
a great literary figure
یک شخصیت بزرگ ادبی
quite a notorious figure
آدمی کاملاً رسوا
هنر فیگور، مجسمه، تصویر انسان، شکل انسان (در هنر)
This drawing focuses on the human figure and its posture.
این طراحی بر فیگور انسان و حالت بدن آن تمرکز دارد.
The museum displayed a figure of a dancer in traditional costume.
موزه، مجسمهای از رقصندهای با لباس سنتی به نمایش گذاشت.
اندام، قامت، فرم بدن، هیکل (زن)
She has the figure of an acrobat.
او هیکل یک آکروبات را دارد.
Fashion designers often consider the female figure when creating new styles.
طراحان مد اغلب هنگام خلق سبکهای جدید، فرم اندام زنان را در نظر میگیرند.
having a nice figure
خوشاندام (خوشهیکل)
شکل، نمودار، تصویر، طرح
مخفف نوشتاری: .fig
Figures in this chapter provide visual explanations of the text.
شکلهای این فصل، توضیحات تصویری متن را ارائه میدهند.
Refer to figure 3 for the diagram of the machine parts.
برای مشاهدهی نمودار قطعات ماشین به تصویر ۳ مراجعه کنید.
انگلیسی آمریکایی نتیجه گرفتن، براورد کردن، فرض کردن، تصور کردن، گمان کردن، انتظار داشتن، پیشبینی کردن، فکر کردن، حدس زدن
He figured we were ready to go.
او فهمید که ما آمادهی رفتن بودیم.
His mind figured forth all kind of images.
انواع و اقسام تصورات را به ذهنش خطور کرد.
Sure, that figures.
بله، همینطور فکر میکردم.
انگلیسی آمریکایی دانستن، پنداشتن، به حساب آوردن، در نظر گرفتن، فرض کردن، تصور کردن، گمان بردن
We figured the old house for abandoned, but it was actually inhabited.
ما تصور میکردیم خانهی قدیمی متروکه است، اما در واقع کسی در آن زندگی میکرد.
I didn’t figure her for someone so interested in politics.
فکر نمیکردم او به این اندازه به سیاست علاقهمند باشد.
Loneliness figures quite a lot in her conversation.
تنهایی در صحبتهای او کاملاً به چشم میخورد.
حضور داشتن، وارد شدن، ظاهر شدن، نقش داشتن، درج شدن، ذکر شدن، شرکت داشتن، درگیر بودن
The issue of funding figures prominently in the committee’s discussions.
مسئلهی تأمین بودجه، نقش برجستهای در بحثهای کمیته دارد.
Several important documents figure in the investigation report.
چندین سند مهم در گزارش تحقیق درج شدهاند.
انگلیسی آمریکایی محاسبه کردن، حساب کردن، برآورد کردن
They figured the budget carefully to avoid overspending.
آنها بودجه را با دقت محاسبه کردند تا از خرج اضافی جلوگیری شود.
She figured the interest on her savings account for the year.
او سود سالانهی حساب پسانداز خود را حساب کرد.
to figure the costs
هزینهها را حساب کردن
the ability to read and do simple figuring
قدرت خواندن و محاسبهی ساده کردن
He is good at figures.
او در شمردن خوب است.
افزودن بر، شامل کردن، به حساب آوردن
درصدد بودن، در نظر داشتن، انتظار داشتن
افزودن، جمع زدن
دادهها و فرتورها، واقعیات و تصاویر (یا اعداد)
اندام باریک/لاغر
شخصیت/چهره/فرد تنها/منزوی
چشمگیر بودن، تحتتأثیر قرار دادن
1- جلب توجه کردن، چشمگیر بودن 2- جلوه کردن، گل کردن
گذشتهی ساده figure در زبان انگلیسی figured است.
شکل سوم figure در زبان انگلیسی figured است.
شکل جمع figure در زبان انگلیسی figures است.
سومشخص مفرد figure در زبان انگلیسی figures است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «figure» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/figure