ترجمه و بهبود متون فارسی و انگلیسی با استفاده از هوش مصنوعی (AI)

Compute

kəmˈpjuːt kəmˈpjuːt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    computed
  • شکل سوم:

    computed
  • سوم شخص مفرد:

    computes
  • وجه وصفی حال:

    computing

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun adverb C1
    محاسبه کردن
  • noun adverb
    حساب کردن، تخمین زدن
    • - We can now compute the distance between the Moon and the Earth accurately.
    • - اکنون می‌توانیم فاصله‌ی ماه از زمین را دقیقاً محاسبه کنیم.
    • - In the future, computing will be as important as literacy.
    • - در آینده کار با کامپیوتر به اهمیت داشتن سواد خواهد بود.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد compute

  1. verb calculate, estimate
    Synonyms: add up, cast up, cipher, count, count heads, count noses, cut ice, dope out, enumerate, figure, figure out, gauge, keep tabs, measure, rate, reckon, run down, size up, sum, take account of, take one’s measure, tally, tot, total, tote, tote up
    Antonyms: conjecture, guess, guesstimate, surmise

ارجاع به لغت compute

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «compute» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ مرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/compute

لغات نزدیک compute

پیشنهاد بهبود معانی