ترجمه و بهبود متون فارسی و انگلیسی با استفاده از هوش مصنوعی (AI)

Calculate

ˈkælkjəleɪt ˈkælkjəleɪt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    calculated
  • شکل سوم:

    calculated
  • سوم شخص مفرد:

    calculates
  • وجه وصفی حال:

    calculating

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • verb - intransitive B2
    حساب کردن، برآورد کردن
    • - Nasser carefully calculated the amount he owed.
    • - ناصر مبلغ بدهی خود را دقیقاً حساب کرد.
    • - Actions whose consequences could in no way be calculated.
    • - اعمالی که نتایج آن به هیچ‌وجه برآوردشدنی نبود.
    • - My uncle was calculating on the project as completed.
    • - عمویم پیش خودش حساب می‌کرد که آن پروژه تکمیل شده است.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد calculate

  1. verb compute or estimate amount
    Synonyms: account, add, adjust, appraise, assay, cast, cipher, consider, count, determine, divide, dope out, enumerate, figure, forecast, foretell, gauge, guess, judge, keep tabs, measure, multiply, number, rate, reckon, size up, subtract, sum, take account of, tally, tot, tote up, value, weigh, work out
  2. verb plan on
    Synonyms: aim, anticipate, assume, bank on, build, count on, depend on, design, intend, judge, plan, reckon, rely on, suppose, think likely, trust

لغات هم‌خانواده calculate

ارجاع به لغت calculate

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «calculate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/calculate

لغات نزدیک calculate

پیشنهاد بهبود معانی