آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

      Build

      bɪld bɪld

      گذشته‌ی ساده:

      built

      شکل سوم:

      built

      سوم‌شخص مفرد:

      builds

      وجه وصفی حال:

      building

      شکل جمع:

      builds

      معنی build | جمله با build

      noun verb - transitive verb - intransitive adverb A2

      ساختن، بنا کردن، درست کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      a man of strong build

      مردی با هیکل نیرومند

      a stocky build

      قد و قواره‌ی خپله

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the build of a ship

      ساختمان یک کشتی

      to build a house

      خانه ساختن

      Their nests are built of straw.

      لانه‌های آن‌ها از کاه ساخته شده است.

      They built many roads and dams.

      آن‌ها راهها و سدهای زیادی ساختند.

      to build a case on the basis of scattered evidence

      ادعایی را بر مبنای شواهد و مدارک پراکنده تدوین کردن

      to build up good will among neighboring nations

      حسن نیت ملل هم‌جوار را تقویت کردن

      in order to build a more democratic society

      برای ساختن اجتماعی دمکراتیک (مردمی) تر

      He builds houses.

      او خانه می‌سازد (کارش خانه‌سازی است).

      Put your money in the bank and let the interest build.

      پولت را در بانک بگذار و بگذار بهره‌ی آن انباشته شود.

      The bookcase was built into the wall.

      جا کتابی را در داخل دیوار ساخته بودند.

      the inequalities built into that country's tax system

      نابرابری‌های موجود در نظام مالیاتی آن کشور

      an economy built on oil

      اقتصادی که بر پایه‌ی نفت بنا شده است

      to build up a product by advertising

      از راه آگهی فرآورده‌ای را دلپسندتر کردن

      They built up these lands two years ago.

      در این زمین‌ها دو سال پیش ساختمان‌سازی کردند.

      The officer tried to build up the soldiers' morale.

      افسر کوشید روحیه‌ی سربازان را بالا ببرد.

      to build up one's stamp collection

      مجموعه‌ی تمبر خود را بزرگتر کردن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد build

      1. noun physical structure, form
        Synonyms:
        shape body figure form frame physique constitution conformation habitus habit
        Antonyms:
        mind
      1. verb construct structure
        Synonyms:
        make form produce assemble put together fabricate fashion erect construct raise set up frame compose manufacture engineer model fit together evolve compile contrive rear forge synthesize sculpture reconstruct prefabricate cast carpenter throw together throw up superstruct knock together jerry-build bring about
        Antonyms:
        destroy demolish ruin take down knock down dismantle raze
      1. verb initiate, found
        Synonyms:
        start begin establish institute originate set up formulate found inaugurate constitute base
        Antonyms:
        destroy ruin overthrow overturn
      1. verb increase, accelerate
        Synonyms:
        increase expand extend enlarge multiply amplify augment strengthen develop intensify improve heighten boost compound escalate magnify swell wax aggrandize
        Antonyms:
        decrease decelerate destroy ruin

      Phrasal verbs

      build into

      1- در درون چیزی قرار دادن یا تعبیه کردن

      2- بخشی از چیزی بودن یا کردن

      build on

      متکی بودن بر، ناشی شدن از

      build up

      رشد دادن، توسعه دادن، گسترش دادن

      ( سلامتی یا قدرت و اعتبار) تقویت کردن، ترقی دادن، ترویج کردن

      لغات هم‌خانواده build

      noun
      build, builder, building
      adjective
      built
      verb - transitive
      build, rebuild

      سوال‌های رایج build

      گذشته‌ی ساده build چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده build در زبان انگلیسی built است.

      شکل سوم build چی میشه؟

      شکل سوم build در زبان انگلیسی built است.

      شکل جمع build چی میشه؟

      شکل جمع build در زبان انگلیسی builds است.

      وجه وصفی حال build چی میشه؟

      وجه وصفی حال build در زبان انگلیسی building است.

      سوم‌شخص مفرد build چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد build در زبان انگلیسی builds است.

      ارجاع به لغت build

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «build» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/build

      لغات نزدیک build

      • - buhl
      • - buhrstone
      • - build
      • - build brand awareness
      • - build into
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically همبرگر همراه با همه کس هم‌سطح فیلم پشت پوتین پژمرده شدن پیشانی امری پیشرفته الگوریتم پیش‌نیاز چراغ چراغ‌خواب
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.