آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Manufacture

    ˌmænjəˈfæktʃər ˌmænjəˈfæktʃə

    گذشته‌ی ساده:

    manufactured

    شکل سوم:

    manufactured

    سوم‌شخص مفرد:

    manufactures

    وجه وصفی حال:

    manufacturing

    معنی manufacture | جمله با manufacture

    noun uncountable B2

    ساخت، مصنوع، تولید، فرآورده

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

    مشاهده

    the manufacture of steel

    ساختن پولاد

    the manufacturing sector of our economy

    بخش فروردگر (تولید صنعتی) اقتصاد ما

    noun plural

    دست ساخت، کالا، محصول (صنعتی)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار اندروید فست دیکشنری

    He imports different manufactures.

    او کالاهای گوناگونی را وارد می‌کند.

    verb - transitive

    ساختن (با دست یا ماشین و به مقدار زیاد)،، تولید کردن، ساختن، عمل آوردن، جعل کردن، بافتن، (پولاد و پشم و غیره را) قابل مصرف کردن، پرداخت کردنا، (با تداعی منفی) از خود درآوردن

    Bicycles are manufactured in this factory.

    در این کارخانه دوچرخه می‌سازند.

    They manufacture different kinds of shoes.

    آن‌ها انواع کفش‌ها را تولید می‌کنند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a government-manufactured lie

    دروغ ساخته و پرداخته‌ی دولت

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد manufacture

    1. noun production
      Synonyms:
      making creation doing completion construction fabrication formation preparing composition assembly assembling produce finishing accomplishment erection composing forging casting tooling mass-production of processed goods
    1. verb build, produce
      Synonyms:
      make create form produce construct assemble fabricate compose shape fashion complete execute forge process synthesize machine mill mold cast frame tool carve turn out put together mass-produce prefab cobble fudge together throw together make up accomplish
      Antonyms:
      destroy ruin
    1. verb concoct, invent
      Synonyms:
      create make up produce devise invent think up contrive fabricate cook up hatch trump up

    سوال‌های رایج manufacture

    گذشته‌ی ساده manufacture چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده manufacture در زبان انگلیسی manufactured است.

    شکل سوم manufacture چی میشه؟

    شکل سوم manufacture در زبان انگلیسی manufactured است.

    وجه وصفی حال manufacture چی میشه؟

    وجه وصفی حال manufacture در زبان انگلیسی manufacturing است.

    سوم‌شخص مفرد manufacture چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد manufacture در زبان انگلیسی manufactures است.

    ارجاع به لغت manufacture

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «manufacture» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/manufacture

    لغات نزدیک manufacture

    • - manufacturability
    • - manufacturable
    • - manufacture
    • - manufacturer
    • - manufacturing
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.