آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Shape

      ʃeɪp ʃeɪp

      گذشته‌ی ساده:

      shaped

      شکل سوم:

      shaped

      سوم‌شخص مفرد:

      shapes

      وجه وصفی حال:

      shaping

      شکل جمع:

      shapes

      معنی shape | جمله با shape

      verb - transitive B1

      شکل دادن، سرشتن، ساختن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      shaping bricks from clay

      گل را به‌ شکل خشت درآوردن

      Our plans are shaping up well.

      نقشه‌های ما دارند خوب شکل می‌گیرند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Such events shape the future of each nation.

      چنین رویدادهایی آینده‌ی هر ملت را می‌سازند.

      there's a divinity that shapes our ends ...

      (شکسپیر) خدایی هست که عاقبت ما را تعیین می‌کند ...

      The army shapes boys into men.

      ارتش از پسرها مرد می‌سازد.

      noun countable

      شکل، صورت، قواره، ریخت، اندام، تجسم

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      The project was taking shape in her mind.

      آن طرح داشت در مغزش شکل می‌گرفت.

      Trouble came in the shape of a naughty kitten.

      دردسر به‌صورت یک بچه گربه‌ی شیطان ظاهر شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He doesn't eat pork in any shape or form.

      او به هیچ عنوان گوشت خوک نمی‌خورد.

      We need a new principal to knock this old school into shape.

      نیاز به رئیس جدیدی داریم که این مدرسه‌ی قدیمی را سر و سامان بدهد.

      Water takes the shape of its container.

      آب شکل ظرف را به خود می‌گیرد.

      The market has been in poor shape lately.

      اخیراً وضع بازار بد بوده است.

      He is in excellent shape for his age.

      با در نظر گرفتن سنش حالش خیلی خوب است.

      Your whole shape shows when you stand against the light.

      وقتی جلو نور می‌ایستی، تمام هیکلت نمایان می‌شود.

      Lamia appeared in the shape of a snake.

      لامیا به‌صورت یک مار ظاهر شد.

      an angel in human shape

      فرشته‌ای در قالب انسان

      Clouds have different shapes.

      ابرها شکل‌های گوناگون دارند.

      (having) a nice shape

      خوش‌ریخت

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد shape

      1. noun form, structure
        Synonyms:
        appearance figure outline structure pattern model build body aspect make construction frame profile semblance lines look contour configuration format cast constitution symmetry embodiment architecture guise silhouette circumscription conformation stamp cut lineation shadow chassis likeness mold simulacrum metamorphosis
      1. noun condition, health
        Synonyms:
        state health case order fitness repair fettle trim kilter estate whack
      1. verb form, create
        Synonyms:
        make create produce build construct fabricate fashion frame assemble model mold embody forge cast carve cut sculpture sketch pattern stamp trim whittle crystallize bring together knead block out hew mint pat roughhew streamline throw together chisel
        Antonyms:
        destroy deform
      1. verb devise, plan
        Synonyms:
        develop form define adapt modify prepare accommodate tailor remodel regulate guide grow become frame work up take form
        Antonyms:
        neglect

      Collocations

      get (oneself) into shape

      (با ورزش) خود را ورزیده کردن، چست و چالاک کردن

      get (or knock or lick) something into shape

      سر و صورت دادن به چیزی، سامان بخشیدن

      give shape to something (put something into shape)

      به چیز شکل دادن، به وجود آوردن، بیان کردن

      in any shape (or in any shape or form)

      به هر شکل، اصلاً، به‌هیچ‌وجه

      in shape

      سرحال، سر و مر و گنده، ورزیده

      Collocations بیشتر

      in the shape of something (or someone)

      به‌صورت چیزی (یا کسی)

      out of shape

      1- از شکل افتاده، بد ریخت 2- فاقد ورزیدگی، نیازمند به ورزش

      take shape

      شکل گرفتن، سازمان یافتن، نضج گرفتن

      the shape of things to come

      نمای آینده، تصویری از آنچه که روی خواهد داد

      لغات هم‌خانواده shape

      noun
      shape
      adjective
      shapeless, shapely, misshapen
      verb - transitive
      shape
      adverb
      shapelessly

      سوال‌های رایج shape

      گذشته‌ی ساده shape چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده shape در زبان انگلیسی shaped است.

      شکل سوم shape چی میشه؟

      شکل سوم shape در زبان انگلیسی shaped است.

      شکل جمع shape چی میشه؟

      شکل جمع shape در زبان انگلیسی shapes است.

      وجه وصفی حال shape چی میشه؟

      وجه وصفی حال shape در زبان انگلیسی shaping است.

      سوم‌شخص مفرد shape چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد shape در زبان انگلیسی shapes است.

      ارجاع به لغت shape

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «shape» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/shape

      لغات نزدیک shape

      • - shanxi
      • - shapable
      • - shape
      • - shape our thinking
      • - shape someone’s life
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      mercury merry-go-round mid might miller misguided multitasking nearby never say die obsessed submarine of course omnipresent on edge on the beat مالک مالیات ماموریت مانند ماهواره ماه کامل ماگ مسافرتی دستورالعمل دست دوم دست و پنجه نرم کردن دشمن دشمن اصلی دف دلار دفترچه یادداشت
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.