Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳۱ فروردین ۱۴۰۴

      Repair

      rɪˈper rɪˈpeə

      گذشته‌ی ساده:

      repaired

      شکل سوم:

      repaired

      سوم‌شخص مفرد:

      repairs

      وجه وصفی حال:

      repairing

      شکل جمع:

      repairs

      معنی repair | جمله با repair

      verb - transitive A2

      تعمیر کردن، مرمت کردن، اصلاح کردن، ترمیم کردن، درست کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      Can you repair this radio?

      آیا می‌توانی این رادیو را تعمیر کنی؟

      The company is planning to repair the factory's old equipment.

      شرکت قصد دارد تجهیزات قدیمی کارخانه را درست کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to repair a house

      خانه‌ای را تعمیر کردن

      My mother used to repair our socks.

      مادرم جوراب‌های ما را وصله‌پینه می‌کرد.

      The cobbler repairs shoes.

      پینه‌دوز کفش‌ها را پینه‌دوزی می‌کند.

      verb - transitive C2

      اصلاح کردن، جبران کردن، بهبود بخشیدن، رفع کردن، ترمیم کردن، درست کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      He was trying to repair his lack of education.

      سعی می‌کرد که تحصیلات نداشتن خود را جبران کند.

      She took the time to repair the damage done to their relationship.

      او وقت گذاشت تا روابط آسیب‌دیده‌شان را درست کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He tried to repair the harm caused by his actions.

      او تلاش کرد تا آسیب‌هایی که از کارهایش ناشی شده بود را اصلاح کند.

      to repair one's health

      سلامتی خود را بازیافتن

      to repair a mistake

      لغزشی را جبران کردن

      to repair an insult

      توهین را تلافی کردن

      noun countable uncountable B1

      تعمیر، مرمت، اصلاح

      This car is beyond repair.

      این اتومبیل قابل‌تعمیر نیست.

      a car kept in repair

      اتومبیلی که خوب تعمیر می‌شود

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The repair of the bridge lasted two years.

      تعمیر پل دو سال طول کشید.

      verb - intransitive

      رفتن، رهسپار شدن، روانه شدن، عازم شدن، راهی شدن، عزیمت کردن، حرکت کردن به سمتی

      They asked me to repair to the hotel lobby immediately.

      از من خواستند فوراً به سرسرای هتل بروم.

      At sunset, the shepherds repaired to the village.

      در غروب، چوپان‌ها به‌سمت روستا حرکت کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He repaired to the mountain cabin to find peace.

      او عازم کلبه‌ای در کوهستان شد تا آرامش پیدا کند.

      sacred woods to which the natives repair often

      بیشه‌های مقدس که بومیان اغلب به آنجا می‌روند

      verb - intransitive

      گرد آمدن، جمع شدن، به هم پیوستن، تجمع کردن، متحد شدن

      In times of crisis, the people repaired to each other for support.

      در زمان بحران، مردم گرد هم آمدند تا از هم حمایت کنند.

      After the alarm was sounded, the villagers repaired to the town square.

      پس‌از به صدا درآمدن آژیر، روستاییان در میدان شهر جمع شدند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد repair

      1. noun restoration, fixing
        Synonyms:
        improvement mend patch rehabilitation reconstruction replacement adjustment overhaul reformation substitution new part darn
        Antonyms:
        damage harm injury destruction hurt neglect breaking wrecking
      1. verb fix, restore
        Synonyms:
        mend restore correct improve remedy recover right heal renovate rebuild renew patch redress reform recondition revise overhaul touch up debug revamp settle make good compensate for put right make up for put in order refresh patch up doctor retrieve do up rejuvenate darn sew revive refurbish retread emend fiddle with give a face-lift square put back together
        Antonyms:
        damage break destroy ruin hurt injure spoil wreck
      1. verb leave; retire
        Synonyms:
        go move travel remove withdraw proceed pass journey run turn recur refer fare wend resort push on apply betake oneself set off for head for hie process
        Antonyms:
        stay remain maintain

      Collocations

      in repair

      مرمت‌شده

      out of repair

      نیازمند به تعمیر

      لغات هم‌خانواده repair

      noun
      repair, disrepair
      adjective
      repairable, irreparable
      verb - transitive
      repair
      adverb
      irreparably

      سوال‌های رایج repair

      گذشته‌ی ساده repair چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده repair در زبان انگلیسی repaired است.

      شکل سوم repair چی میشه؟

      شکل سوم repair در زبان انگلیسی repaired است.

      شکل جمع repair چی میشه؟

      شکل جمع repair در زبان انگلیسی repairs است.

      وجه وصفی حال repair چی میشه؟

      وجه وصفی حال repair در زبان انگلیسی repairing است.

      سوم‌شخص مفرد repair چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد repair در زبان انگلیسی repairs است.

      ارجاع به لغت repair

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «repair» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/repair

      لغات نزدیک repair

      • - repaid
      • - repaint
      • - repair
      • - repair time
      • - repairable
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      duress during economics ecstasy Eden representational repulsive rivet room and board room interviewer rush hour saggy salon satchel خودسرانه خوش قول خوشبخت شدن خوشنویسی خون‌آشام دائم‌الخمر داخل دادخواهی دادنامه دادگاه داستان بلند دانستن دانش دانشجوی پزشکی امور
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.