آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱ دی ۱۴۰۴

    Apply

    əˈplaɪ əˈplaɪ

    گذشته‌ی ساده:

    applied

    شکل سوم:

    applied

    سوم‌شخص مفرد:

    applies

    وجه وصفی حال:

    applying

    معنی apply | جمله با apply

    verb - intransitive B1

    درخواست دادن، تقاضا کردن، اقدام کردن برای، ارائه درخواست کردن

    Ali applied to his uncle for help.

    علی از عمویش درخواست کمک کرد.

    He has applied to several places for a job.

    او به چندین جا برای کار مراجعه کرده است.

    verb - intransitive B2

    شامل شدن، مربوط بودن، اجرا شدن، قابل اعمال بودن، مصداق داشتن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار اندروید فست دیکشنری

    The discount offer only applies to purchases made online.

    این تخفیف فقط برای خریدهای آنلاین قابل اعمال است.

    The same safety standards apply to both domestic and international flights.

    استانداردهای ایمنی یکسان، شامل پروازهای داخلی و بین‌المللی می‌شوند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    This principle always applies.

    این اصل همیشه صادق است.

    One ought not apply the name of father to a person who abandons his children.

    به کسی که کودکان خود را رها می‌کند نباید نام پدر اطلاق کرد.

    verb - transitive C1

    به‌کار بردن، استفاده کردن، به کار گرفتن، عملی کردن، به اجرا درآوردن

    He applied himself to the study of chemistry.

    او تمام تلاش خود را صرف مطالعه شیمی کرد.

    The engineer applied new techniques to solve the technical problem.

    مهندس از تکنیک‌های جدیدی برای حل مشکل فنی استفاده کرد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    to apply skill in solving a problem

    در حل مسئله‌ای مهارت به کار بردن

    to apply caution

    با احتیاط عمل کردن

    verb - transitive

    مالیدن، زدن، پخش کردن، استفاده کردن

    Always apply the adhesive carefully to avoid spills.

    همیشه چسب را با دقت بمالید تا از ریختن آن جلوگیری شود.

    She applied sunscreen before going out in the sun.

    او قبل‌از رفتن به زیر آفتاب، کرم ضدآفتاب زد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    to apply oil to the skin

    روغن به پوست مالیدن (زدن)

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد apply

    1. verb put into use
      Synonyms:
      use employ utilize practice exercise implement administer handle execute exploit bring into play bring to bear assign engage
    1. verb be appropriate, relevant
      Synonyms:
      relate concern fit suit affect involve refer regard connect touch pertain be applicable be pertinent bear upon appertain allude
    1. verb put substance on another
      Synonyms:
      put on place cover spread smear rub lay on affix fasten join touch paint administer bestow anoint massage
    1. verb ask, request
      Synonyms:
      ask request inquire claim demand solicit appeal petition put in for put in requisition sue
    1. verb work hard
      Synonyms:
      try work hard sweat study give commit dedicate devote concentrate address direct plug dig grind hustle bend scratch persevere bear down give best shot make effort throw buckle down knuckle down be diligent be industrious hammer away peg away hit the ball pour it on give all one’s got pull out all stops give old college try

    Phrasal verbs

    apply for

    (برای شغل و دانشگاه و وام و غیره) درخواست دادن، درخواست رسمی دادن

    Collocations

    apply for custody of

    درخواست حضانت (چیزی/کسی) را دادن

    apply for a job

    درخواست کار دادن

    regulations apply to

    مقررات شامل ... می‌شود

    rules apply to

    قوانین شامل ... می‌شود

    Idioms

    apply yourself

    خود را وقف کاری کردن، با جدیت و تمرکز کار کردن، تلاش کردن، تمام توان خود را به کاری اختصاص دادن

    لغات هم‌خانواده apply

    noun
    applicant, application
    adjective
    applicable, applied
    verb - transitive
    apply

    سوال‌های رایج apply

    گذشته‌ی ساده apply چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده apply در زبان انگلیسی applied است.

    شکل سوم apply چی میشه؟

    شکل سوم apply در زبان انگلیسی applied است.

    وجه وصفی حال apply چی میشه؟

    وجه وصفی حال apply در زبان انگلیسی applying است.

    سوم‌شخص مفرد apply چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد apply در زبان انگلیسی applies است.

    ارجاع به لغت apply

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «apply» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/apply

    لغات نزدیک apply

    • - applier
    • - applique
    • - apply
    • - apply for
    • - apply for a job
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    fixate fix on first aid kit footprint topless Iceland blogger hourglass figure somewhat ruddy out of sorts out of stock out of style out of whack outdoor مصدر صدر عوان اوباش بازخوانی حشوآمیز برائت حلاوت تاثر تالم تحکیم کردن تذهیب تعویض تقدس خوب
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.