آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آبان ۱۴۰۴

      Claim

      kleɪm kleɪm

      گذشته‌ی ساده:

      claimed

      شکل سوم:

      claimed

      سوم‌شخص مفرد:

      claims

      وجه وصفی حال:

      claiming

      شکل جمع:

      claims

      معنی claim | جمله با claim

      verb - transitive B2

      ادعا کردن، مدعی شدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      She claimed that the ring was hers.

      او ادعا کرد که انگشتر مال اوست.

      They came, it is claimed, because they were invited.

      ادعا می‌شود که آن‌ها چون دعوت شده بودند آمدند.

      verb - transitive B2

      مطالبه کردن، درخواست کردن، طلب کردن، تقاضا کردن، خواستار شدن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      He claimed his father's confiscated property.

      او املاک مصادره شده‌ی پدرش را می‌خواست.

      The striking workers are claiming a pay raise.

      کارگران اعتصابی خواستار اضافه مزد هستند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He laid claim to half of the company's assets.

      او خواستار نیمی از دارایی شرکت شد.

      verb - transitive

      ادعا کردن، اعلام کردن (میزان اعضا)

      The movement claimed thousands of followers after the campaign.

      پس‌از کارزار، این جنبش مدعی شد که هزاران پیرو دارد.

      The organization claims nearly a million volunteers worldwide.

      این سازمان می‌گوید نزدیک به یک‌میلیون داوطلب در سراسر جهان دارد.

      verb - intransitive verb - transitive B2

      درخواست کردن، مطالبه کردن، تقاضا کردن (پول از سازمانی)

      He claimed financial aid from the government to start his business.

      او برای شروع کسب‌وکار خود از دولت درخواست کمک مالی کرد.

      The workers claimed their unpaid wages from the company.

      کارگران حقوق معوقه‌ی خود را از شرکت مطالبه کردند.

      noun countable C1

      ادعا، اظهار، بیان

      The claim that aliens exist has been a topic of debate for decades.

      ادعای وجود موجودات فضایی دهه‌ها موضوع بحث بوده است.

      The claim that the earth is flat has been debunked by numerous scientific studies.

      مطالعات علمی متعدد، ادعای مسطح بودن زمین را رد کرده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      After the fire, the company faced millions of dollars in claims.

      پس از آتش‌سوزی شرکت با میلیون‌ها دلار ادعای خسارت مواجه شد.

      noun countable

      حق، مطالبه، ادعا

      Do you have any claims concerning the ownership of this jewel?

      آیا ادعایی نسبت به مالکیت این جواهر دارید؟

      They denied her legal claim.

      حق قانونی او را نادیده گرفتند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a hereditary claim

      حق موروثی

      noun countable B2

      درخواست، تقاضا، مطالبه (پول از سازمانی)

      She made a claim on her health insurance for the surgery costs.

      او ادعایی برای پرداخت هزینه‌ی جراحی از بیمه‌ی درمانی خود را مطرح کرد.

      The company received hundreds of claims for damaged goods.

      شرکت صدها مطالبه‌ی مالی بابت کالاهای آسیب‌دیده دریافت کرد.

      verb - transitive

      گرفتن (جان)

      The war claimed the lives of many innocent civilians.

      این جنگ جان بسیاری از غیرنظامیان بی‌گناه را گرفت.

      The terrorist attack claimed the lives of dozens of people.

      این حمله‌ی تروریستی جان ده‌ها نفر را گرفت.

      verb - transitive

      برعهده گرفتن (مسئولیت و پرداخت و غیره اما مشخص نیست که صحت دارد یا خیر و بیشتر به ادعا شبیه است)

      The terrorists claimed responsibility for the bombing.

      تروریست‌ها مسئولیت بمب‌گذاری را به عهده گرفتند.

      The suspect claimed responsibility for the robbery, but the police were skeptical of his confession.

      مظنون مسئولیت این سرقت را بر عهده گرفت اما پلیس در اعترافات او تردید داشت.

      verb - transitive

      خواستن، نیاز داشتن، طلبیدن (توجه و علاقه و غیره)

      A problem that claims attention.

      مسئله‌ای که درخور توجه است (توجه می‌طلبد).

      Teaching and writing claim almost all of my time.

      تدریس و نگارش تقریباً همه‌ی وقت مرا می‌طلبد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد claim

      1. noun property, right demanded or reserved
        Synonyms:
        right interest title property demand request application assertion declaration plea case call prerogative privilege due part requirement lien petition profession affirmation postulation birthright pretension pretense allegation protestation reclamation suit dibs entreaty requisition counterclaim ultimatum
      1. verb demand, maintain property or right
        Synonyms:
        need ask require demand take call for insist declare assert profess defend uphold maintain justify vindicate allege advance hold exact collect solicit stake out lay claim to adduce postulate requisition believe pronounce pretend challenge have dibs on something hit up hit knock pick up pop the question hold out for
        Antonyms:
        deny question disclaim

      Collocations

      lay claim to

      مدعی شدن، خواستار شدن، از آن خود دانستن

      claim responsibility (for something)

      خود را مسئول یا عامل کاری دانستن

      deny a claim

      ادعایی را رد کردن

      reject a claim

      ادعایی را نپذیرفتن/ رد کردن

      substantiate a claim

      ادعایی را اثبات کردن، مستند کردن

      Collocations بیشتر

      support a claim

      از ادعایی حمایت کردن

      claim benefits

      مطالبه مزایا، درخواست مزایا (معمولاً از دولت یا بیمه)

      fraudulent claim

      ادعای جعلی/کلاهبردارانه

      Idioms

      jump a claim

      زمین یا حقوق انحصاری یا ملکی یا معدنی کسی را غصب کردن

      سوال‌های رایج claim

      گذشته‌ی ساده claim چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده claim در زبان انگلیسی claimed است.

      شکل سوم claim چی میشه؟

      شکل سوم claim در زبان انگلیسی claimed است.

      شکل جمع claim چی میشه؟

      شکل جمع claim در زبان انگلیسی claims است.

      وجه وصفی حال claim چی میشه؟

      وجه وصفی حال claim در زبان انگلیسی claiming است.

      سوم‌شخص مفرد claim چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد claim در زبان انگلیسی claims است.

      ارجاع به لغت claim

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «claim» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/claim

      لغات نزدیک claim

      • - cladistics
      • - cladophyll
      • - claim
      • - claim benefits
      • - claim responsibility (for something)
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.