آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۱ شهریور ۱۴۰۵

      Vindicate

      ˈvɪndɪkeɪt ˈvɪndɪkeɪt

      گذشته‌ی ساده:

      vindicated

      شکل سوم:

      vindicated

      سوم‌شخص مفرد:

      vindicates

      وجه وصفی حال:

      vindicating

      معنی vindicate | جمله با vindicate

      verb - transitive C1

      توجیه کردن

      بازنویسی با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · بازنویسی متن با حفظ معنا
      امتحان کن

      The archaeological findings at the ancient site are expected to vindicate the long-held theory regarding the civilization's advanced irrigation systems.

      انتظار می‌رود یافته‌های باستان‌شناسی در محل باستانی، نظریه‌ی دیرینه در مورد سیستم‌های آبیاری پیشرفته‌ی این تمدن را توجیه کند.

      I hope these new facts will vindicate my decision to move to a different city for work.

      امیدوارم این حقایق جدید تصمیم من برای نقل‌مکان به شهری دیگر برای کار را توجیه کند.

      verb - transitive C2

      تبرئه کردن، بی‌گناهی را اثبات کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      تصحیح آیلتس

      I hope this new evidence will finally vindicate him and show everyone he was telling the truth all along.

      امیدوارم این شواهد جدید بالاخره او را تبرئه کند و به همه نشان دهد که او از ابتدا حقیقت را می‌گفت.

      The subsequent audit of the company's financial records was crucial to vindicate the CEO, proving he had no knowledge of the fraudulent transactions.

      حسابرسی بعدی سوابق مالی شرکت برای اثبات بی‌گناهی مدیرعامل حیاتی بود و ثابت کرد که او از تراکنش‌های کلاه‌بردارانه اطلاعی نداشته است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The testimony of three students vindicated him completely.

      شهادت سه دانشجو او را کاملاً تبرئه کرد.

      verb - transitive C2

      ‫تأیید کردن، اثبات کردن‬، ثابت کردن

      His negative attitude vindicated his resentment.

      نگرش منفی او کینه‌اش را ثابت می‌کرد.

      The extensive research data collected over decades served to vindicate the long-held theory regarding the impact of climate change on biodiversity.

      داده‌های تحقیقاتی گسترده جمع‌آوری‌شده طی دهه‌ها، نظریه‌ی دیرینه درباره‌ی تأثیر تغییرات اقلیمی بر تنوع زیستی را تأیید کرد.

      verb - transitive

      دفاع کردن، پشتیبانی کردن، جانب‌داری کردن

      He vindicated his right to criticise the party's policies.

      او از حق خود نسبت به انتقاد از روش‌های حزب دفاع کرد.

      The speaker elaborated on how recent scientific findings could potentially vindicate the historical accounts of ancient agricultural practices.

      سخنران توضیح داد که چگونه یافته‌های علمی اخیر می‌توانند به‌طور بالقوه از روایت‌های تاریخی شیوه‌های کشاورزی باستانی دفاع کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She hopes that her hard work and dedication will ultimately vindicate her decision to pursue this challenging career path.

      او امیدوار است که تلاش و فداکاری‌اش درنهایت از تصمیم او برای دنبال کردن این مسیر شغلی چالش‌برانگیز دفاع کند.

      verb - transitive

      ‫انتقام گرفتن‬، تلافی کردن

      The historical document unearthed by archaeologists provided compelling evidence that could vindicate the oppressed ethnic group, shedding light on their long-suffering plight.

      سند تاریخی کشف‌شده توسط باستان‌شناسان شواهد قانع‌کننده‌ای ارائه کرد که می‌توانست برای گروه قومی تحت‌ستم انتقام بگیرد و بر وضعیت رنج‌دیده‌ی طولانی‌مدت آن‌ها پرتو افکند.

      In a competitive business environment, a successful legal challenge can vindicate a company's reputation and recover damages.

      در یک محیط کسب‌وکار رقابتی، یک چالش حقوقی موفق می‌تواند از اعتبار یک شرکت انتقام بگیرد و خسارات را بازیابی کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد vindicate

      1. verb prove one’s innocence
        Synonyms:
        prove justify defend support establish maintain argue claim assert corroborate exonerate acquit free absolve clear uphold warrant refute disprove protect shield bear out rehabilitate excuse rationalize advocate contend plead for substantiate extenuate do justice to free from blame guard disculpate confute whitewash second
        Antonyms:
        accuse blame convict punish sentence

      سوال‌های رایج vindicate

      گذشته‌ی ساده vindicate چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده vindicate در زبان انگلیسی vindicated است.

      شکل سوم vindicate چی میشه؟

      شکل سوم vindicate در زبان انگلیسی vindicated است.

      وجه وصفی حال vindicate چی میشه؟

      وجه وصفی حال vindicate در زبان انگلیسی vindicating است.

      سوم‌شخص مفرد vindicate چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد vindicate در زبان انگلیسی vindicates است.

      ارجاع به لغت vindicate

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «vindicate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/vindicate

      لغات نزدیک vindicate

      • - vindhya range
      • - vindicable
      • - vindicate
      • - vindication
      • - vindicative
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      تفاوت am و pm چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      headwind cablet lime-twig acyclic bread mold regional center outbid uniplanar Benue danseuse gameness pentosan overdress inside joke why not سپتامبر سوغاتی سوغات شمع اردیبهشت سوت فروردین بودن ادویه پیوسته نیل قالب طفل غرور گنجینه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.