فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Absolve

əbˈzɑːlv əbˈzɒlv
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    absolved
  • شکل سوم:

    absolved
  • سوم شخص مفرد:

    absolves
  • وجه وصفی حال:

    absolving

معنی

  • verb - transitive
    بخشیدن (گناه)، آمرزیدن، عفو کردن، کسی را از گناه بری کردن، اعلام بی‌تقصیری کردن، بری‌الذمه کردن، کسی را از انجام تعهدی معاف ساختن، پاک کردن، مبرا کردن
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد absolve

  1. verb free from responsibility, duty
    Synonyms: acquit, bleach, blink at, clear, discharge, exculpate, excuse, exempt, exonerate, forgive, free, go easy on, launder, let off, let off easy, let off the hook, let up on, liberate, lifeboat, loose, pardon, release, relieve, sanitize, set free, spare, spring, vindicate, whitewash, wink at, wipe it off, wipe the slate clean, write off
    Antonyms: bind, blame, charge, condemn, convict, hold, impeach, incriminate, obligate, punish, sentence

ارجاع به لغت absolve

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «absolve» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/absolve

لغات نزدیک absolve

پیشنهاد بهبود معانی