آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Blanch

      blæntʃ blɑːntʃ

      گذشته‌ی ساده:

      blanched

      شکل سوم:

      blanched

      سوم‌شخص مفرد:

      blanches

      وجه وصفی حال:

      blanching

      معنی blanch | جمله با blanch

      verb - intransitive

      ادبی رنگ‌پریده کردن یا شدن، تغییر کردن رنگ رخساره

      The men escaped, faces blanched with fear.

      مردان درحالی‌که رنگ از چهره‌شان پریده بود فرار کردند.

      Patrick visibly blanched.

      رنگ رخساره‌ی پاتریک به‌وضوح پرید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      When he realized who was on the phone, he blanched.

      وقتی فهمید چه کسی پشت تلفن است، رنگش پرید.

      Her rosy cheeks had been blanched by the cold.

      سرما گونه‌های سرخش را بی‌رنگ کرده بود.

      verb - transitive

      غذا و آشپزی بلانچ کردن (در این روش سبزیجات و میوه و غیره به مدت کوتاهی در یک مایع داغ مثل آب یا روغن در حال جوش غوطه‌ور می‌شوند. پس بعد از اتمام این فرایند، مواد غذایی باید به سرعت سرد شوند تا روند پخت متوقف گردد. این روش باعث می‌شود خاصیت، تردی، مزه و رنگ سبزیجات حفظ شود)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      Blanch the peaches before peeling them.

      قبل از پوست کندن، هلوها را بلانچ کنید.

      Blanch the peaches and remove the skins.

      هلوها را بلانچ و پوست آن را جدا کنید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Blanch the spinach for 30 seconds.

      اسفناج را به مدت ۳۰ ثانیه بلانچ کنید.

      blanched almonds

      بادام‌های بلانچ‌شده

      verb - transitive

      سفید کردن

      Age has blanched his hair.

      گذشت زمان موی او را سفید کرده است.

      The light blanched her face.

      نور صورتش را سفید کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد blanch

      1. verb become afraid
        Synonyms:
        shrink recoil start flinch wince pale
        Antonyms:
        be brave

      سوال‌های رایج blanch

      گذشته‌ی ساده blanch چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده blanch در زبان انگلیسی blanched است.

      شکل سوم blanch چی میشه؟

      شکل سوم blanch در زبان انگلیسی blanched است.

      وجه وصفی حال blanch چی میشه؟

      وجه وصفی حال blanch در زبان انگلیسی blanching است.

      سوم‌شخص مفرد blanch چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد blanch در زبان انگلیسی blanches است.

      ارجاع به لغت blanch

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «blanch» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/blanch

      لغات نزدیک blanch

      • - blameworthy
      • - Blanc
      • - blanch
      • - blanche
      • - blancmange
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.