آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۰ مهر ۱۴۰۲

      Recoil

      rɪˈkɔɪl ˈriːkɔɪl rɪˈkɔɪl ˈriːkɔɪl

      معنی recoil | جمله با recoil

      verb - intransitive

      عقب رفتن، پس رفتن، خود را عقب کشیدن

      تبدیل آدرس با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · آدرس فارسی به انگلیسی استاندارد
      امتحان کن

      The sound of the gunshot made her recoil in fear.

      صدای شلیک گلوله او را از ترس عقب کشید.

      The dog recoiled when the owner raised his hand in anger.

      وقتی صاحب سگ با عصبانیت دستش را بلند کرد، سگ عقب رفت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Our troops recoiled before the savage attack of the enemy.

      سربازان ما در مقابل حمله‌ی وحشیانه‌ی دشمن عقب‌نشینی کردند.

      He recoiled under the heavy fist blows.

      زیر ضربات شدید مشت عقب رانده شد.

      verb - intransitive

      عقب‌نشینی کردن، نپذیرفتن، رد کردن (نظر و ایده و غیره)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      مترجم چندزبانه

      He recoiled from the idea of joining a cult.

      او نظر پیوستن به یک فرقه را نپذیرفت.

      She recoiled at the thought of eating raw fish.

      او از فکر خوردن ماهی خام عقب‌نشینی کرد.

      verb - intransitive

      به جای خود برگشتن، پس جهیدن (فنر و غیره)

      The spring recoiled and hit the guest in the face.

      فنر پس جهید و به‌صورت مهمان خورد.

      The muscle has the ability to recoil.

      عضله توانایی به جای خود برگشتن را دارد.

      verb - intransitive

      لگد انداختن (تفنگ)

      The rifle recoiled and threw the boy to the ground.

      تفنگ لگد انداخت و پسر را بر زمین افکند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد recoil

      1. verb shrink away
        Synonyms:
        shrink draw back pull back flinch wince cringe blench shy away rebound withdraw dodge start react swerve turn away step back shake tremble waver hesitate falter quail blink duck reel jerk shudder demur balk shirk stickle stick spring carom backfire resile
        Antonyms:
        face meet

      ارجاع به لغت recoil

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «recoil» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/recoil

      لغات نزدیک recoil

      • - recognizer
      • - recognizor
      • - recoil
      • - recoilless
      • - recoin
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت deflation و inflation چیست؟

      تفاوت science و knowledge چیست؟

      تفاوت nephew و niece چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      anti-Semitic pre-treat post-traumatic grape-hopper A-line broad-minded brown-nose cheap-jack die-hard great-nephew great-niece gun-shy light-minded mangel-wurzel open-mouthed آشوب کناس بازسازی بازسازی کردن بالاتر اغنا جاویدنام زمین فوتبال آمریکایی مشروطه افزون بهر پشته تمسخر تمدید ستمگر
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.