آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۰ مهر ۱۴۰۲

      Recoil

      rɪˈkɔɪl ˈriːkɔɪl rɪˈkɔɪl ˈriːkɔɪl

      معنی recoil | جمله با recoil

      verb - intransitive

      عقب رفتن، پس رفتن، خود را عقب کشیدن

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      The sound of the gunshot made her recoil in fear.

      صدای شلیک گلوله او را از ترس عقب کشید.

      The dog recoiled when the owner raised his hand in anger.

      وقتی صاحب سگ با عصبانیت دستش را بلند کرد، سگ عقب رفت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Our troops recoiled before the savage attack of the enemy.

      سربازان ما در مقابل حمله‌ی وحشیانه‌ی دشمن عقب‌نشینی کردند.

      He recoiled under the heavy fist blows.

      زیر ضربات شدید مشت عقب رانده شد.

      verb - intransitive

      عقب‌نشینی کردن، نپذیرفتن، رد کردن (نظر و ایده و غیره)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      He recoiled from the idea of joining a cult.

      او نظر پیوستن به یک فرقه را نپذیرفت.

      She recoiled at the thought of eating raw fish.

      او از فکر خوردن ماهی خام عقب‌نشینی کرد.

      verb - intransitive

      به جای خود برگشتن، پس جهیدن (فنر و غیره)

      The spring recoiled and hit the guest in the face.

      فنر پس جهید و به‌صورت مهمان خورد.

      The muscle has the ability to recoil.

      عضله توانایی به جای خود برگشتن را دارد.

      verb - intransitive

      لگد انداختن (تفنگ)

      The rifle recoiled and threw the boy to the ground.

      تفنگ لگد انداخت و پسر را بر زمین افکند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد recoil

      1. verb shrink away
        Synonyms:
        shrink draw back pull back flinch wince cringe blench shy away rebound withdraw dodge start react swerve turn away step back shake tremble waver hesitate falter quail blink duck reel jerk shudder demur balk shirk stickle stick spring carom backfire resile
        Antonyms:
        face meet

      ارجاع به لغت recoil

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «recoil» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/recoil

      لغات نزدیک recoil

      • - recognizer
      • - recognizor
      • - recoil
      • - recoilless
      • - recoin
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unobtainable unexplored wilderness unexpected outcome undernourished undeniable tulsa tsunami loyalty himself hit home hit the jackpot hold onto homie honesty is the best policy honeybunch چوب مسگر متلک تمرهندی خودفروشی کردن در کونی کوزه یکتا یک ششم یخچال‌فریزر گوزن شمالی گنده گل‌فروش گرما گرانول
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.