آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۴ دی ۱۴۰۴

    Dodge

    dɑːdʒ dɒdʒ

    گذشته‌ی ساده:

    dodged

    شکل سوم:

    dodged

    سوم‌شخص مفرد:

    dodges

    وجه وصفی حال:

    dodging

    شکل جمع:

    dodges

    معنی dodge | جمله با dodge

    verb - intransitive verb - transitive

    جاخالی دادن

    The player dodged the opponent’s tackle and ran toward the goal.

    بازیکن از تکل حریف جاخالی داد و به سوی دروازه دوید.

    He dodged and the stone fell behind him.

    او جاخالی داد و سنگ پشت سرش افتاد.

    verb - transitive

    طفره زدن، اجتناب کردن، فرار کردن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    همگام سازی در فست دیکشنری

    He dodged the reporters' questions.

    به پرسش‌های خبرنگاران جواب درستی نداد.

    He left early so as to dodge the rush-hour.

    او زود رفت که به ترافیک سنگین برنخورد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    those who dodge military service

    آنان که از خدمت نظام شانه خالی می‌کنند

    noun countable informal

    حقه، حیله، ترفند، فریب، دسیسه (راه فرار زیرکانه)

    The surprising dodges are used to escape taxes.

    حیله‌های تعجب‌آوری برای فرار از مالیات به کار برده می‌شود.

    He found a clever dodge to avoid doing extra work.

    او، ترفندی زیرکانه پیدا کرد تا از انجام کار اضافی اجتناب کند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد dodge

    1. noun trick, feint
      Synonyms:
      plan method scheme plot device stratagem ploy ruse strategy contrivance wile subterfuge machination
    1. verb avoid
      Synonyms:
      evade elude escape shirk skirt sidestep duck shake slip ditch swerve parry fend off circumlocute equivocate hedge fudge weasel tergiversate tergiverse shuffle deceive trick dark fence get around get out of give the slip juke lurch malinger move to the side pussyfoot put the move on shake off shift short-circuit skip out on slide turn aside
      Antonyms:
      face meet encounter confront stand up to
    1. verb to keep away from
      Synonyms:
      avoid duck elude escape evade burke bypass artifice circumvent avert cheat deceive ditch equivocate eschew hedge parry prevaricate get around pussyfoot quibble shift shun shirk sidestep side step skirt swerve trick

    Collocations

    dodge the question

    از پاسخ دادن طفره رفتن/از زیر سوال در رفتن/پیچاندن سوال

    سوال‌های رایج dodge

    گذشته‌ی ساده dodge چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده dodge در زبان انگلیسی dodged است.

    شکل سوم dodge چی میشه؟

    شکل سوم dodge در زبان انگلیسی dodged است.

    شکل جمع dodge چی میشه؟

    شکل جمع dodge در زبان انگلیسی dodges است.

    وجه وصفی حال dodge چی میشه؟

    وجه وصفی حال dodge در زبان انگلیسی dodging است.

    سوم‌شخص مفرد dodge چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد dodge در زبان انگلیسی dodges است.

    ارجاع به لغت dodge

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «dodge» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/dodge

    لغات نزدیک dodge

    • - dodecahedron
    • - dodecanese
    • - dodge
    • - dodge the question
    • - dodgem
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.