آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۲ آذر ۱۴۰۴

    Encounter

    ɪnˈkaʊntər ɪnˈkaʊntə

    گذشته‌ی ساده:

    encountered

    شکل سوم:

    encountered

    سوم‌شخص مفرد:

    encounters

    وجه وصفی حال:

    encountering

    شکل جمع:

    encounters

    معنی encounter | جمله با encounter

    noun countable

    ملاقات، دیدار، برخورد، مواجهه، رویارویی (تصادفی)

    The hikers’ encounter with a bear was frightening but harmless.

    برخورد کوهنوردان با خرس، ترسناک اما بی‌خطر بود.

    They had a brief encounter at the train station.

    آن‌ها، ملاقات کوتاهی در ایستگاه قطار داشتند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    I will never forget my encounter with my school principal.

    هرگز دیدار خودم را با مدیر مدرسه فراموش نخواهم کرد.

    encounter group

    گروه رویارویی

    encounter group therapy

    درمان با گروه رویارویی

    noun countable

    رابطه‌ی جنسی، سکس (با فردی ناشناخته)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

    They had a brief sexual encounter at the party.

    آن‌ها در مهمانی، رابطه‌ی جنسی کوتاهی داشتند.

    Online dating apps sometimes lead to spontaneous encounters.

    برنامه‌های دوست‌یابی آنلاین، گاهی به رابطه‌های جنسی تصادفی منجر می‌شوند.

    noun countable

    ورزش مسابقه، دیدار، رویارویی

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

    مشاهده

    The encounter ended in a draw after extra time.

    این دیدار، پس‌از وقت اضافه با تساوی به پایان رسید.

    This encounter between the champions will be highly anticipated.

    این رویارویی بین قهرمانان بسیار مورد انتظار خواهد بود.

    verb - transitive formal

    روبه‌رو شدن، دیدار کردن، برخوردن، ملاقات کردن (به‌طور اتفاقی)

    I encountered an old friend at the supermarket yesterday.

    دیروز در سوپرمارکت به‌طور اتفاقی با دوستی قدیمی دیدار کردم.

    I encountered an acquaintance on the street.

    در خیابان به آشنایم برخوردم.

    verb - transitive B2

    رویاروی شدن، روبه‌روشدن، مواجه شدن، برخوردن، دست به گریبان شدن

    I encountered no difficulties.

    به اشکالی برخورد نکردم.

    We encountered four enemy tanks and forced them to retreat.

    ما با چهار تانک دشمن روبه‌رو شدیم و آن‌ها را مجبور به عقب‌نشینی کردیم.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد encounter

    1. noun chance meeting
      Synonyms:
      appointment interview rendezvous confrontation brush concurrence
      Antonyms:
      avoidance evasion retreat
    1. noun fight, argument
      Synonyms:
      argument battle conflict dispute contention combat clash contest engagement bout quarrel scrap fray hassle run-in brush set-to action violence collision flap rumpus skirmish velitation
      Antonyms:
      surrender yielding
    1. verb happen upon
      Synonyms:
      meet find come across run into bump into come upon chance upon fall in with hit upon turn up meet up with experience face suffer undergo confront bear detect espy descry cross the path run across run smack into alight upon rub eyeballs close front sustain
      Antonyms:
      avoid evade run away retreat
    1. verb fight, attack
      Synonyms:
      attack battle combat engage face confront meet struggle clash with conflict contend strive grapple collide do battle cross swords affront
      Antonyms:
      yield surrender let go

    Collocations

    encounter a difficulty

    مواجه شدن با مشکل / برخورد با مانع

    سوال‌های رایج encounter

    گذشته‌ی ساده encounter چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده encounter در زبان انگلیسی encountered است.

    شکل سوم encounter چی میشه؟

    شکل سوم encounter در زبان انگلیسی encountered است.

    شکل جمع encounter چی میشه؟

    شکل جمع encounter در زبان انگلیسی encounters است.

    وجه وصفی حال encounter چی میشه؟

    وجه وصفی حال encounter در زبان انگلیسی encountering است.

    سوم‌شخص مفرد encounter چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد encounter در زبان انگلیسی encounters است.

    ارجاع به لغت encounter

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «encounter» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/encounter

    لغات نزدیک encounter

    • - encompass
    • - encore
    • - encounter
    • - encounter a difficulty
    • - encourage
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.