آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Engage

      ɪnˈɡeɪdʒ ɪnˈɡeɪdʒ

      گذشته‌ی ساده:

      engaged

      شکل سوم:

      engaged

      وجه وصفی حال:

      engaging

      معنی engage | جمله با engage

      verb - transitive C1

      به‌ کار گماشتن، گرفتن، استخدام کردن

      He has engaged a lawyer.

      او وکیل گرفته است.

      to engage a tour guide

      راهنمای بازدید استخدام کردن

      verb - transitive

      گیر انداختن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      Reading engages his spare time.

      مطالعه اوقات فراغت او را پر می‌کند.

      We engaged a superior enemy force and drove them back.

      ما با دشمنی نیرومندتر درگیر شدیم و آن‌ها را به عقب راندیم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to engage the clutch

      کلاچ گرفتن

      verb - transitive

      به صحبت گرفتن

      She engaged me in conversation.

      او مرا به صحبت گرفت.

      to engage one in a dispute

      کسی را به جروبحث کشاندن

      verb - transitive

      از پیش سفارش دادن

      to engage a hotel room

      اتاق هتل را رزرو کردن

      verb - transitive

      مجذوب کردن، درهم انداختن، گیر دادن

      She presented a very engaging show.

      او نمایش بسیار سرگرم‌کننده‌ای را ارائه داد.

      verb - transitive

      نامزد کردن، متعهد کردن

      He is engaged to Parisa.

      او نامزد پریسا است.

      They are engaged.

      آن‌ها نامزد شده‌اند.

      verb - intransitive

      گرو گذاشتن، گرو دادن، ضامن کردن، عهد کردن، قول دادن

      to engage to do something

      انجام کاری را قبول کردن

      verb - intransitive

      پرداختن، مشغول شدن

      The gears do not engage properly.

      دنده‌ها (یا چرخ‌دنده‌ها) درست به‌هم جفت نمی‌شوند.

      to engage in lying

      به دروغگویی پرداختن

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He engages in different political activities.

      او به فعالیت های مختلف سیاسی می پردازد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد engage

      1. verb hire for job, use
        Synonyms:
        employ use hire retain secure take on appoint contract commission place book sign up sign on enroll enlist rent lease reserve charter bring on board come on board put on prearrange ink truck with
        Antonyms:
        dismiss fire release discharge let go expel oust eject banish
      1. verb occupy oneself; engross
        Synonyms:
        busy employ involve absorb interest tie up captivate charm draw fascinate grip monopolize preoccupy enter into undertake partake participate join set about tackle immerse enchant allure arrest bewitch enthrall imbue soak pitch in practice try on for size embark on give a try have a go at have a shot at give a whirl go in for go out for go for broke catch keep busy preengage
        Antonyms:
        refuse reject decline shun
      1. verb promise to marry
        Synonyms:
        pledge vow promise commit undertake guarantee contract agree bind obligate oblige betroth affiance troth covenant give one’s word pass vouch tie catch hook turn on
        Antonyms:
        break up break off
      1. verb start a fight; attack
        Synonyms:
        attack assault strike encounter face combat take on assail launch meet fall on do battle with join battle with give battle to
        Antonyms:
        surrender yield give up
      1. verb interconnect; bring into operation
        Synonyms:
        join attach apply activate energize fasten interact interlock intermesh mesh interplay interlace lock get going switch on dovetail
        Antonyms:
        disconnect cancel defuse

      سوال‌های رایج engage

      گذشته‌ی ساده engage چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده engage در زبان انگلیسی engaged است.

      شکل سوم engage چی میشه؟

      شکل سوم engage در زبان انگلیسی engaged است.

      وجه وصفی حال engage چی میشه؟

      وجه وصفی حال engage در زبان انگلیسی engaging است.

      ارجاع به لغت engage

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «engage» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۱ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/engage

      لغات نزدیک engage

      • - enfranchisement
      • - eng
      • - engage
      • - engage in hostilities
      • - engage someone in conversation
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      coriander leave home gas station tyrannical tyumen zombie negative positive psychopathic lecture absence makes the heart grow fonder academic accuser actions speak louder than words actually پسر دایی پس‌زمینه خط عابر پیاده شامگاه خمیازه کشیدن -گی موالید نزدیکان نسخه نوشتن نم نوازنده ویولن نژاد هاگ هجران همانطور که
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.