آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱ مرداد ۱۴۰۳

      Activate

      ˈæktɪveɪt ˈæktɪveɪt

      گذشته‌ی ساده:

      activated

      شکل سوم:

      activated

      سوم‌شخص مفرد:

      activates

      وجه وصفی حال:

      activating

      معنی activate | جمله با activate

      verb - intransitive verb - transitive

      فعال کردن یا شدن، به‌ کار انداختن یا افتادن، به فعالیت واداشتن، به حرکت درآوردن، به جنبش درآوردن، انگیختن، تحریک کردن یا شدن

      Pushing this button will activate the machine.

      با فشار این دکمه ماشین به کار می‌افتد.

      Please activate the alarm before leaving the house.

      لطفاً قبل‌از خروج از خانه زنگ هشدار را فعال کنید.

      verb - transitive

      شیمی (با گرما) واکنش را تسریع کردن، به واکنش انداختن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی شیمی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      Activate the catalyst to speed up the reaction.

      برای سرعت بخشیدن به واکنش، کاتالیزور را به واکنش بیندازید.

      Heat is necessary to activate the chemical compound.

      گرما برای تسریع کردن واکنش ترکیب شیمیایی لازم است.

      verb - transitive

      فیزیک رادیواکتیو کردن، پرتوزا کردن

      The scientists used a neutron source to activate the sample.

      دانشمندان از یک منبع نوترونی برای رادیواکتیو کردن نمونه استفاده کردند.

      To study its properties, they had to first activate the material in the reactor.

      برای مطالعه‌ی ویژگی‌های آن، ابتدا باید ماده‌ی موجود در راکتور را پرتوزا می‌کردند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد activate

      1. verb initiate something; start a function
        Synonyms:
        start trigger turn on stimulate motivate move propel impel rouse stir energize mobilize prompt actuate set in motion arouse switch on call up actify take out of mothballs
        Antonyms:
        stop arrest

      سوال‌های رایج activate

      گذشته‌ی ساده activate چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده activate در زبان انگلیسی activated است.

      شکل سوم activate چی میشه؟

      شکل سوم activate در زبان انگلیسی activated است.

      وجه وصفی حال activate چی میشه؟

      وجه وصفی حال activate در زبان انگلیسی activating است.

      سوم‌شخص مفرد activate چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد activate در زبان انگلیسی activates است.

      ارجاع به لغت activate

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «activate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/activate

      لغات نزدیک activate

      • - actions speak louder than words
      • - actium
      • - activate
      • - activated carbon
      • - activation
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.