آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۷ آبان ۱۴۰۴

      Shaft

      ʃæft ʃɑːft

      شکل جمع:

      shafts

      معنی shaft | جمله با shaft

      noun adverb

      میله، استوانه، بدنه، چوبه، قلم، سابقه، دسته، چوب، تیر، پرتو، چاه، دودکش، بادکش، نیزه، خدنگ، گلوله، ستون، تیرانداختن، پرتو افکندن

      shaft, میله، استوانه، بدنه، چوبه، قلم، سابقه، دسته، چوب، تیر، پرتو، چاه، دودکش، بادکش، نیزه، خدنگ، گلوله، ستون، تیرانداختن، پرتو افکندن
      noun adverb

      میله، محور

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      shafts of lightning

      شهاب‌های آذرخش

      painful shafts of criticism

      پیکان‌های دردآور انتقاد

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      shafts of hatred

      تیرهای (حاکی از) تنفر

      Shafts of sunlight were pouring through the window.

      پرتوهای آفتاب از پنجره می‌تابیدند.

      the shaft of a shovel

      دسته‌ی بیل

      shaft axle

      میل پولوس

      the drive shaft of an engine

      میل گاردان، میله‌ی متحرک موتور

      The shaft of a well is round.

      سوراخ چاه گرد است.

      a shaft boring machine

      دستگاه چال بری

      The mine shaft is two miles long.

      دالان معدن دو میل طول دارد.

      The thief came through the shaft of the fireplace.

      دزد از دودکش شومینه پایین آمد.

      He was really shafted on that deal.

      در آن معامله حسابی کلاه سرش رفت.

      This time you really got the shaft.

      این بار خوب کلاه سرت رفت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد shaft

      1. noun rod
        Synonyms:
        bar pole stick handle column cylinder stem beam lance spear missile arrow ray tongue duct flue tunnel vent conduit hole axis axle pillar spire chimney obelisk pinnacle slab bloom quill calamus diaphysis helve thill barb shot slam mistreat cheat dig monolith trick jibe gibe
      1. noun light ray
        Synonyms:
        ray beam beam of light light beam wave streak ray-of-light shaft of light irradiation scape
      1. noun a weapon
        Synonyms:
        tool weapon missile arrow spear lance peter cock pecker prick putz
      1. noun the main (mid) section of a long bone
        Synonyms:
        diaphysis
      1. noun a revolving rod that transmits power or motion
        Synonyms:
        rotating shaft
      1. verb defeat someone through trickery or deceit
        Synonyms:
        cheat screw jockey chouse chicane

      Idioms

      get the shaft

      (عامیانه) گول خوردن

      give someone the shaft

      (عامیانه) کسی را گول زدن، چپاندن، (به کسی) انداختن

      سوال‌های رایج shaft

      شکل جمع shaft چی میشه؟

      شکل جمع shaft در زبان انگلیسی shafts است.

      ارجاع به لغت shaft

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «shaft» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/shaft

      لغات نزدیک shaft

      • - shadrach
      • - shady
      • - shaft
      • - shafting
      • - shag
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.